به گزارش تجارت نیوز، فارن افرز با انتشار یادداشتی مدعی شد: صبح روز ۸ آوریل، یک اسکادران از جنگندهها پالایشگاههای نفت جزیره لاوان ایران را هدف حملات تهاجمی قرار داد. این حمله تنها ساعاتی پیش از برقراری آتشبسی انجام شد که قرار بود به چند هفته عملیات هوایی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران پایان دهد. اما بر اساس گزارش ادعایی که والاستریت ژورنال منتشر کرد، هواپیماهای آمریکایی و جنگندههای اسرائیلی در این عملیات حضور نداشتند؛ بلکه این ماموریت توسط امارات متحده عربی اجرا شد.
هزینه ماجراجویی ابوظبی
فارن افرز در ادامه این یادداشت مدعی شد: اگرچه رهبران امارات تاکنون مسئولیت این حمله را بهطور رسمی نپذیرفتهاند، اما منطق این حمله و عملیاتهای پیشین ادعایی روشن است. پایگاههای نظامی آمریکا در امارات طی هفتهها هدف حملات موشکی و پهپادی ایران قرار گرفته بود و اکنون این بازیگر میکوشید با نمایش توانایی خود، تهران را از ادامه حملات بازدارد.
به ادعای مقامهای آمریکایی، عربستان سعودی نیز در واکنش به حملات ایران دست به اقدامات تلافیجویانه زده است. با این حال، آنچه واکنش امارات را از دیگر همسایگانش متمایز میکند، لحن تهاجمی مقامات این کشور است، متغیری که میتواند پیامدهای جدی برای آن به همراه داشته باشد. در طول این بحران، مقامهای اماراتی بارها از تابآوری کشورشان، آمادگی برای اقدام مستقل و جایگاه روبهرشد امارات در عرصه جهانی سخن گفتند.
در دوران آتشبس نیز، ابوظبی به جای آنکه منتظر نتیجه مذاکرات تهران و واشنگتن بماند، سایر کشورهای منطقه را به دلیل خودداری از اتخاذ اقدامات قاطع سیاسی یا نظامی ادعایی علیه ایران در مراحل نخست درگیری مورد انتقاد قرار داد. اندکی بعد، در اول مه، امارات از سازمان اوپک خارج شد تا سیاست نفتی خود را از تصمیمات این کارتل جدا کند.
امارات سالهاست یکی از بازیگران مهم خاورمیانه به شمار میرود، اما اکنون هدفی فراتر را دنبال میکند: تبدیل شدن به قدرتی همتراز کشورهایی مانند فرانسه یا ژاپن. به ادعای فارن افرز، رهبران امارات نمیخواهند بحران ناشی از جنگ آمریکا با ایران مانعی بر سر راه این تحول باشد. برعکس، حملات ایران به مواضع آمریکا در خلیج فارس آنها را بیش از پیش به ادامه راهبردی که پیش از آغاز درگیری دنبال میکردند، متعهد ساخته است.
تا زمانی که این بحران بدون دستیابی به یک نتیجه قاطع ادامه داشته باشد، ابوظبی بر این باور است که تقویت روابط با اسرائیل، فاصله گرفتن از سایر کشورهای عربی خلیج فارس و همسویی هرچه بیشتر با ایالات متحده، امنیت و نفوذ سیاسی بیشتری برای این کشور به همراه خواهد آورد. همزمان، گسترش سرمایهگذاریهای اقتصادی در بخشهایی از آفریقا نیز قرار است موتور رشد و رفاه اقتصادی امارات باشد.
فارن افرز در ادامه این یادداشت ادعا کرد: با این حال این راهبرد در بلندمدت ممکن است نتیجهای معکوس داشته باشد؛ زیرا امارات را از دیگر کشورهای حوزه خلیج فارس دورتر کرده و وابستگی آن را به شرکای قدرتمند خارجی افزایش میدهد؛ وضعیتی که به جای گسترش استقلال راهبردی، دامنه انتخابهای ابوظبی را محدود خواهد کرد.
استراتژی پرهزینه امارات
امارات متحده عربی طی چند دهه گذشته تلاش کرده با تکیه بر نهادهای کارآمد، ثبات داخلی و توان اقتصادی خود، جایگاهش را در منطقهای که همواره با آشفتگی و بیثباتی روبهرو بوده، به سکویی برای ارتقای موقعیت جهانی خود تبدیل کند.
