به گزارش تجارت نیوز، فارن افرز با انتشار یادداشتی نوشت: هنگامی که دونالد ترامپ در ماه می ۲۰۲۵ از سفر خود به خلیج فارس بازگشت، با افتخار از توافقهای دوجانبه به ارزش ۲.۲ تریلیون دلار سخن گفت، توافقنامههایی که ایالات متحده با قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی امضا کرده بود.
علاوه بر مشارکتهای دفاعی و اقتصادی، بخش قابلتوجهی از این قراردادها بر هوش مصنوعی — و بهطور مشخص، ساخت زیرساختهای هوش مصنوعیِ آمریکایی در خلیج فارس — متمرکز بود. این پیشنهاد برای شرکتهای فناوری آمریکایی وسوسهانگیز است: انرژی ارزان و فراوان، دسترسی به سرمایه صندوقهای ثروت ملی، موانع قانونی کمتر برای ساخت مراکز داده و موافقت دولت آمریکا با فروش تراشههایی که پیشتر محدود شدند.
از منظر واشنگتن، این توافقها فرصتی بود تا پیشرفت در قابلیتهای هوش مصنوعی آمریکا را تسریع و کشورهای خلیج فارس را تشویق نماید تا در حوزه هوش مصنوعی، همکاری کمتری با چین داشته باشند.
قمار پرهزینه ترامپ
فارن افرز در ادامه آورد: اما رویدادهای اخیر، خطر بزرگی را عریان کرده است: زیرساختی که چنین فناوری حیاتی بر آن متکی است، مورد حمله قرار گرفته و در میان آتش جنگی گرفتار شده که برای آن آماده نبود.
به ادعای این نشریه در اول مارس، دو مرکز داده «خدمات وب آمازون (AWS)» در امارات متحده عربی هدف قرار گرفت؛ همزمان تاسیسات AWS در بحرین نیز احتمالا بر اثر اصابت ترکشهای حمله در آن حوالی، آسیب دید. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام کرد که این تاسیسات از عملیاتهای نظامی هوش مصنوعی آمریکا پشتیبانی میکنند، (متغیری که میتواند آنها را طبق قوانین قوانین جنگی به اهداف مشروع تبدیل کند.)
این حملات، هزینههای کوتاهمدت سنگینی را به کاربران این شبکهها، اعم از نظامی و غیرنظامی، تحمیل کرد. اما مشکل بزرگتر آن است که سرمایهگذاری در خلیج فارس تنها به مشارکتهای دوجانبه جدید فناوری بین ایالات متحده و چند کشور پادشاهی خلیج فارس محدود نمیشود. این سرمایهگذاریها شبکهای از وابستگیهای دیجیتالی ایجاد کرده که اکنون به دهها کشور کشیده شده؛ کشورهایی که هیچ نقشی در این توافقها نداشته و از خطری که متحمل شدهاند، آگاهی نداشتند.
شرطبندی ایالات متحده بر روی خلیج فارس برای زیرساختهای هوش مصنوعی، اشتباه بود. واشنگتن با تشویق شرکتهای آمریکایی به ساخت زیرساختهای حیاتی، آسیبپذیر و غیرقابلجابهجایی در خلیج فارس، بر روی یک محیط امنیتی بیثبات قمار کرد؛ محیطی که حداقل تا حدی نتیجه مداخلات ایالات متحده، از جمله جنگ اخیر با ایران است.
هنگامی که بر زیرساخت دیجیتال سرمایهگذاری انجام میشود، وابستگیهای ایجادشده به سختی قابل بازگشت هستند: پروژههای زیرساختی فیزیکی چند میلیارد دلاری را نمیتوان به سادگی متوقف و سرمایه آنها را نمیتوان به راحتی بازتوزیع کرد، بهویژه زمانی که آنها به عنوان پایه و اساس آنچه به یکی از ارزشمندترین فناوریهای جهان تبدیل شده، عمل میکنند.
هزینههایی که شرکتها، مصرفکنندگان و منافع امنیت ملی ایالات متحده اکنون با آن روبرو هستند، احتمالا ادامه خواهد یافت یا حتی بیشتر خواهد شد. برخی پروژهها پیشتر به این نقطه بیبازگشت رسیدهاند و شرکتها احتمالا مجبور خواهند بود بار مالی آن را به دوش بکشند. با این حال، برای سرمایهگذاریهایی که در مراحل اولیه ساخت و برنامهریزی هستند، شرکتهای فناوری باید در رویکرد خود برای چرخش به سمت خلیج فارس تجدیدنظر کنند و با همکاری واشنگتن، پروژهها را به جایی بازگردانند که امن تر است و با افزایش هزینههای انرژی و سایر هزینهها، به تدریج از نظر اقتصادی رقابتیتر میشود: یعنی ایالات متحده.
