به گزارش تجارت نیوز، فایننشال تایمز با انتشار یادداشتی نوشت: به پارادوکس سال ۲۰۲۶ خوش آمدید. جنگ در خلیج فارس — که به گفته آژانس بینالمللی انرژی اتمی بزرگترین بحران انرژی تاریخ را رقم زده — در کنار اوج گیری خشونت در بخشهای دیگری از خاورمیانه، سودان و اوکراین، در کنار رشد پوپولیسم، ملیگرایی و قطبیشدن سیاسی در غرب، بدهیهای سنگین، شتاب تغییرات اقلیمی و انقلابی در هوش مصنوعی که هم نویدبخش است و هم تهدیدکننده مشاغل، تصویری نگرانکنندهای را ترسیم کرده است. در همین حال، اعتماد مصرفکنندگان آمریکایی به پایینترین سطح در تاریخ رسیده است.
اما این تنها یک روی سکه است. ما در عصری طلایی از پیشرفت علمی زندگی میکنیم؛ عصری که نهتنها انقلاب هوش مصنوعی را رقم زده، بلکه در علوم زیستی و فناوریهای سبز نیز پیشرفتهای کمسروصداتر اما مهمی ایجاد کرده است. اقتصاد جهانی همچنان با رشدی بیش از ۳ درصد در سال در حال گسترش است.
آرامش قبل از طوفان
این نشریه در ادامه آورد، شاید شگفتانگیزتر آن است که بازار سهام آمریکا اخیرا رکوردهای جدیدی را ثبت کرده است. شاخص S&P 500 اکنون بیش از ۳ درصد بالاتر از سطح خود در اواخر فوریه (آغاز جنگ ایران) و حدود ۳۰ درصد بالاتر از سال گذشته قرار دارد. بازارهای اروپا، بریتانیا و ژاپن نوسانیتر بودهاند، اما همچنان وضعیت نسبتاً مثبتی دارند؛ برای مثال شاخص Euro Stoxx نسبت به اواخر فوریه پایینتر پرنوسان تر، اما هنوز ۱۳ درصد نسبت به سال گذشته رشد داشتند.
این وضعیت قابلتوجه است. همانطور که استیون بلیتز، تحلیلگر فعال در موسسه TS Lombard، اشاره کرده، قیمتهای بازار و احساسات مصرفکنندگان معمولا همجهت حرکت میکنند. اما اکنون والاستریت از «خیابان اصلی» (اقتصاد واقعی مردم) و همچنین از اخبار ژئوپلیتیک جدا شده است. یا همانطور که کریستوفر وود، رئیس استراتژی سهام جهانی در بانک سرمایهگذاری Jefferies، در یادداشتی برای مشتریانش نوشته: «بیشتر مدیران سرمایهگذاری از آرامش نسبی بازارها در برابر جریان مداوم اخبار خاورمیانه شگفتزده شدهاند».
حتی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، نیز تا حدی غافلگیر شده است. او اخیراً در گفتوگو با سی ان بی سی مدعی شد: «تصور می کردم سهام بازارها ۲۰ درصد یا بیشتر سقوط کرده و قیمت نفت هم بسیار بالاتر برود.» او افزود که این وضعیت او را «بسیار خوشحال» کرده است.
با این حال، بسیاری از نهادهای نظارتی معتقدند این وضعیت پایدار نخواهد ماند و بهطور غیرعلنی — و گاهی علنی — هشدار میدهند که احتمال اصلاح شدید بازارها وجود دارد. سارا بریدن، معاون بانک مرکزی انگلستان در حوزه ثبات مالی، در گفتوگو با بیبیسی گفت: «ریسکهای زیادی در سیستم وجود دارد، اما قیمت داراییها در بالاترین سطح تاریخی قرار دارند. ما انتظار داریم در مقطعی تعدیل (اصلاح بازار) رخ دهد».
اما چهرههای خوشبین در سیلیکونولی و والاستریت همچنان سرسختانه بر موضع خود ایستادهاند. آیا آنها خود را فریب میدهند؟ یا این بدبینان هستند – از دانشمندان علوم سیاسی که بنبست در تنگه هرمز را تحلیل میکنند تا صنعتگرانی که نگران کمبود مواد اولیه کلیدیاند – که اشتباه میکنند؟
قطبنمای بازار در دست ترامپ
یکی از دلایل اهمیت این پرسشها در حال حاضر این است که خود دونالد ترامپ بهشدت درگیر بازار سهام است. درست است که روسایجمهور پیشین مانند جو بایدن و باراک اوباما نیز شاخص S&P را دنبال میکردند، اما به گفته یکی از مقامات پیشین کاخ سفید، ترامپ «بازار را بیش از هر رئیسجمهور دیگری معیار موفقیت خود میداند». از همینجاست که مفهوم موسوم به «TACO» که توسط رابرت آرمسترانگ فعال در نشریه فایننشال تایمز مطرح شد، محبوبیت یافته — ایدهای که اکنون در والاستریت نیز رواج دارد (و حتی به افزایش قیمتها کمک کرده) مبنی بر اینکه «ترامپ همیشه عقبنشینی میکند»؛ یعنی اگر بازارها سقوط کنند، او سیاستهایش را تغییر میدهد تا دوباره از بازار سهام حمایت کند.