در حوزه امنیتی، این راهبرد به معنای استفاده از نیروهای نظامی کوچک اما کارآمد و همچنین منابع مالی عظیم برای حمایت از متحدانی همچون ژنرال خلیفه حفتر در لیبی بود؛ حمایتی که با هدف مقابله با جریانهای رادیکال صورت میگرفت؛ جریانهایی که ابوظبی آنها را تهدیدی علیه بقای نظام سیاسی خود میداند.
در عرصه اقتصادی نیز، امارات از صندوقهای ثروت ملی و شرکتهای بزرگ دولتی خود، از جمله شرکت لجستیکی DP World و غول هوش مصنوعی G42، برای جذب سرمایه، توسعه تجارت، انتقال فناوریهای پیشرفته و تبدیل ابوظبی و دبی به مراکز مالی و فناورانه جهانی بهره گرفته است.
در حوزه دیپلماسی نیز، امارات خود را نزدیکترین و توانمندترین شریک ایالات متحده در خلیج فارس معرفی کرده؛ هرچند همزمان، به شکلی محتاطانه روابط اقتصادی و فناورانه خود با چین را نیز گسترش داده و به یکی از مسیرهای انتقال سرمایههای روسی مشمول تحریم تبدیل شده است.
تحلیلگران نزدیک به حاکمیت امارات بارها استدلال کردهاند که پذیرفتن ریسکهای بزرگ راهبردی، حتی اگر در کوتاهمدت هزینههایی به همراه داشته باشد، برای حفظ امنیت کشوری که در میان دولتهای شکننده و ساختارهای فرسوده منطقهای قرار گرفته، اجتنابناپذیر است. برای مثال، ابتسام الکتیبی، پژوهشگر علوم سیاسی، مداخلات امارات در سودان، یمن و دیگر کشورها را تلاشی برای «مدیریت فروپاشی به منظور جلوگیری از فروپاشی کامل» توصیف کرده است.
همین منطق بلندمدت نیز در پس تصمیم امارات برای برقراری روابط دیپلماتیک با اسرائیل در سال ۲۰۲۰ قرار داشت؛ اقدامی که هرچند موجی از انتقادهای منطقهای را برانگیخت، اما در مقابل، سرمایه سیاسی برای ابوظبی در واشنگتن ایجاد کرد. همزمان پشتوانه مالی عظیم امارات به ابوظبی این امکان را داده که از موجهای انتقاد داخلی و خارجی عبور کند.
ماجراجویی تا شاخ آفریقا
فارن افرز در ادامه ادعا کرد: عادیسازی روابط با اسرائیل تنها سیاست جنجالی امارات نبوده است. ابوظبی از نیروهای پشتیبانی سریع (RSF)، گروه شبهنظامیای که از سال ۲۰۲۳ درگیر نبردی خونین با ارتش سودان است، حمایت کرده. امارات این حمایت را با این استدلال توجیه میکند که هدفش جلوگیری از گسترش نفوذ جریانهای رادیکال در ارتش سودان است؛ اما در نهایت، آنچه ابوظبی دنبال میکند، استقرار دولتی همسو در سودان است؛ دولتی که بتواند حضور اقتصادی و نظامی امارات را در شاخ آفریقا تسهیل کند. در این میان، بازار طلای دبی نیز از دسترسی به معادنی که در کنترل نیروهای پشتیبانی سریع قرار دارند، سود برده است.
این سیاست با انتقادهای گسترده بینالمللی روبهرو شده است. مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در جلسه تایید صلاحیت خود در ژانویه ۲۰۲۵، از امارات به دلیل «حمایت آشکار از نهادی که مرتکب نسلکشی میشود» انتقاد کرد. تنها ایالات متحده نبود که نسبت به مداخلات منطقهای امارات واکنش نشان داد.
در دسامبر سال گذشته، هنگامی که نیروی شبهنظامی مورد حمایت امارات تلاش کرد کنترل کامل جنوب یمن را در اختیار بگیرد، عربستان سعودی که این اقدام را دخالت در حوزه نفوذ خود تلقی میکرد، بهطور علنی ابوظبی را به تشویق این گروه متهم و برای بازگرداندن کنترل دولت رسمی و مورد حمایت سازمان ملل و ریاض، دست به مداخله نظامی زد.