واکنش زنجیره تامین
منطقه خلیج فارس حدود ۱.۵ درصد از ظرفیت پردازش محاسباتی جهان را در اختیار دارد؛ رقمی که تقریبا دو برابر سهم این منطقه از جمعیت جهانی است. شاید این عدد کوچک به نظر برسد، اما ظرفیت آن سالانه حدود ۹ درصد در حال رشد است. توافقهای بلندپروازانهای که حاصل سفر سال ۲۰۲۵ دونالد ترامپ به خلیج فارس بود، بخش مهمی از این رشد سریع را تشکیل میدهند.
ایامدی (AMD)، شرکت تراشهساز آمریکایی، از یک مشارکت ۱۰ میلیارد دلاری با «هیومن» (Humain) — شرکت هوش مصنوعی صندوق ثروت ملی عربستان — خبر داد. «انویدیا (Nvidia)» دیگر غول تراشهساز آمریکایی نیز متعهد شد ۱۸,۰۰۰ تراشه پیشرفته را برای تامین توان زیرساختهای هوش مصنوعی عربستان ارسال کند.
همچنین در جریان همین سفر، کنسرسیومی از شرکتهای آمریکایی تحت حمایت «مشارکت شتابدهی هوش مصنوعی آمریکا-امارات»، برنامهریزی برای ساخت یک پردیس هوش مصنوعی را با شرکت اماراتی «جی۴۲» (G42) آغاز کردند. شایان ذکر است که کابلهای زیردریایی در دریای سرخ، حدود ۹۰ درصد ترافیک داده بین اروپا و آسیا و حدود ۱۷ درصد از کل ترافیک جهانی اینترنت را منتقل میکنند.
زمانی که مراکز داده آمازون (AWS) در امارات از دسترس خارج شدند، آسیب ناشی از آن به سرعت در سراسر اقتصاد دیجیتال خلیج فارس گسترش یافت و باعث مختل شدن فعالیت بانکهای بزرگ، اپلیکیشنهای پرداخت، خدمات تاکسی اینترنتی و پیک، ارائهدهندگان نرمافزارهای سازمانی و حتی برخی عملیاتهای شرکت بزرگ دادهپرداز آمریکایی، اسنوفلیک (Snowflake) شد. اما اثرات این حمله تنها به خاورمیانه محدود نماند؛ بسیاری از شرکتهای متضرر، اساسا در این منطقه فعالیت نداشتند، اما از ارائهدهندگان ابری استفاده میکردند که بارهای کاری آنها را از طریق سرورهای مستقر در خلیج فارس هدایت می کردند. حتی ممکن است برخی از این شرکتها تا پیش از خرابی سرورها، اصلا نمیدانستند که دادههایشان از طریق خلیج فارس عبور میکند.
چارچوبِ طراحیشده برای توسعه هوش مصنوعی در خلیج فارس، برای چنین مخاطراتی آماده نبود. بخش عمده این اقدامات توسط ابتکار «پکس سیلیکا (Pax Silica) »هدایت میشد؛ تلاشی به رهبری آمریکا برای ایمنسازی زنجیرههای تامین هوش مصنوعی. از زمان ایجاد این ابتکار در دسامبر گذشته، قطر، امارات و ۱۲ کشور دیگر در اروپا و آسیا به آن پیوستهاند.
با این حال، مکانیسمهای پیشنهادی — از جمله سرمایهگذاریهای مشترک، سرمایهگذاری همزمان و تجمیع قدرت خرید برای دستیابی به قراردادهای مطلوبتر — همگی برای مدیریت رقابت تکنولوژیک زمان صلح با چین طراحی شده بودند، نه برای دفاع از زنجیره تامین فیزیکی در برابر موشکها و پهپادها.
