به گزارش تجارت نیوز، مدتهاست رنجهای کارگران در پیچ و خمِ سیاست و در راهروهای تصمیمگیریهای سیاسی گم شده؛ «مردم» صدای خود را از دست دادهاند؛ فقدان مشارکت، گروههای مختلف مردم را به حاشیه رانده است و طبقات مختلف زیر دست و پای هیولای مهیب فقر در حال له شدن هستند.
رنجها دیده نمیشود؛ رنج پدری که شبها شرمنده و دست خالی به خانه برمیگردد؛ رنج مستاجری که دیگر توان پرداخت چند میلیون اضافه ندارد؛ رنج مرد غمگینی که آب شدنِ فرزندِ دلبندش پیش چشمش اتفاق میافتد اما با هزار جان کندن بازهم نمیتواند گره کور دارو و درمان و بیمارستان را باز کند.
«اینجانب کرمعلی موسوی، کارگر ساده، اهل لردگان چهارمحال و بختیاری و پدربزرگ، محمد حسین فرهادیپور هستم، کودکی ۴ساله مبتلا به سرطان حاد که نزدیک دو سال است در بیمارستان امید اصفهان شیمیدرمانی میشود؛ با بیماری این کودک معصوم، تمام زندگی ما بر باد رفته است…»
اینها آغاز صحبتهای یک کارگر است؛ کارگری که چندی پیش بعد از سالها سابقه کار، اخراج شد و با دوندگی بسیار عاقبت توانست در یک شرکت به عنوان کارگر ساده استخدام شود؛ حقوق «کرمعلی» ماهی ۳۰ میلیون تومان است که بعد از کسر کرایه خانه و هزینههای یک سفره ساده، فقط ۱۵ میلیون برایش باقی میماند؛ هزینههای درمانی نوه چهارساله که برای زنده ماندن باید ماهی دوبار شیمیدرمانی شود، همه حقوق این کارگر را میبلعد.
او میگوید: «هربار شیمیدرمانی با رفت و برگشت، ۵۰ تا ۶۰ میلیون تومان برایمان هزینه دارد؛ قیمتها بعد از جنگ چند برابر شده؛ ما ماهی دوبار از روستای محل زندگیمان به اصفهان میرویم؛ هرچه من درمیآورم، هرچه پدر محمد حسین درمیآورد، همه را خرج درمان این طفل معصوم میکنیم؛ شما باورتان میشود ما وام میگیریم با بهره ۳۰ درصد تا پول شیمی درمانی بدهیم؟! مشکلات ما بعد از جنگ خیلی بیشتر شد؛ مدتیست که دارو پیدا نمیشود؛ باید از بازار آزاد، با قیمت بسیار بالا بخریم که آن هم در استطاعت منِ کارگر نیست.»
کرمعلی موسوی، قصه تلخ پیدا کردن داروهای شیمیدرمانی در ماههای پس از آغاز جنگ را روایت میکند؛ این قصه از همان رنجهاییست که در هیاهوی سیاست گم شده؛ رنجی که گویا برای تصمیمگیرندگان اهمیت چندانی ندارد:
«سال قبل، پیش از جنگ، داروهای خارجی برای شیمیدرمانی میگرفتیم؛ پزشکان میگفتند داروهای ایرانی فایده ندارد؛ اما الان تقریباً دو ماه است که داروی خارجی گیر نمیآید؛ نه که نباشد، هست اما دست دلّال است، قیمت از ۲۰ میلیون تا ۵۰ میلیون؛ ما توان خرید نداریم… داروی ایرانی هم دیگر به راحتی پیدا نمیشود؛ مثلاً داروی «مسنا» که یک آمپول ایرانی است و باید بعد از شیمی درمانی در سرم تزریق شود، در اصفهان پیدا نمیشود؛ بیمارستان ندارد، هلال احمر ندارد، هیچ جا نیست. قیمت این دارو قبل جنگ دانهای ۲۵۰۰ تومان بوده اما حالا هیچ جا پیدا نمیشود… من مجبور شدم از اصفهان بروم شیراز. کل شیراز را زیر پا گذاشتم، آخر یک داروخانهچی گفت برو تو کوچه برایت آمپولها را بیاورم؛ چهارتا آمپول مسنا برایم آورد؛ گفت قیمتش ۱۰ میلیون است ولی چون شما کارگری و از اصفهان آمدی، ۵ میلیون بده… من هم ناچار پرداختم، پنج میلیون پول ۴ تا آمپول ایرانی دادم! »
درماندگی در صدای فروخوردهی «کرمعلی موسوی» موج میزند؛ او میگوید «نمیدانم خدا دارد ما را امتحان میکند یا این بلا از جای دیگری بر سر ما نازل شده». میگوید «هر ۱۵ روز همین مصیبت را داریم، فقط هم داروها نیست، بعد از جنگ حتی سرم هم به سختی پیدا میشود، بیمارستان سرم ندارد، میگوید بروید بیرون آزاد بخرید و بیاورید تا داروهای بچه را تزریق کنم». میگوید «والدین بچههای سرطانی در این بیمارستان، همه مثل ما گرفتار شدهاند؛ اکثراً هم کارگرند؛ دارو نیست، قیمتها نجومیست؛ بچهها جلوی چشم پدر مادرها آب میشوند…».
