به گزارش تجارت نیوز، روزنامه عبریزبان جروزالم پست نوشت: برخلاف انتظارات آمریکا و اسرائیل، جنگ با ایران نه به فروپاشی حکومت منجر شد و نه ساختار نظامی آن را نابود کرد؛ بلکه باعث شد ایران ساختارهای جدید و پایدارتری در حوزه نظامی، منطقهای و اقتصادی ایجاد کند که در آینده میتواند تهدیدی بسیار بزرگتر برای غرب باشد.
بزرگترین اشتباه واشنگتن و تلآویو این بود که تصور میکردند با حذف رهبران ارشد و حمله به مراکز فرماندهی، کل نظام ایران از هم خواهد پاشید. اما جمهوری اسلامی طی حدود هفده سال گذشته، بهویژه پس از بازسازی سپاه پاسداران تحت فرماندهی محمدعلی جعفری در سال ۲۰۰۸، خود را دقیقاً برای چنین سناریویی آماده کرده بود.
دکترین «دفاع موزائیکی» سپاه، ایران را به ۳۱ فرماندهی مستقل استانی تقسیم کرده که هرکدام دارای انبار تسلیحات، شبکه اطلاعاتی، سیستم ارتباطی و اختیارات عملیاتی مستقل هستند. به همین دلیل، حتی پس از ترور و [شهادت ] آیتالله علی خامنهای در فوریه ۲۰۲۶، ساختار حکومت دچار فروپاشی نشد و بلافاصله «پروتکل جانشین چهارم» فعال شد؛ سیستمی که برای هر مقام کلیدی چند جانشین از پیش تعیین میکند تا در صورت حذف رهبران، سیستم همچنان به کار خود ادامه دهد. نویسنده تأکید میکند که ایران دیگر یک ساختار متمرکز و شکننده نیست، بلکه شبکهای توزیعشده و مقاوم در برابر فشارهای شدید نظامی است.
مهمترین تحول جنگ در عرصه ژئوپلیتیک رخ داد. ایران در طول جنگ چارچوب حقوقی جدیدی برای کنترل تنگه هرمز تصویب کرد و این کنترل را از یک اقدام موقت نظامی به یک «حق حاکمیتی دائمی» تبدیل نمود. علاوه بر آن، رسانهها طرحی برای کنترل کابلهای زیردریایی اینترنت و داده در تنگه هرمز منتشر کردند؛ کابلهایی که روزانه بیش از ۱۰ تریلیون دلار تراکنش مالی جهانی از آنها عبور میکند. طبق این طرح، شرکتهایی مانند گوگل، متا و مایکروسافت برای فعالیت در این منطقه باید تحت قوانین ایران عمل کرده، مجوز دریافت کنند و عوارض پرداخت نمایند. نویسنده هشدار میدهد که بازارهای غربی هنوز خطر چنین تغییری را جدی نگرفتهاند.
جنگ باعث شد ایران مسیرهای تجاری خود را نیز بازطراحی کند. تهران بخشی از تجارت خود را از بنادر امارات، بهویژه جبلعلی دبی، به بندر گوادر پاکستان منتقل کرده است؛ بندری که تحت مدیریت چین و بخشی از پروژه «کمربند و جاده» محسوب میشود. حدود ۴۵ میلیارد دلار تجارت سالانه ایران اکنون از این مسیر انجام میشود.
جنگ نهتنها ایران را منزوی نکرد، بلکه محور چین–روسیه–ایران را تقویت کرد و پاکستان را نیز به بازیگری مهمتر در منطقه تبدیل نمود. روسیه سامانههای دفاع هوایی و حمایت دیپلماتیک در اختیار تهران قرار داده و چین نیز برای نخستین بار از ابزارهای قانونی ویژه برای مقابله با تحریمهای ثانویه آمریکا علیه خریداران نفت ایران استفاده کرده است.
دو سناریوی اصلی برای آینده ترسیم میتوان کرد: سناریوی اول، دستیابی به توافقی محدود میان تهران و واشنگتن پیش از انتخابات میاندورهای آمریکاست. در این سناریو، ایران محدودیتهایی در غنیسازی میپذیرد و آمریکا بخشی از تحریمها را کاهش میدهد، اما ساختارهایی که ایران در طول جنگ ایجاد کرده — از کنترل هرمز تا اتحادهای جدید اقتصادی و امنیتی — پابرجا میمانند. به بیان دیگر، حتی در صورت توافق سیاسی، نظم ژئوپلیتیکی جدیدی که در نتیجه جنگ شکل گرفته از بین نخواهد رفت.
سناریوی دوم، آغاز مرحله حمله زمینی و تلاش برای تغییر حکومت از درون است. نویسنده میگوید آمریکا احتمالاً دیگر بهدنبال اشغال کامل ایران مانند عراق نخواهد بود، بلکه مدلی مشابه ونزوئلا را دنبال میکند؛ یعنی ترکیبی از حملات محدود، خرابکاری اقتصادی، فشار اطلاعاتی، حمله به زیرساختها و ایجاد نارضایتی داخلی برای فرسایش تدریجی حکومت.
نکات خوبی در این مقاله وجود داشت که از درک عمیق وضعیت فعلی ایران وجنگ توسط نگارنده.حکایت داشت. مطمئنا در قالب دستاورد. ایران از این پس علاوه بر کنترل گذرگاه هرمز واعمال سیستم ناوبری وعوارضی خود. حتما بر فعالیت شرکت های بزرگ اینترنتی در کف آب های سرزمینی خود ودریافت عوارض نگاه ویژه خواهدداشت.