این توافقها به نگرانیهای مهم مرتبط با رقابت، از جمله اقدامات لازم برای جلوگیری از انحراف تراشههای پیشرفته به سمت دشمنان آمریکا، بررسی ساختارهای مالکیت خارجی (مانند روابط پیشین جی۴۲ با هواوی) و ایجاد الزامات نظارتی برای سختافزارهای آمریکایی مستقر در خارج، پرداخته بودند. اما فراتر از یک شعار مبهم در حمایت از «تقویت بیشتر همکاریهای اقتصادی و امنیت ملی»، تقریبا هیچ راهکاری برای شرایطی که زیرساخت به خودی خود به یک هدف نظامی تبدیل میشود، ارائه نشده بود.
متغیری که بخشی از توافق نبود
چالش تبدیل شدن یک مرکز داده تجاری به یک هدف مشروع نظامی، از قبل قابل پیشبینی بود. حقوقدانان سالهاست که در مورد این احتمال بحث میکنند. کابلهای زیردریایی نیز پیشتر در دریای بالتیک، اطراف تایوان و حتی در دریای سرخ هدف قرار گرفته بودند (در سال ۲۰۲۴، درگیریهای اطراف یمن به سه کابل آسیب زد). نکته جدید در حمله ماه مارس به AWS، صرفاً «روش» کار بود: استفاده از حملات موشکی و پهپادی به مراکز داده، بهجای کشیده شدن لنگر کشتیها بر بستر اقیانوس.
ایالات متحده دههها صرف ایجاد چارچوبهایی برای محافظت از زیرساختهای حیاتی داخلی در برابر چنین تهدیداتی کرده؛ از جمله تعیین بخشهای خاصی از زیرساختها به عنوان «حیاتی» و وضع استانداردهای امنیت فیزیکی برای شبکه برق. اما به دلایلی — شاید به دلیل غفلت در درک نادرست از امنیت منطقهای یا تمایل به عدم ناراحت کردن شرکای مذاکرهکننده — همین نگرش را در قبال زیرساختهایی که خود شرکتهای آمریکایی را به ساخت آنها در خارج از کشور تشویق میکرد، به کار نگرفت. برای بسیاری از شرکتها، محاسباتی که در مه ۲۰۲۵ خلیج فارس را به مقصدی جذاب تبدیل کرده بود، دیگر اعتبار ندارد.
همزمان هیچ راه واقعبینانهای برای محافظت از مرکز داده تجاری در برابر موشکهای کروز یا دستههای پهپادی در دسترس نیست. مقاومسازی یک مرکز داده به گونهای که گویی یک تاسیسات نظامی است، هم هزینهای سرسامآور دارد و هم در نهایت ناکافی است. همانطور که سالها جنگ بین روسیه و اوکراین ثابت کرده، هیچ پدافند هوایی نمیتواند ۱۰۰ درصد حملات را رهگیری و زیرساخت هوش مصنوعی برای ارائه ارزش تجاری خود، باید تقریبا بهصورت مداوم و بدون وقفه کار کند.
اصلیترین دغدغه شرکتها، «مسئولیت حقوقی» است. بسیاری از شرکتها برای توجیه توقف عملیات خود و در نتیجه محدود کردن مسئولیتشان، از اطلاعیههای «فورس ماژور» (شرایط قهریه) استفاده میکنند که به موجب آن، شرکت از انجام تعهدات خود به دلیل رویدادی خارج از کنترل معاف میشود. با این حال، دادگاهها و تحلیلگران حقوقی هشدار دادهاند که چنین دفاعیههایی ممکن است در خاورمیانه — که سابقهای طولانی از بیثباتی سیاسی و دههها درگیری دارد — پذیرفته نشود. شرکتهایی که در طول یا پس از یک دوره تنش آشکار قرارداد امضا کردهاند، ممکن است با این واقعیت روبرو شوند که بیمهگران یا دادگاهها، اختلالات نظامی را به عنوان یک «خطر قابل پیشبینی» تلقی کنند.
زنجیره مسئولیتهای جانبی نیز طولانی است: اکنون تمام مشتریان سازمانی که عملیاتشان در اثر قطعیهای AWS مختل شده، در حال بررسی موقعیت قراردادی خود هستند. در صورتی که مفاد صریحی برای رفع مسئولیت در قراردادها وجود نداشته باشد، ارائهدهندگان خدمات ابری ممکن است ناچار شوند بار مالی خسارات را پذیرفته و به مشتریان خود بابت توقف خدمات غرامت بپردازند.
