به گزارش تجارت نیوز، فارن افرز با انتشار یادداشتی مدعی شد: سوم ژوئن، مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، در برابر کنگره اعلام کرد که جنگ سهساله سودان اکنون به یک «جنگ نیابتی» تبدیل شده است. او عربستان سعودی و امارات متحده عربی را متهم کرد که تلاشهای واشنگتن برای پایان دادن به این درگیری را ناکام گذاشتهاند.
سخنان روبیو در واقع بیان آشکار حقیقتی بود که بسیاری از ناظران پیشتر میدانستند: آنچه ابتدا یک کشمکش داخلی بر سر قدرت بود، اکنون به جنگی منطقهای تبدیل شده که قدرتهای خارجی را درگیر و به فراتر از مرزهای سودان سرایت کرده است.
گسترش بحران سودان بخشی از یک تحول ژئوپلیتیک گستردهتر است. در بخش عمدهای از قرن گذشته، سیاستگذاران، شاخ آفریقا و شبهجزیره عربستان را دو منطقه راهبردی جداگانه میدیدند که دریای سرخ آنها را از یکدیگر جدا میکند. اما این تمایز اکنون در حال از بین رفتن است. جنگها در یک سوی این دریا، بهطور فزایندهای محاسبات نظامی و امنیتی در سوی دیگر را تغییر میدهند.
این درهمتنیدگی پس از تصمیم آمریکا و اسرائیل برای آغاز جنگ علیه ایران در ماه فوریه ۲۰۲۶، بیش از پیش تشدید شده؛ جنگی که شکاف میان ابوظبی و ریاض ــ که پیش از آن نیز اختلافهایی داشتند ــ را عمیقتر کرد، نظم امنیتی متکی بر آمریکا در منطقه را تضعیف و اهمیت حفاظت از دریای سرخ برای تجارت دریایی را برجسته ساخت.
در طول یک دهه گذشته، امارات متحده عربی فعالترین بازیگر خارجی در شاخ آفریقا بوده؛ کشوری که با ایجاد بنادر و پایگاههای نظامی، ارائه بستههای مالی گسترده به متحدان کلیدی و مداخله گسترده در جنگ داخلی سودان، نفوذ خود را در این منطقه گسترش داده است.
اما جنگ اخیر ایران، همراه با فروپاشی شراکت امنیتی امارات و عربستان علیه حوثیها در یمن در دسامبر گذشته، باعث شد ریاض نسبت به حمایت واشنگتن اطمینان کمتری داشته باشد، درباره روابط امنیتی ابوظبی با اسرائیل نگرانتر شود و تلاش بیشتری برای کنترل معادلات امنیتی دریای سرخ انجام دهد.
شکافهایی که عریانتر شد
از همین رو، عربستان سعودی با نزدیکتر شدن به مصر، ترکیه و پاکستان، تلاش کرده این ائتلاف را در تقویت روابط خود در شاخ آفریقا نیز به کار گیرد. ریاض میکوشد در برابر جریانهایی در شاخ آفریقا که از سوی امارات یا اسرائیل حمایت میشوند، موازنه ایجاد کند؛ در حالی که همزمان با تهدیدهای ایران و متحدانش ــ از جمله حوثیهایی که کنترل بخشهایی از ساحل دریای سرخ یمن را در اختیار گرفتهاند ــ مقابله میکند.
در همین حال، خطر درگیری میان نیروهای مسلح سودان (SAF) که از سوی عربستان و متحدانش حمایت میشوند با اتیوپی که متحد امارات محسوب میشود، افزایش یافته است. همچنین احتمال وقوع جنگی مستقیم میان اتیوپی و اریتره نیز بیشتر شده است.
جنگ جدید میان اتیوپی و اریتره در دریای سرخ احتمالا به یک درگیری منطقهای تبدیل خواهد شد که با جنگ سودان همپوشانی پیدا میکند. چنین بحرانی نهتنها شکاف میان امارات و عربستان را تشدید خواهد کرد، بلکه ممکن است آن را عمیقتر نیز سازد.
یکپارچگی حوزههای امنیتی
در برخی جنبهها، پیوند فزاینده میان شاخ آفریقا و خاورمیانه بازگشت به یک وضعیت تاریخی است. طی هزاران سال، این دریا به جای آنکه مانع ارتباط باشد، عامل اتصال جوامع دو سوی خود بوده است. در سرزمینهایی که امروز جیبوتی، اریتره، اتیوپی و یمن را تشکیل میدهند، مردم، کالاها و جریانهای فرهنگی بهطور مستمر میان دو سوی دریای سرخ در رفتوآمد بودند.