معاملهگری پرسرعت نیز ظاهرا باعث تقویت نوعی «رفتار گلهای» شده؛ بهطوری که بازارها بسیار سریعتر از گذشته به اخبار واکنش نشان میدهند. منتقدان ترامپ این موضوع را دستمایه تمسخر قرار میدهند. اما مانند بسیاری از جنبههای شخصیت رئیسجمهوری، ترامپ در واقع بازتابدهنده روند فرهنگی خاصی است. بالاخص آن که اهمیت نمادین «بازار» بهعنوان یک قطب فرهنگی در زندگی طی دهههای اخیر در غرب — بهویژه در آمریکا — بهطور قابلتوجهی برجسته شده است.
چرا؟ یکی از دلایل این است که بخشهای بیشتری از زندگی آمریکایی مالیسازی شدهاند. بازار به یک شاخص ساده و قابلدسترس برای سنجش وضعیت فعلی و آینده اقتصاد تبدیل شده؛ موضوعی که باعث افزایش تمرکز رسانه ها بر بازار شده است. امروز نهتنها در آمریکا دو شبکه تلویزیونی اختصاصی برای اخبار بازار تعریف شده بلکه مجموعهای از پلتفرمهای دیجیتال جدید نیز در این حوزه فعال هستند.
وقتی اعداد جان میگیرند
نکته قابلتوجهتر، گرایش روبهرشدی است به «انسانانگاری» بازار سهام؛ یعنی صحبت کردن درباره آن گویی یک موجود زنده است که حالات روحی، احساسات و حتی نیتهای خاص خود را دارد. بنجامین گراهام، تحلیلگر مشهور، احتمالا نخستین کسی بود که این مفهوم را در سال ۱۹۴۹ در کتاب خود The Intelligent Investor با خلق شخصیت «آقای بازار» (Mr. Market) مطرح کرد. آن زمان این گزاره تنها ابزار ادبی محدود بود. اما امروز، شنیدن یا خواندن اخبار رسمی تقریبا بدون مواجهه با عباراتی مانند «بازار سرحال است»، «بازارها در تلاش برای ثبت رکوردهای جدید هستند» یا «بازارها دچار عصبانیت شدهاند» غیرممکن است. بهنظر میرسد اعداد، دستکم در تصور عمومی، جان گرفتهاند.
سام گلدستین، روانشناس، در این باره به فایننشال تایمز گفت: «زبان نمادینِ انسانانگاری بازار، پیچیدگی را ساده میکند و چارچوبی روایی در اختیار سرمایهگذاران و عموم مردم قرار میدهد تا آشوب را درک کنند. آنچه ما میبینیم یک روح در ماشین نیست، بلکه بازتاب خود ماست؛ ترسها، امیدها و جهانبینیمان که بر یک سیستم پیچیده فرافکنی شده است».
البته این «بازتاب» همه افراد را شامل نمیشود. تنها ۶۲ درصد آمریکاییها گزارش دادهاند که در بازار سهام سرمایهگذاری کردهاند؛ در حالی که ۱۰ درصد ثروتمندترین آمریکاییها بهتنهایی ۸۸ درصد ارزش کل سهام را در اختیار دارند. همچنین میتوان گفت که دیگر فقط انسانها نیستند که در این آینه بازار دیده میشوند؛ بلکه رباتها نیز نقش مهمی دارند: بین ۶۰ تا ۸۰ درصد کل معاملات توسط برنامههای کامپیوتری و الگوریتمها انجام میشود.
این موضوع نتیجه رشد صندوقهای قابل معامله (ETF) است که بهطور خودکار سهام را مطابق شاخصها خریداری میکنند، همچنین معاملات الگوریتمی پرسرعت توسط صندوقهای پوشش ریسک که تلاش میکنند پیش از واکنش انسانها، شکافهای قیمتی را شکار کنند. معاملات پرسرعت همچنین به شکلگیری رفتار «گلهای» منجر شده، زیرا الگوریتمها اغلب بهگونهای طراحی شدهاند که به شکل مشابهی خرید و فروش کنند؛ در نتیجه بازارها بسیار سریعتر از گذشته به اخبار واکنش نشان میدهند.