ریسکهایی که باید پیشبینی شود
به نوشته این نشریه شرکتهای هوش مصنوعی که پروژههایشان هنوز در حال ساخت است، اکنون در حال بازنگری این پرسشاند که آیا چنین پروژههایی همچنان قابل اجرا است یا نه. هزینه ساخت مراکز داده جدید در خلیج فارس بهطور چشمگیری در حال افزایش است، زیرا این مراکز اکنون باید سیستمهای پشتیبان بیشتری اضافه کنند، اقدامات امنیت فیزیکی را تقویت و حق بیمههای بالاتری بپردازند.
وقتی ۱۲ عضو «گروه بینالمللی باشگاههای P&I» مجموعه ای از انجمنهای تعاونی بیمه که پوشش مسئولیت دریایی برای ۸۷ درصد از تناژ کشتیهای اقیانوسپیمای جهان فراهم میکنند — اعلام کردند که پوشش ریسک جنگ دریایی خود را برای خلیج فارس لغو میکنند، این پیام را به بازار گستردهتر بیمه فرستاد که پروفایل ریسک منطقه بهطور بنیادی تغییر کرده است. در برخی پروژههای خلیج فارس، هزینه نهایی بازنگریشده اکنون از هزینه ساخت ظرفیت مشابه در مناطقی که انرژی معمولا گرانتر است هم بیشتر شده؛ از جمله اروپای شمالی، هند، یا جنوب و غرب ایالات متحده.
با این حال، آنهایی که هنوز در مرحله برنامهریزی هستند، ممکن است همچنان تصمیم بگیرند که ساخت زیرساخت هوش مصنوعی در خلیج فارس را ادامه دهند. بستههای تشویقی دولتهای خلیج فارس روی کاغذ هنوز جذاب به نظر میرسند. اما بسیاری احتمالا ترجیح خواهند داد ضرر را بپذیرند و به سراغ گزینههای دیگر بروند. هر ارزیابی صادقانهای امروز باید بیمه ریسک جنگ را هم در محاسبات وارد کند؛ بیمهای که نرخ آن از زمان آغاز جنگ حدود پنج برابر شده است. همچنین باید هزینههای امنیتی، مواجهه با مسئولیت ناشی از فورسماژور، پیامدهای اعتباری فعالیت در یک منطقه درگیر جنگ فعال و این احتمال را نیز لحاظ کرد که خصومتها ممکن است هر لحظه از سر گرفته شوند.
شرکتهایی که هماکنون در خلیج فارس فعالاند، چارهای جز پراکندن ریسک ندارند. آمازون، مایکروسافت، گوگل و اوراکل — چهار شرکتی که بر بازار تسلط دارند — هر یک دستکم دو خوشه مرکز داده در منطقه اداره میکنند و طیف گستردهای از عملیاتها، از جمله سامانههای بانکی منطقهای و اپلیکیشنهای موبایلی مصرفکنندگان را میزبانی میکنند. همه آنها باید بارهای کاری بهویژه حساس را به تاسیساتی در مناطق دیگر منتقل و برای باقی عملیات، پوشش بیمهای بیشتری فراهم سازند.
آنها همچنین باید شفافیت بیشتری درباره فعالیتهای خود در خلیج فارس ایجاد کنند. بسیاری از مشتریانشان نمیدانند که بارهای کاریشان از طریق مراکز داده خلیج فارس مسیریابی میشود؛ و این امر در صورت بروز اختلالات آینده، میتواند خشم مشتریان یا حتی دعاوی حقوقی را در پی داشته باشد. شرکتها زمانی بیشترین حفاظت را خواهند داشت که دادهها و پروژههای نظامی و تجاری را تا حد امکان بهطور علنی از هم جدا کنند و عملیات حساس را خارج از خاورمیانه مستقر سازند.
همزمان ممکن است هیچیک از زیرساختهای دیجیتال مستقر در خلیج فارس بهطور خاص برای عملیات نظامی استفاده نشود. اما تا زمانی که ارتش آمریکا به فعالیت در خاورمیانه ادامه میدهد، زیرساختهای آمریکایی هدف قرار خواهند گرفت؛ بهویژه با توجه به اینکه شرکتهای هوش مصنوعی تجاری بیش از پیش وظایف مرتبط با دفاع را بر عهده میگیرند.