زبان امهری، زبان اصلی اتیوپی، و زبان تیگرینیا که در اریتره و شمال اتیوپی رایج است، هر دو از خانواده زبانهای سامی هستند. مسیحیت نیز در دورهای اولیه به منطقه شمالی اتیوپی گسترش یافت و این منطقه را به یکی از قدیمیترین مراکز مسیحیت ارتدوکس در جهان تبدیل کرد.
در قرن ششم میلادی، یکی از پادشاهان آکسوم در سرزمین اتیوپی امروزی، برای مدت کوتاهی بخشهایی از یمن را تصرف کرد. اندکی بعد، پیامبر اسلام شماری از نخستین پیروان خود را برای پناه گرفتن نزد پادشاه مسیحی آکسوم به آن سوی دریای سرخ فرستاد.
اسلام بعدها در سراسر این دریا و در امتداد سواحل اقیانوس هند در آفریقا گسترش یافت. از قرن شانزدهم تا بیستم، امپراتوری عثمانی بر سرزمینهایی در هر دو سوی دریای سرخ حکومت میکرد و حاکمان عمانی نیز امپراتوری ایجاد کردند که شبهجزیره عربستان را به بخش بزرگی از سواحل شرق آفریقا پیوند میداد؛ امپراتوریای که در نهایت مرکز آن از مسقط به زنگبار منتقل شد.
این پیوندها تا دوران مدرن نیز ادامه یافت. زمانی که پادشاهی عربستان سعودی در اوایل قرن بیستم منطقه حجاز در غرب شبهجزیره عربستان را تصرف کرد، نخبگان شهر بندری جده خانوادههای خود را برای امنیت بیشتر به پورت سودان در سوی دیگر دریای سرخ منتقل کردند. همچنین در آوریل ۲۰۲۳، پس از آغاز جنگ در خارطوم، بسیاری از سودانیها به جده پناه بردند.
با این حال، از قرن بیستم به بعد، جدایی میان دو سوی دریای سرخ افزایش یافت؛ زیرا استعمار اروپایی و جنبشهای ملیگرا، پیوندهای حکمرانی را که در سراسر دریای سرخ و خلیج عدن وجود داشت، از بین بردند.
البته ارتباطها همچنان باقی ماند. برای مثال، ثروت کشورهای خلیج فارس پس از رونق نفتی دهه ۱۹۷۰ به کشورهای نزدیک آفریقایی منتقل شد و نیروی کار و صادرات آفریقا نیز به سوی اقتصادهای خلیج فارس جریان یافت. کشورهای خاورمیانه همچنین در جنگ دهه ۱۹۷۰ میان اتیوپی و سومالی نقش مهمی ایفا کردند.
اما شکاف سیاسی میان دو سوی دریای سرخ پس از پایان جنگ سرد عمیقتر شد. جنگ اول خلیج فارس در سالهای ۱۹۹۰ و ۱۹۹۱، نظم خاورمیانه را دگرگون کرد و حضور نظامی آمریکا در منطقه را افزایش داد؛ امری که به کشورهای خلیج فارس فرصت داد مدیریت محیط پیرامونی خود را تا حد زیادی به واشنگتن واگذار کنند.
همزمان، ساختارهای سیاسی در شاخ آفریقا در آستانه فروپاشی قرار گرفتند. سقوط سومالی موجب شد سومالیلند، مستعمره پیشین بریتانیا در امتداد خلیج عدن، در سال ۱۹۹۱ اعلام استقلال کند. تغییر حکومت در اتیوپی نیز به جدایی اریتره در سال ۱۹۹۳ انجامید و جنگ داخلی طولانی سودان سرانجام به استقلال سودان جنوبی در سال ۲۰۱۱ منجر شد.

شاخ آفریقا به مدار خاورمیانه بازمیگردد
در حالی که ایالات متحده تلاشهای دشوار و اغلب ناموفقی برای مدیریت تحولات شاخ آفریقا انجام داده، بهندرت میان این منطقه و خاورمیانه یا نقش خود در هر دو حوزه ارتباطی راهبردی برقرار میکرد. در شرایطی که کشورهای خلیج فارس بر تهدیدهای ناشی از متحدان ایران و تحولات شام تمرکز داشتند، شاخ آفریقا نیز عمدتا درگیر مسائل داخلی خود بود.