این وضعیت خود به افزایش هیجان و نوسان منجر میشود. گلدستین در این باره گفت: «برخی مطالعات نشان میدهد رفتار الگوریتمها میتواند واکنشهای احساسی در میان معاملهگران انسانی ایجاد کند و به چرخههای بازخوردی نوسان دامن بزند».
وقتی ماشینها جای انسان را میگیرند
تغییر به سمت معاملات دیجیتال یک پیامد دیگر هم دارد: کار را برای سرمایهگذاران انسانی جهت «شکست دادن بازار» دشوارتر میکند. بنجامین گراهام در دوران خود اشاره کرد که بازار در کوتاهمدت «ماشین رایگیری» است، اما در بلندمدت «ماشین وزنکشی»؛ یعنی اگرچه احساسات در کوتاهمدت قیمت سهام را تحت تاثیر قرار میدهد، اما در نهایت باید ارزش واقعی و بنیادی اقتصاد در قیمت داراییها منعکس شود.
اما امروز، ماشینها میتوانند آنقدر شتاب و هیجان ایجاد کنند که به نظر میرسد جریان نقدینگی — نه تحلیل عقلانی اقتصادی — اغلب بر بازارها غلبه دارد. بنابراین نکته اصلی این است: در حالی که ترامپ ممکن است بازار را بهعنوان معیاری برای سنجش موفقیت خود لحاظ کرده و بسیاری از سرمایهگذاران آن را نوعی «ماشین پیشبینی» برای آینده بدانند، بازار آینهای بسیار ناقص از جهان ماست.
البته گاهی انتظارات عقلانی اهمیت دارند، اما بازارها همچنین تحت تاثیر متغیری قرار میگیرند که سرمایهگذار صندوقهای پوشش ریسک، جورج سوروس، آن را «بازتاب پذیری» (Reflexivity) مینامد: این ایده که ادراکات و سوگیریهای ما نهتنها واقعیت را منعکس میکنند، بلکه خود آن را شکل نیز میدهند. از منظری دیگر همانطور که در پلتفرمهای هوش مصنوعی نیز دیده میشود، در این مسیر «توهمها» یا خطاهای ادراکی هم اجتنابناپذیر خواهند بود.
اما حقیقتا بازار امروز چه چیزی را نشان میدهد؟ در ساحل غربی آمریکا، توضیح برای این روند صعودی روشن است: این سرزمین همه چنان نسبت به «عصر طلایی علم» بهطور کلی، و طور مشخص نوآوریهای هوش مصنوعی، هیجانزده است؛ گزارهای که از نگاه آنها به شکلی طبیعی بازارها حتی در میان فضای تیره ژئوپلیتیک نیز رشد را تجربه میکند.
سرمایه از نیروی کار پیشی میگیرد
اما در واشنگتن، توضیح این گزاره کمی متفاوت است. اسکات بسنت، وزیر خزانهداری، ماه گذشته گفت: «آمریکا در برابر شوکهای عرضه در تنگه هرمز آسیبپذیر نیست؛ این کشورهای آسیایی هستند که آسیبپذیرند.» بهطور دقیقتر، در حالی که کمبود انرژی قرار است اقتصادهای آسیایی و اروپایی را بهشدت تحت فشار قرار دهد، اقتصاد آمریکا به دلیل تولید داخلی سوختهای فسیلی، در شرایط مطلوبی قرار دارد.
بنابراین، چندان تعجبآور نیست که نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول (IMF) نهتنها تاکید دارند که اقتصاد آمریکا در سالهای اخیر سریعتر از رقبا رشد کرده، بلکه پیشبینی میکنند این شکاف در سال جاری و سال آینده نیز ادامه پیدا کند.
این تاثیر نامتوازن جنگ یکی از دلایلی است که بازارهای سهام آمریکا عملکرد بهتری نسبت به رقبا دارند. اما نکته شگفتانگیز دیگر در جهان امروز این است که سهم بازار سهام آمریکا از کل ارزش بازارهای سهام جهان به ۶۵ درصد رسیده؛ در حالی که این رقم در سال ۲۰۱۰ تنها ۴۰ درصد بود.
در نیویورک، توضیح سومی نیز برای جهش قیمت سهام شنیده میشود: سود شرکتها. دادههای بلومبرگ نشان میدهد که تقریباً ۸۰ درصد از شرکتهای شاخص S&P 500 که در این ماه نتایج سهماهه اول خود را منتشر کردهاند، فراتر از پیشبینی تحلیلگران سودآوری داشتهاند.