این مسئله فقط برای ایالات متحده مشکلساز نیست، بلکه برای شرکای آن نیز چنین است. چشمانداز تبدیل شدن به یک هاب جهانی هوش مصنوعی، وعده ایجاد شغلهای جدید، بازدهی بالا برای صندوقهای ثروت ملی خلیج فارس و اعتبار فناورانه را به همراه داشت. اما در عین حال، کشورهای خلیج فارس را به هدفی باارزشتر برای هر دشمن ایالات متحده تبدیل کرد.
تا زمانی که ارائهدهندگان آمریکایی خدمات ابری هوش مصنوعی در قلمرو این کشورها فعالیت میکنند و ممکن است به کارکردهای دولت آمریکا نیز خدمترسانی کنند، مرز میان زیرساختهای غیرنظامی و نظامی از دید دشمنان مبهم خواهد بود.
هر قراردادی در آینده منطقه باید شامل بندهایی باشد که در صورت وقوع اقدام نظامی مورد حمایت دولت، مسئولیتها را بهصراحت مشخص کند؛ عناصری که الگوهای قراردادی پیش از جنگ بهقدر کافی به آنها نپرداختهاند. شرکتها هماکنون در مسیر کاهش تمرکز جغرافیایی خود قرار دارند و پروژهها را به اروپای شمالی، جنوبشرقی آسیا و هند منتقل میکنند.
فراتر از «پکس سیلیکا»
تشویق فعال دولت آمریکا به توسعه زیرساخت هوش مصنوعی در خلیج فارس از طریق توافقهای سرمایهگذاری دوجانبه، مجوزهای صادرات تراشه و چارچوب پکس سیلیکا، یک اشتباه بزرگ بود، بهویژه با توجه به اقدامهای بعدی آمریکا در ایران. مجموعه وابستگیهایی که از این سیاستها بهوجود آمده، میتواند هم منافع اقتصادی و هم منافع امنیت ملی ایالات متحده را تهدید کند.
حتی اگر واشنگتن واقعا قصد کاهش حضور نظامی خود در خاورمیانه را داشت — گزارهای که تاکنون نشان نداده — بیثباتی پایدار منطقه آن را برای میزبانی از حیاتیترین فناوری رشد اقتصادی و رقابت قدرتهای بزرگ، نامناسب میسازد. چارچوبهای مشارکت فناورانه باید فقط به تمامیت زنجیره تامین و مزیت اقتصادی توجه نکنند، بلکه باید امنیت فیزیکی آن زیرساخت حیاتی و هزینههای بالقوه فاجعهبارِ آسیبدیدن آن را هم در نظر بگیرند.
راهحل، عقبنشینی از توافق پکس سیلیکا یا رها کردن آرام آن نیست. قراردادهای تراشه و چارچوب پکس سیلیکا قرار بود خلیج فارس را به مدار فناوری آمریکا نزدیکتر کنند و از چین دور سازند؛ عقبکشیدن از آنها ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد، روابط مهم با کشورهای خلیج فارس را تضعیف کند و جسارت پکن را افزایش دهد. مداخله آمریکا در ایران، برای چین یک فرصت ایجاد کرده: شرکتهایی مانند هواوی هماکنون دارند به مشتریان خلیج فارس درباره خطرات «وابستگی به یک منطقه واحد» هشدار میدهند و از این فضا برای تبلیغ خود استفاده میکنند.
در عوض، ایالات متحده باید بر تقویت و گسترش همکاریهای هوش مصنوعی در حوزههایی متمرکز شود که مزیت بیشتری دارند؛ از جمله طرحهایی که برای تجمیع قدرت خرید آمریکا و کشورهای خلیج فارس برای مواد معدنی حیاتی و نیز بازسازی ظرفیت تولید در خاک متحدان طراحی شدهاند، و همزمان باید تعهدات مربوط به زیرساختهای حیاتی آسیبپذیر را بهتدریج جمع کند.
در این میان روزنه تصمیمگیری برای چنین کنشی در حال بسته شدن است. این فرض که جنگ کنونی یک استثنا است، نه پیشدرآمدی برای آینده منطقه، هر روز کمتر عاقلانه به نظر میرسد. بستههای تشویقی سرمایهگذاری در خلیج فارس که برای دوران صلح طراحی شده بودند، کمکم بیمعنا میشوند. هرچه آمریکا و متحدانش بیشتر در حفاظت از زیرساختهای حیاتی خود با انتقال آنها به جاهای دیگر و بازتعریف مشارکتهای هوش مصنوعی تعلل کنند، این کار پرهزینهتر، پیچیدهتر و در نهایت خطرناکتر خواهد شد.