رهبران منطقهای نیز این دو حوزه را به یکدیگر مرتبط نمیدیدند. رهبران شرق آفریقا، مانند ملس زناوی، نخستوزیر پیشین اتیوپی، بیشتر در پی افزایش نفوذ کشورشان در قاره آفریقا بودند تا گسترش نقش در آن سوی دریای سرخ؛ از همین رو از نهادهایی مانند اتحادیه آفریقا حمایت میکردند.
نخبگان مسیحی بانفوذ در اتیوپی و کنیا ــ دو کشور قدرتمند شاخ آفریقا ــ پیوند چندانی با جهان عرب نداشتند. در مقابل، قدرت سیاسی در منطقه خلیج فارس در ریاض و پایتختهای ساحلی خلیج فارس مانند ابوظبی و دوحه متمرکز بود، نه در سواحل دریای سرخ.
زمانی که سودان تجزیه شد، این روند عمدتا تحت مدیریت اتحادیه آفریقا و با حمایت آمریکا و اروپا پیش رفت و جهان عرب نقش حاشیهای داشت.
اما در جریان ناآرامیهای بهار عربی، شاخ آفریقا بار دیگر به حوزه نفوذ خاورمیانه بازگشت. در نقطه عطفی مهم در سال ۲۰۱۱، رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه، نخستین رهبر غیرآفریقایی طی نزدیک به دو دهه بود که به موگادیشو، پایتخت سومالی، سفر کرد؛ اقدامی که با هدف گسترش نفوذ ترکیه در منطقه انجام شد.
همزمان، تحولات بهار عربی موجب بیثباتی یمن و قدرت گرفتن حوثیها در بخشهای بزرگی از این کشور در سال ۲۰۱۴ شد. تصمیم عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای مداخله نظامی علیه حوثیها در سال ۲۰۱۵، اهمیت راهبردی شاخ آفریقا را افزایش داد؛ زیرا کشورهای خلیج فارس برای ادامه عملیات خود علیه این گروه به پایگاههای نظامی و نیروهای جدید نیاز داشتند.
امارات یک پایگاه نظامی در سواحل اریتره ایجاد کرد و حکومت عمرالبشیر در سودان نیز دهها هزار نیروی وابسته به نیروهای شبهنظامی «پشتیبانی سریع» را برای حمایت از عملیات عربستان و امارات در یمن اعزام کرد.
در همین دوره، کشورهای خاورمیانه به دلیل تردید درباره تعهدات امنیتی آمریکا در منطقه، بیش از پیش به دنبال تامین منافع مستقل خود بودند. سیاست «چرخش به آسیا» دولت باراک اوباما و همچنین مذاکرات واشنگتن با ایران، نگرانیهایی را در میان متحدان عرب آمریکا ایجاد کرد و رقابت میان آنها را افزایش داد.
بحران داخلی شورای همکاری خلیج فارس در سال ۲۰۱۷ و محاصره قطر توسط برخی کشورهای همسایه، بهطور مستقیم به آفریقا نیز سرایت کرد؛ زیرا بلوکهای رقیب از طریق متحدان خود در شاخ آفریقا برای افزایش نفوذ رقابت کردند و عربستان و امارات رهبران منطقه را تحت فشار قرار دادند تا یکی از طرفین را انتخاب کنند.
امارات سپس مداخلات سیاسی خود در شاخ آفریقا را گسترش داد. برای نمونه، این کشور روی ابی احمد، نخستوزیر اتیوپی، سرمایهگذاری سیاسی قابل توجهی کرد؛ فردی که در سال ۲۰۱۸ به قدرت رسید. ابوظبی با ارائه سه میلیارد دلار کمک اولیه و حمایت نظامی در زمان شورش منطقه تیگرای، نقش مهمی در تقویت دولت او ایفا کرد.
اما جنگ فاجعهبار سودان، پیوند میان شاخ آفریقا و خاورمیانه را بیش از پیش تثبیت کرد.
زمانی که اعتراضات گسترده در سال ۲۰۱۹ حکومت عمرالبشیر را تهدید کرد، ابوظبی و ریاض از شورای نظامی حمایت کردند که قدرت را در دست گرفت. پس از آنکه دو فرمانده اصلی این شورا در سال ۲۰۲۳ علیه یکدیگر وارد جنگ شدند، امارات به حامی اصلی نیروهای پشتیبانی سریع سودان تبدیل شد؛ هرچند ابوظبی رسما میزان مداخله خود را رد میکند.
