اخیرا مصطفی داننده در یادداشتی تحت عنوانِ سنگک و بربری توانستند چرا بقیه نتوانند، میپرسد: «تا حالا فکر کردهاید که چرا نان سنگک و بربری اینهمه میان مردم طرفدار دارد؟ آنهم درست زمانی که نانهای مختلف فانتزی ازجمله انواع باگتها وارد کشور شده است. نانهایی که احتیاجی نیست برای آنها صف بایستی و بهسرعت میتوانی آن را تهیه کنید.»
یادداشتی کوتاه که در سایتهای مختلف موردتوجه قرار گرفت. موفقیت سنگک و بربری باوجود رقبای خارجی، گزاره زیبایی به نظر میرسد که متاسفانه درست نیست. نگارنده میخواهد بگوید که کالای باکیفیت مستقل از کشور سازنده در بازار موفق میشود و نتیجه میگیرد: «نانهای سنتی ایران راه خود را پیدا کرده است و میتواند نمونه خوبی برای همه آنهایی باشد که میخواهند کالای داخلی به مردم بدهند.»
قبل از هرچیز لازم است درنظر بگیریم که نان خارجی هرگز وارد کشور نشده است. نانهای فانتزی همانقدر کالایی ایرانی هستند که سنگک و بربری. گندم ایرانی است و آرد، نانوا ایرانی و حتی دستور پخت هم ایرانی. کافی است در یک نانواییِ واقعا فرانسوی (مثلا در پاریس) به تنوع و کیفیت نان توجه کنید تا متوجه شوید نانی که ما اسمش را گذاشتهایم «فرانسوی» آنقدرها هم فرانسوی نیست. وقتی میبینیم که اقبال نسبت به سنگک بهتر از «باگت فرنگی» است، شاید نتیجه بهتر این باشد که ما در کپی کردن نانهای فرنگی موفق عمل نکردهایم. درست مثل مقایسه سنگک و باگت، شاید که پراید هم تلاش ناموفق ما برای کپی کردن یک محصول فرنگی باشد، نه محصولی که ریشه در اعماق فرهنگ ما دارد.
یک مورد دیگر که دارد نادیده گرفته میشود، مزیت نسبی است. تصور کنید به نانوا بگوییم «همین مردمی که برای سنگک تو صف کشیدهاند، برای کباب و برنج و حتی خودرویی که تو تولید کنی، صف خواهند کشید.» با توهم «تو میتوانی» و بدون در نظر گرفتن مرز امکانات تولیدِ این نانوای بینوا و با تشویق کردن او به تولید «تقریبا همهچیز» همان کسبوکار موفقی که داشت را هم از بین خواهیم برد. درحالیکه او میتوانست تمرکزش را بر روی تخصصش بگذارد و با پول حاصل از فروش سنگک بقیه نیازهایش را بخرد. آیا صاحب نانوایی سنگکی هرگز نان لواش و فانتزی نمیخرد؟ اصلا چه ایرادی دارد که ما نان ارزان خود را صادر کنیم و با درآمد ارزی حاصل، نان از فرانسه بیاوریم؟ با چنین درآمدی میتوانیم صف سنگکی را تا آنسوی کره زمین طویل کنیم و از تجربه دامنه وسیعی از نان، از ژاپن تا مکزیک خوشحالتر شویم.
ما باید فرش، زعفران، موسیقی سنتی، ترمه، خوشنویسی، مینا و منبت تولید کنیم و چیزهایی را که حتی در کپی کردنشان هم خوب نیستیم بخریم. اما چرا این اتفاق نمیافتد؟ برای اینکه سعی نمیکنیم! در خارج برای کالای ایرانی متقاضی وجود دارد. اما ما با برچسب قاچاق معکوس، جلوی صادراتشان را میگیریم و در داخل با بستن مرز به روی کالای خارجی، موفقیتمان در فروش «تنها گزینه پیشِ روی مردم» را جشن میگیریم. درست مثل سنگک و پراید.
مورد سومی که دارد نادیده گرفته میشود این است که آیا «آزادسازی قیمت نان» واقعا رخ داده؟ آیا نانوا الان حق دارد سنگک خود را با هر قیمتی که میخواهد بفروشد، بدون آنکه به قیمت مصوب انواع و اقسام شوراهای نظارت و تنظیم بازار و صنف و غیره توجه داشته باشد؟ نتیجه قیمتگذاری و حمایت دستوری از مصرفکننده، سنگکهایی با نصف طول سابق است که روی آنها باید با ذرهبین دنبال کنجد بگردیم. آیا بیست سال پیش هم سنگک سنتی ایرانی، همینی بود که امروز میبینیم؟
اگر میخواهیم درس بگیریم، صدالبته که سنگک مثال فوقالعادهای است. نانوا هرگز نمیتواند دست نامرئی را نادیده بگیرد. اگر زورش به عدد قیمت نرسد، میتواند وزن چانه را کم کند یا مشتش را برای برداشتن کنجد کوچکتر بگیرد. اگر امکان این کار را هم از او بگیریم، درِ مغازهاش را میبندد و میرود دنبال یک کسبوکار دیگر.