در کشورهای دیگری همچون مصر و تانزانیا نیز دانشگاهیان و فعالان اقتصادی، شرکت DP World و گروه بنادر ابوظبی (AD Ports Group) را متهم کردهاند که با کنار زدن فعالیتهای اقتصادی محلی، منافع امارات را بر اقتصاد کشورهای میزبان تحمیل میکنند.
نگرانیهای مشابه موجب شد دولت جیبوتی در سال ۲۰۱۸ قرارداد ۳۰ ساله خود با شرکت DP World را لغو کرده، این شرکت را از کشور اخراج و بندری را که تحت مدیریت آن بود، به مالکیت کامل دولت درآورد. با وجود این انتقادها، سیاستگذاران اماراتی تقریبا همه این واکنشها را نادیده گرفته.
علی النعیمی، عضو شورای ملی فدرال امارات، از کشورش بهعنوان تنها بازیگری یاد کرده که «در زمانی که دیگران تردید میکنند، دست به اقدام میزند» و تاکید کرده سیاستهای ابوظبی آخرین فرصت برای «بازتعریف نظم منطقه» است.
رویایی که نقش بر آب شد
فارن افرز در ادامه ادعا کرد: هرچند انتقادها درباره نقش امارات در سودان به اندازهای جدی بود که ابوظبی ناچار شد در واشنگتن و پایتختهای اروپایی برای جلوگیری از محکومیت رسمی خود لابی گستردهای انجام دهد، اما این کشور با مشارکت ظاهری در روند صلح تحت رهبری آمریکا توانست از پیامدهای سنگینتر بگریزد. در عین حال، ذخایر مالی عظیم امارات این امکان را برای ابوظبی فراهم کرده که ضمن تحمل فشارهای سیاسی، روابط اقتصادی خود را با طیف گستردهای از شرکای بینالمللی گسترش دهد.
صرفنظر از نگرانیهایی که واشنگتن درباره روابط امارات با شرکتهای دولتی چین، الیگارشهای روس و بازیگران مسلح آفریقایی دارد، دولت ترامپ همچنان رویکردی عملگرایانه در پیش گرفته است. این دولت در ازای وعده سرمایهگذاریهای آینده امارات در آمریکا – و همچنین پرداختهای واقعی شرکتهای اماراتی به بنگاههایی که با دونالد ترامپ ارتباط داشتند – دسترسی ابوظبی به پیشرفتهترین ریزتراشههای هوش مصنوعی را ممکن ساخت. به بیان دیگر، ملاحظات اقتصادی و فناوری برای دولت ترامپ بر نگرانیهای ژئوپلیتیکی درباره روابط خارجی امارات غلبه کرده است.
اما رویارویی با ایران، مهمترین فرض راهبردی امارات را به چالش کشید؛ این تصور که ابوظبی میتواند بحرانهای منطقه را همواره بیرون از مرزهای خود نگه دارد. اگر چه روابط تهران و ابوظبی در سالهای گذشته فراز و فرودهای متعددی را تجربه کرده، رهبران امارات همواره بر این باور بودند که بازدارندگی آمریکا و همچنین نقش دبی بهعنوان یکی از دریچههای حیاتی اقتصاد ایران، مانع از آن خواهد شد که ایران تاسیسات نظامی آمریکا در خاک امارات را هدف قرار دهد. اما واقعیت برخلاف این تصور رقم خورد.
از میان بیش از شش هزار حمله موشکی و پهپادی ایران علیه کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، بخش عمدهای تاسیسات آمریکا در امارات را هدف قرار داد. نیروهای مسلح امارات با استفاده از سامانههای پیشرفته پدافند هوایی آمریکایی و تجهیزاتی که اسرائیل در اختیار آنها قرار داده، توانستند بخش بزرگی از این حملات را رهگیری کنند با این حال، اعتبار امارات بهعنوان یک پناهگاه امن برای سرمایهگذاران و گردشگران آسیب جدی دید.