عربستان سعودی نیز روابط تاریخی با نیروهای پشتیبانی سریع داشت و در ابتدا تلاش کرد میان طرفین میانجیگری کند، اما پس از افزایش نقش امارات، ریاض بهطور جدیتر از ارتش سودان حمایت کرد. عربستان اکنون به مهمترین متحد خارجی نیروهای مسلح سودان تبدیل شده است.
بازگشت بحرانها به دریای سرخ
در یک سال گذشته، اختلافات در شاخ آفریقا بار دیگر به سوی دریای سرخ بازگشته است.
تنش میان ابوظبی و ریاض بر سر جنگ سودان، به نظر میرسد در فروپاشی همکاری امنیتی دو کشور علیه حوثیها نقش داشته است. در دسامبر ۲۰۲۵، عربستان سعودی و دولت یمن از امارات خواستند پس از یک عملیات ناگهانی نیروهای جداییطلب مورد حمایت ابوظبی در نزدیکی مرز عربستان، خاک یمن را ترک کند.
در همان ماه، اسرائیل نخستین بازیگری شد که استقلال سومالیلند را به رسمیت شناخت. مصر، عربستان، ترکیه و شماری دیگر از کشورهای آفریقایی و خاورمیانه بهشدت با این اقدام مخالفت کردند، اما امارات در برابر آن سکوت کرد؛ اقدامی که شکافهای درونی میان کشورهای خلیج فارس را عمیقتر کرد.
اختلاف میان امارات و عربستان که با تحولات شاخ آفریقا تشدید شده بود، مانع شکلگیری یک واکنش مشترک کشورهای خلیج فارس پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در فوریه شد.
خود جنگ نیز پیوند میان دو منطقه را عمیقتر کرد. عربستان برای تامین امنیت خود به سمت توافقهای امنیتی منطقهای جدید و ائتلافهای دیپلماتیک تازه حرکت کرد، در حالی که امارات همکاریهای امنیتی خود با آمریکا و اسرائیل را تقویت کرد.
هر دو کشور در سطح رسمی تلاش میکنند اختلافات خود را کماهمیت جلوه دهند، اما آثار این شکاف در سوی دیگر دریای سرخ نیز آشکار شده است.
عربستان همکاری خود با سودان و سومالی را در هماهنگی با مصر و ترکیه افزایش داده است. این حمایتها ظاهرا به پیشرویهای اخیر ارتش سودان در میدان نبرد کمک کرده و رهبران این نیرو را به ادامه مخالفت با پیشنهادهای آتشبس آمریکا تشویق کرده است.
همزمان، دولت سومالی روابط خود را با متحدان کلیدی عربستان، از جمله پاکستان، گسترش داده است.
عربستان و مصر همچنین با تلاش اتیوپی برای دستیابی به بندر مستقل و حضور دریایی در دریای سرخ مخالف هستند و روابط خود را با کشورهای ساحلی همسایه اتیوپی تقویت میکنند.
تمایل عربستان برای کنترل معادلات امنیتی دریای سرخ پس از آن افزایش یافت که حمله آمریکا و اسرائیل به ایران، تهران را به محدود کردن عبور از تنگه هرمز واداشت و ریاض مجبور شد بخش عمده صادرات نفت خود را از مسیر بابالمندب منتقل کند.
خطر تبدیل شاخ آفریقا به میدان جنگهای منطقهای
گسترش نقش کشورهای خاورمیانه در شاخ آفریقا، خطر ادغام درگیریهای داخلی اتیوپی و سودان در یک منطقه جنگی گستردهتر را افزایش میدهد.
حمایتهای نظامی گسترده امارات از نیروهای پشتیبانی سریع سودان از مسیر اتیوپی، بیاعتمادی میان خارطوم و آدیسآبابا را تشدید کرده است. اتیوپی نیز ارتش سودان را متهم میکند که به هزاران نیروی وفادار به جبهه آزادیبخش خلق تیگرای (TPLF) پناه داده؛ گروهی که در آوریل عملا توافق صلح سال ۲۰۲۲ را لغو کرد و کنترل منطقه تیگرای را دوباره در دست گرفت.