از نظر من، در فرایند تصمیم گیری صادرات و واردات ، عوامل دیگری هم موثر هستند…. الام ما امکان تراکنش مالی با خیلی از کشورها رو نداریم، یک کشور وابسته به کالای خارجی که مرزهاش رو بستن و داره خفه میشه… اصلا همون کالای بی کیفیت یا بی مزیت نسبی هم به اندازه رفع نیاز وجود نداره. ببینیم بانک ها در ابتدای ماه چقدر سود پول میدهند؟ آیا اینقدر کالا برای خرید وجود داره یا باید همون پراید رو به قیمت بالاتر بخریم تا جوابگوی میزان پول آزادشده از سیستم بانکی باشه…. بگذریم از اینکه، اگر چند مثقال زعفران بگذاری در جیب و ببری اون طرف مرز، حداقل قیمت دلار 15000 تومانی برایت 10000 تومان تمام میشه.
راستی چه اشکالی داره که کالابه کالا معامله کنیم. کی به جز هند روپیه رو قبول داره؟ مگر نه این است که : انسان دوباره به کوه و دشت پناه خواهد برد؟
عالی بود..مزیت نسبی یکی از اصول صادررات است اما درایران رعایت نمیشه مثلا بجای سرمایه گذاری روی مشتقات وصنایع جنبی نفت وانرژی خورشیدی …که حتی چینی ها هم نمیتونن با ما رقابت کنن ..تاکید روی تولید خودرو ورقابت با ژاپن وکره یا علی رغم خشکسالی و کم ابی صادرات هندوانه و دیگر محصولات کشاورزی رو داریم
در اقتصاد ما متاسفانه گره های کوری هست که مسوولان اقتصادی آنه را یا نادیده می گیرند و یا راهی برای باز کردنشان پیدا نمی کنند و اگر در صورت معجزه کسی هم راهی برای گشایش آنها پیدا کند عواقب تحمل ناپذیری از سوی جامعه را باید انتظار بکشد و نتیجه این می شود که هر چه زمان می گذرد تعداد این گره ها بیشتر و بیشتر می شود و در این شرایط کسانی که ساده انگارانه مطالب و راههای برون رفت از بحران را بیان می کنند از اقبال بیشتری در بین عامه مردم برخوردارند و اقتصاد ما همچنان در راههای غیر اصولی و نادرست ادامه پیدا می کند من فکر می کنم تنها راه روشن کردن عموم مردم از طریق مقالات اقتصادی همه فهم است تا جامعه آماده شود درد و تب این بیماری را به جان بخرد تا سلامت حاصل شود و صد البته نیازمند مسولین سالم و هوشمند و باسواد اقتصاد هستیم تا از این بحران اقتصادی که گریبان کشور ثروتمند ما را گرفته رهایی یابیم .
ز
فکر کنم اگر این مطلب زیر پست خود اقای داننده نوشته میشد بهتر بود. نصف مطلب که به کوبیدن مطلب داننده پرداخته است و نصف دیگر هم چیز خاصی برای یاد دادن و توجه نداشت. تصور شخصی من این است با توجه به اینکه آقای فخری زاده سمت خود را دبیر آموزش اقتصاد نوشتند ولی تنها چند واژه و اصطلاح از اقتصاد بلد هستند و به صورت سطحی به مطالب می پردازند. به طور مثال واژه قاچاق معکوس بیشتر و اکثرا برای مواقعی استفاده میشه که اختلاف قیمتی وجود داره و هیچ وقت تا جایی که من میدونم به صادرات پسته و زعفرون برچسب قاچاق معکوس نزدن چون هیچ ارتباطی نداره.
سلام. ممنون از این که وقت گذاشتید برای خوندن مطلب. بله، من واقعا نمیدونستم هر کس میتونه آزادانه به صادرات پسته، زعفرون، فرش و آثار خوشنویسی بپردازه، در هر حجمی که دلش میخواد، بدون پرداخت عوارض. همچنین نمیدونستم وقتی صادرات رخ میده که اختلاف قیمت وجود نداشته باشه! چون ما تا امروز فکر میکردیم دلیل شکلگیری صادرات ارزون بودن یک کالا در کشور مبدا و گرونبودن در کشور مقصده! اما شما فرمودید که این نوع صادرات «قاچاق» هست و لابد فقط صادراتی مجازه که در کشور سازنده گرون، و در کشور مبدا ارزون باشه و تولیدکننده با هدف کسب زیان کالای خودش رو صادر کنه!