مصیبت این کارگر، یک مصیبت عظمیست؛ رنجیست که هر ۱۵ روز تازه میشود؛ وقتی دو مرد خانواده هر ماه ۲۰ تا ۲۵ میلیون کنار میگذارند تا یک کودک ۴ سالهی مبتلا به سرطان، داروهای شیمیدرمانی بگیرد و حیات رنجورش ادامه داشته باشد، کلمات کم میآورند…
کارگری که سالها حق بیمه داده، در کشوری با اینهمه ثروت و امکانات، باید از شهری به شهر دیگر آواره شود و برای چند عدد آمپول ساخت داخل، ۵ میلیون تومان پول بدهد؛ بسیاری از دارهای بیماریهای خاص، به همین سرنوشت دچار شدهاند؛ نایاباند و قیمتشان سر به فلک کشیده…
وضعیت در مورد داروهایی که هنوز تحت پوشش بیمه هستند هم اصلاً مناسب نیست؛ در روزهای گذشته، یک کارگر تهرانی در تماس با ما، از هزینه ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومانی داروهای اعصاب همسرش انتقاد کرد؛ داروهایی که نسخه دارند اما قیمتشان در ماههای اخیر بالا رفته در حالیکه تعرفه پوشش بیمه ثابت مانده؛ این کارگر گفت: «قبلاً پول دارو، ماهی یک میلیون میشد که ۵۰۰ هزار تومان آن را بیمه میداد؛ حالا از ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان بازهم تقریباً همان ۵۰۰ هزار تومان را بیمه میدهد؛ من باید ۲ میلیون از جیب دهم…
براساس دادهها و اطلاعات میدانی و رسمی، در چند ماه اخیر، قیمت بسیاری از داروها بین ۸۰ تا ۲۰۰ درصد گران شده است؛ پیشتر در سال قبل هم بعد از حذف ارز ترجیحی دارو و بهانه ساز کردن داروسازان که دیگر ساخت دارو به صرفه نیست، یک گرانی ۱۰۰ تا ۴۰۰ درصدی دارو داشتیم؛ ببینید مجموع این گرانیها چه بر سر طبقهی کارگر آورده است!
بررسی شاخصهای رسمی تورم نشان میدهد در خرداد ۱۴۰۵ گروه «بهداشت و درمان» همچنان یکی از بالاترین نرخهای افزایش قیمت را در میان گروههای اصلی هزینهای خانوار به ثبت رسانده است. آمارهای بانک مرکزی نشان میدهد تورم ماهانه این گروه از ابتدای سال روندی کمسابقه داشته و پس از ثبت نرخهای ۱۵.۶ و ۲۳.۱ درصدی در فروردین و اردیبهشت، در خرداد نیز به ۸.۶ درصد رسیده است؛ ارقامی که در تمام این ماهها بهمراتب بالاتر از تورم کل بوده و در مقایسه با نرخهای حدود ۱.۴ و ۳.۴ درصدی بهمن و اسفند سال گذشته، از جهش قابلتوجه هزینههای درمان حکایت دارد.
برآوردهای مرکز آمار ایران نیز همین روند را تایید میکند. بر اساس این آمار، تورم ماهانه گروه بهداشت و درمان در خرداد به ۹.۴درصد رسیده که ۳.۵ واحد درصد بیشتر از تورم ماهانه کل اقتصاد (۵.۹ درصد) است.
در این وضعیت، حساب کارگرانی که بیمار خاص در منزل دارند با کرامالکاتبین است. «کرمعلی موسوی» آخر حرفهایش به صحبتهای اخیر وزیر بهداشت اشاره میکند؛ آنجایی که آقای وزیر خطاب به معاونین غذا و دارو میگوید «هر روز موجودی داروها را رصد کنید و با توجه به فصل گرما، هوشمندانه، نظارتهای مستمری داشته باشید و در مواردی که کمبود وجود دارد با همکاری استانهای مجاور، این کمبودها را برطرف کنید و اجازه ندهید که مردم در کنار اضطراب اقتصادی، دغدغه دارو داشته باشند».
آیا وزیر بهداشت از این گرانیها، از بلایی که کمبود دارو بر سر مردم آورده، خبر ندارد؟ آیا نمیداند دغدغهی دارو، خودش به تنهایی یک مصیبت عظمیست؟ واقعاً چرا در تصمیمگیریها، رنجهای عامه مردم را به هیچ میانگارند؟
موسوی، کارگری که حالا تمام زندگیاش فقط به یک مو بند است، میگوید «آقای وزیر، ما مردم هم اضطراب اقتصادی داریم، هم دغدغه دارو؛ ما مرزهای معمول تحمل را پشت سر گذاشتهایم؛ ما برای یک آمپول ساخت ایران آوارهایم… شما اینها را نمیبینید؟!»
منبع: ایلنا