این موضوع تا حدی به قدرت بخش فناوری بزرگ (Big Tech) مربوط است، اما اگر دقیقتر به دادهها نگاه کنیم، نکته مهم این است که بسیاری از شرکتهای غیرتکنولوژیک نیز در ماههای اخیر عملکرد خوبی داشتهاند. بسیاری از تحلیلگران پیشبینی میکنند این روند ادامه یابد، بهویژه به این دلیل که شرکتها ادعا میکنند هوش مصنوعی باعث جهش بهرهوری خواهد شد.
این موضوع ممکن است برای نیروی کار خبر خوبی نباشد، زیرا معمولا به معنای تعدیل نیرو است. اما از آنجا که افزایش سود باعث رشد قیمت سهام میشود، یکی دیگر از راههای توضیح این رشد بازار — و تفاوت آن با احساسات ضعیف مصرفکنندگان — آن است که سرمایه در حال پیشی گرفتن از نیروی کار است.
الگویی که تکرار میشود
با این حال، مشخص نیست سرمایهگذارانی که با اشتیاق در حال خرید سهام هستند، تا چه حد این درک را دارند که جنگ ایران چگونه میتواند زنجیرههای تامین پیچیده و واقعی را تحت تاثیر قرار دهد.
در این میان توضیح چهارمی نیز برای رشد بازار وجود دارد که بیشتر در لندن مطرح میشود و به موضوع «تابآوری در برابر شوکها» مربوط است. اگر به تاریخ نگاه کنیم، به نظر میرسد سرمایهگذاران اغلب در مواجهه با جنگها آرام یا حتی بیاعتنا بودهاند. بازارهای سهام در آغاز جنگ جهانی دوم نیز در ابتدا رشد کردند.
تحلیلگران شرکت AllianceBernstein اشاره دارند که «در 8 درگیری بزرگ طی 5 دهه گذشته، شاخص S&P 500 معمولا در زمان آغاز جنگ نوسان داشته»، اما اضافه میکنند که «بهطور میانگین، یک سال پس از شروع درگیری، این شاخص ۷ درصد رشد کرده است.» به نظر میرسد همین الگو دوباره در حال تکرار است. تفاوت مهم سال ۲۰۲۶ با گذشته این است که برخلاف سال ۲۰۰۶، سرمایهگذاران و مدیران شرکتها در سالهای اخیر تجربه زیادی در مواجهه با شوکهای شدید داشتهاند.
یکی از شرکتهای بزرگ اخیرا به مشتریان خود گفته: «در چند سال گذشته، اقتصاد جهانی جنگ روسیه و اوکراین، افزایش نرخ بهره بانکهای مرکزی و تنشهای تجاری را تجربه کرده، اما رشد اقتصادی همچنان در جریان است و تورم نیز به سطح پیش از همهگیری بازگشته است. از همین رو ممکن است بار دیگر تابآوری غالب شود».
شاید هم همانطور که دیوید مالپاس، رئیس پیشین بانک جهانی، گفته: «جنگ ایران یک شوک عرضه آشکار است که زمان میبرد تا جهان خود را با آن تطبیق دهد، اما مشاهده من این است که بازارها در سازگاری با شوکهای عرضه بسیار خوب عمل میکنند».
البته توضیح پنجمی نیز برای این رشد وجود دارد که اغلب از زبان نهادهای نظارتی شنیده میشود: اینکه شاید این وضعیت صرفا یک حباب باشد که در نهایت خواهد ترکید. به بیان دیگر، روایت جدید درباره تابآوری بازار ممکن است نه نشانه درک بهتر، بلکه نشانه نوعی بیتوجهی و خوشبینی بیش از حد باشد؛ یا دقیقتر، نتیجه خطرناک ترکیبی از سه مفهوم رایج در والاستریت: TINA و FOMO و TACO.
اولی (TINA) به این باور اشاره دارد که «گزینهای جز سرمایهگذاری در بازار سهام وجود ندارد»، چون نگهداری پول نقد یا سایر گزینهها جذاب نیست. دومی (FOMO) یا «ترس از جا ماندن» باعث میشود سرمایهگذاران حتی با تردید هم به خرید ادامه دهند تا از بازار عقب نمانند. و ایده TACO نیز این تصور را تقویت کرده که سرمایهگذاران هنگام افت بازار «در کف خرید کنند»، چون ترامپ در نهایت با تغییر سیاستها باعث بازگشت رشد خواهد شد.
این الگو بهوضوح سرشار از «ریسک اخلاقی (moral hazard) است. همچنین مشخص نیست سرمایهگذارانی که با هیجان در حال خرید سهام هستند، تا چه حد درک میکنند که جنگ ایران چگونه میتواند زنجیرههای تامین صنعتی پیچیده و واقعی و همچنین رشد آینده اقتصاد را تحت تاثیر قرار دهد.