اگر چه این کشور همچنان قادر است نفت کافی صادر کند و ثبات مالی خود را حفظ نماید، اما بسته شدن تنگه هرمز موجب اختلال در فعالیت بنادر امارات و کاهش چشمگیر ورود گردشگران به هتلهای لوکس دبی و ابوظبی شد. مقامهای اماراتی این حملات را نقطه عطفی تاریخی توصیف کردهاند. با این حال، به جای آنکه مسیر سیاست خارجی خود را بهطور بنیادین تغییر دهند – برای مثال با فاصله گرفتن از اسرائیل – تصمیم گرفتند اصول راهبرد پیش از بحران را با شدت بیشتری دنبال کنند. نخستین نتیجه این تحول آن بود که امارات بیش از گذشته نسبت به ارزش همکاری امنیتی با دیگر کشورهای عربی بدبین شد.
شکاف میان پسرعموها
در ماه آوریل، انور قرقاش اعضای اتحادیه عرب و سازمان همکاری اسلامی را به دلیل آنچه ناتوانی در محکوم کردن حملات ایران به تاسیسات آمریکایی در کشورهای حوزه خلیج فارس خواند، بهشدت مورد انتقاد قرار داد. او اندکی بعد نیز شورای همکاری خلیج فارس را به اتخاذ موضعی «ضعیف» متهم کرد؛ زیرا این شورا نتوانسته بود جبههای واحد در برابر ایران شکل دهد.
رهبران و تحلیلگران اماراتی نیز پنهان نکردند که از رویکرد مصالحهجویانه عربستان سعودی در قبال ایران، همزمان با ادامه بحران، ناراضی هستند. زمانبندی خروج امارات از اوپک – درست در همان روزی که عربستان میزبان نشست منطقهای درباره همگرایی کشورهای عربی بود – پیامی آشکار از تعمیق شکاف میان ابوظبی و ریاض به شمار میرفت.
مصر از چنین انتقادهای مستقیمی در امان ماند؛ تا حدی به این دلیل که در اوایل ماه مه یک اسکادران جنگنده را برای حمایت از امارات اعزام کرده بود. با این حال، رهبران امارات همچنان از این موضوع ناخشنود بودند که عبدالفتاح السیسی، رئیسجمهور مصر، با وجود حمایتهای مالی گسترده ابوظبی، از اسرائیل فاصله گرفت و به جای حمایت از فشار منطقهای علیه ایران، راه حل دیپلماتیک را در اولویت قرار داد.
در مقابل، روابط امارات و اسرائیل اکنون به یکی از ارکان اصلی راهبرد امنیتی ابوظبی تبدیل شده است. رهبران امارات در عین حال بر اهمیت رابطه با ایالات متحده نیز تاکید دارند؛ هرچند این بحران تردیدهایی جدی درباره میزان اتکاپذیری واشنگتن ایجاد کرده است. پیش از آغاز درگیری، امارات در بیانیهای رسمی اعلام کرد که پایگاههای نظامی آمریکا در خاک این کشور برای حمله به ایران مورد استفاده قرار نخواهند گرفت؛ اما در عمل نیز اقدام مؤثری برای جلوگیری از عملیات آمریکا انجام نداد.
اندکی پس از آغاز نبرد، لحن مقامهای اماراتی با مواضع شاهینهای ضدایرانی در واشنگتن همسو شد. با این حال، سیاست آمریکا مسیری متفاوت را در پیش گرفت. دولت ترامپ در نهایت با همان آتشبس ساده موافقت کرد و امارات را از مذاکرات بعدی کنار گذاشت. اما حتی در شرایطی که واشنگتن بارها نگرانیهای امنیتی امارات را نادیده گرفت، ابوظبی همچنان بر تعمیق روابط دوجانبه با آمریکا اصرار ورزید. برای نمونه، بدر جعفر، فرستاده ویژه امارات، در مقالهای که در اواسط آوریل در نیویورک تایمز منتشر شد، از آمریکا خواست فراموش نکند که روابط دو کشور «بسیار ارزشمندتر از آن است که به حال خود رها شود».
قمار پرهزینه
به ادعای فارن افرز، ابوظبی گاه برخی اقدامات مشخص اسرائیل – از جمله حملات به لبنان – را محکوم کرده، اما هرگز نقش اسرائیل در آغاز بحران با ایران را بهطور علنی زیر سؤال نبرد. کمک اسرائیل به امارات از طریق در اختیار گذاشتن سامانههای پدافند هوایی نیز این باور را در ابوظبی تقویت کرده که باید بیش از گذشته به شرکایی تکیه کند که امنیت سخت در اختیار این کشور قرار میدهند.
