به گزارش تجارت نیوز، بخشی از مصاحبه با وی در ادامه میآید:
اولین لحظهای که خبر شهادت ایشان را شنیدید، کجا بودید و چه کاری انجام دادید؟
کولیوند: یکی از سختترین روزهای زندگی من بود. در دفتر کارم بود که صداها را شنیدم؛ از پنجره بیرون را نگاه کردم، سمت غرب تهران موشکهایی اصابت کرده بود و فکر کردم که باید خود را به آن منطقه برسانم؛اغلب حوادث در ایام جنگ را خودم شخصا با موتور میرفتم. از پنجره نگاه کردم و دیدیم سمت بیت رهبری انفجارهایی رخ داده است و به سرعت و برقآسا خودم را رساندم.
یکی از سخت ترین روزهای من بود؛ با وجود اینکه میدانستم؛ بچهها و خانواده و همکاران میپرسیدند و میگفتم خبری نیست. به من خیلی سخت گذشت. جزو روزهایی است که هیچ وقت نمیخواهم به آن فکر کنم و برایم تداعی شود.
از لحظه شنیدن صدای انفجار، با موتور به سرعت خودم را رساندم و شاید اولین نفری بودم که از بیرون بیت رهبری، وارد شده بودم. سختترین شرایط را دیدم.
اصلا فکر نمیکردیم که رهبر انقلاب در آنجا حضور داشته باشند و از هرکسی میپرسیدیم، میگفتند که حضور ندارند. بعد همه چیز مشخص شد.
شما چه در اورژانس و چه در هلال احمر، حتی خودتان شخصا هم امدادرسانی میکردید. آیا در آن روز کاری از دست شما بر میآمد؟
کولیوند: همیشه هرکاری از دست من برآمده انجام دادم؛ آن روز یک لحظه دیدم جایی آتش گرفته و با دست خاموش کردم. روز خیلی سختی بود. بعد بچهها (امدادگران) را خبر کردم و امکانات بردم. جالب است جایی با این درجه از اهمیت واقعا بسیار ساده بود؛ امکانات بسیار محدودی آنجا بود و در همه کشورها جایی که مسئولان و شخصیتهای مهم حضور دارند انواع و اقسام پدافندها و امکانات وجود دارد و هیچ کسی باور نمیکند چقدر ساده بود؛ شاید درمجموع دو خودروی اطفای حریق آنجا بود و بعد تجهیزات امدادی رسید.
در آن لحظات اصلا جواب تلفن را نمیدادم. از ساعت ۲ به بعد، تلفن من مدام زنگ میخورد و هر کسی میپرسید، میگفتم اتفاق خاصی نیفتاده است. نمیتوانستم بپذیرم و هنوز هم غیرقابل باور است.
من به هیچکس نگفتم که این اتفاق افتاده است و منتظر ماندم تا از تلویزیون متوجه شوند و نمیتوانستم بگویم.
منبع: ایرنا