اگر در گذشته روابط امارات و اسرائیل عمدتا ابزاری برای افزایش نفوذ سیاسی ابوظبی در واشنگتن بود، اکنون این رابطه به یکی از ستونهای اصلی امنیت ملی امارات تبدیل شده است. در عین حال، تحلیلگران اماراتی ضمن تاکید بر اهمیت روابط با آمریکا، این نگرانی را نیز دارند که واشنگتن ممکن است روزی از خاورمیانه عقبنشینی کند؛ رخدادی که درباره اسرائیل اساسا قابل تصور نیست. از همین رو به باور رهبران امارات، اتحاد راهبردی مستحکم با اسرائیل میتواند هم کاهش قابلیت اتکای آمریکا و هم تشدید اختلافات ابوظبی با دیگر کشورهای منطقه را جبران کند.
سومین محور راهبرد امارات پس از بحران، تسریع گسترش نفوذ اقتصادی در آفریقا است. رهبران ابوظبی بر این باورند که تنوعبخشی به داراییها و مسیرهای تجاری، بهترین راه برای کاهش آسیبپذیری اقتصاد این کشور در برابر بیثباتیهای خاورمیانه است. در همین چارچوب، شرکتهای دولتی امارات سرمایهگذاریهای خود را در بنادر، زیرساختهای حملونقل، معادن، انرژیهای تجدیدپذیر و مراکز داده در سراسر آفریقا افزایش دادهاند. از دیدگاه سیاستگذاران امارات، آفریقا نهتنها بازاری بزرگ برای سرمایهگذاری، بلکه سکویی برای تبدیل این کشور به یک قدرت اقتصادی جهانی است؛ قدرتی که درآمد و نفوذش به صادرات نفت وابسته نباشد.
با این حال این راهبرد نیز با محدودیتهای مهمی روبهرو است.بخش قابل توجهی از سرمایهگذاریهای امارات در کشورهایی انجام میشود که از نظر سیاسی شکنندهاند یا با بیثباتی امنیتی دستوپنجه نرم میکنند. از این رو، نفوذ اقتصادی ابوظبی در آفریقا ناگزیر با مداخلههای سیاسی و امنیتی گره خورده و همین مساله میتواند هزینههای فزایندهای برای این کشور ایجاد کند.
به ادعای این نشریه بزرگترین تناقض راهبرد امارات آن است که این کشور برای دستیابی به استقلال راهبردی، بیش از گذشته به قدرتهای خارجی متکی شده است. ابوظبی میکوشد خود را بازیگری مستقل معرفی کند؛ اما امنیتش بیش از هر زمان دیگری به همکاری نظامی با ایالات متحده و اسرائیل وابسته است و بخش مهمی از نفوذ اقتصادی آن نیز در محیطهایی شکل گرفته که بدون حمایت امنیتی این دو شریک، تداوم آن با دشواری روبهرو خواهد شد. به همین دلیل، هرچه امارات در مسیر قدرتیابی گام برمیدارد، آزادی عمل راهبردی آن نیز محدودتر میشود.
در نهایت باید گفت بحران ناشی از جنگ آمریکا با ایران نهتنها راهبرد سیاست خارجی امارات را متوقف نکرد، بلکه آن را شتاب بخشید. ابوظبی اکنون بیش از گذشته بر همکاری با آمریکا و اسرائیل، فاصله گرفتن از اجماع سنتی کشورهای عربی و گسترش نفوذ اقتصادی در آفریقا تمرکز کرده است. اما همین مسیر میتواند این کشور را در معرض مخاطرات بیشتری قرار دهد؛ زیرا وابستگی فزاینده به شرکای خارجی و حضور گستردهتر در بحرانهای منطقهای و آفریقایی، احتمال درگیر شدن امارات در تنشهای آینده را افزایش میدهد.
امارات در تلاش برای تبدیل شدن به یک قدرت جهانی، ناگزیر با این واقعیت روبهرو خواهد شد که افزایش نفوذ خارجی، همواره به معنای افزایش استقلال راهبردی نیست؛ بلکه گاه وابستگیهای جدید و محدودیتهای بیشتری نیز به همراه میآورد.