در اواخر سپتامبر، جبهه آزادیبخش خلق تیگرای با حمایت پنهان اریتره، حملات گستردهای را علیه ارتش اتیوپی آغاز و این منطقه را بار دیگر وارد چرخه جنگ کرد. تا اوایل اکتبر، ارتش اتیوپی مرکز منطقهای تیگرای را بازپس گرفت؛ اقدامی که ممکن است تنها باعث انتقال درگیریها به سمت مرز اتیوپی و اریتره شود.
جنگ جدید میان اتیوپی و اریتره عملا میتواند مصر و عربستان سعودی را در برابر امارات متحده عربی قرار دهد.
در سومالی نیز رقابتهای سیاسی قدیمی بیش از گذشته با منازعات امنیتی گستردهتر خاورمیانه گره خورده است.
تصمیم اسرائیل برای به رسمیت شناختن سومالیلند، منطقهای واقع در نزدیکی تنگه بابالمندب و خلیج عدن، نگرانی عمیقی در مصر، ترکیه و عربستان سعودی ایجاد کرد. در واکنش به این اقدام، دولت موگادیشو در اوایل سال ۲۰۲۶ یک توافق همکاری دفاعی رسمی با ریاض امضا و توافقهای امنیتی و اقتصادی پیشین خود با ابوظبی را لغو کرد.
امارات پیش از این نیز روابط خود با سومالیلند را از طریق ایجاد زیرساختهای نظامی و توسعه بندر مهم بربره تقویت کرده بود. این کشور همچنین یک پایگاه نظامی در منطقه خودمختار پونتلند ایجاد و کنترل بندر بوساسو را در دست گرفت؛ منطقهای که سالها با دولت فدرال سومالی اختلاف داشته است.
همزمان با گسترش عملیات حوثیها در اطراف تنگه بابالمندب و ازسرگیری حملات آنها علیه عربستان، گزارشهایی منتشر شده مبنی بر اینکه این گروه یمنی تلاش کرده نفوذ خود را در شاخ آفریقا، بهویژه از طریق گروه الشباب در سومالی، افزایش دهد.
حوثیها تهدید کردهاند در صورت ایجاد حضور اسرائیل در سومالیلند، این منطقه را هدف حمله قرار خواهند داد. مقامهای آمریکایی نیز مدعی شدهاند که این گروه هماکنون در حال ارسال سلاح برای الشباب است.
شکلگیری نظم امنیتی مشترک
گسترش نفوذ خاورمیانه در شاخ آفریقا تا حدی نتیجه خلایی است که دیگر بازیگران بر جای گذاشتهاند. عقبنشینی کلی آمریکا از دیپلماسی و کمکهای اقتصادی در آفریقا، رهبران شاخ آفریقا را به جستوجوی شرکای جدید سوق داده است.
این کشورها برای جبران خروج برخی بازیگران، به حمایتهای تازه نیاز دارند. برای نمونه، سازمان ملل متحد بیش از ۱۵ سال از یک ماموریت نظامی اتحادیه آفریقا در سومالی برای مقابله با گروه الشباب حمایت لجستیکی میکرد. این ماموریت در بازپسگیری و حفظ برخی مناطق موفق بود.
اما در ماه ژوئیه، دولت ترامپ اعلام کرد که مانع ادامه حمایت لجستیکی سازمان ملل از این ماموریت خواهد شد. این تصمیم احتمالا باعث افزایش نقش ترکیه ــ مهمترین حامی دولت سومالی ــ و دیگر کشورهای متحد آن خواهد شد.
بازگشت شاخ آفریقا به مدار خاورمیانه ذاتا روندی منفی نیست. رهبران این منطقه حق دارند به دنبال شرکای متنوع باشند. سرمایهگذاریهای اقتصادهای دولتی خلیج فارس، بهویژه در حوزه زیرساخت، برای کشورهای شاخ آفریقا یک منبع حیاتی اقتصادی بوده است.
پایتختهای خاورمیانه همچنین میتوانند نقش مهمی در میانجیگری بحرانها ایفا کنند. برای نمونه، در سال ۲۰۲۴، رجب طیب اردوغان میان اتیوپی و سومالی برای کاهش تنشها میانجیگری کرد.
اما در شرایط کنونی، پیامدهای منفی این روند بر مزایای آن غلبه دارد؛ زیرا ادغام دو منطقه عمدتا از مسیر جنگهای نیابتی و انتقال سلاح صورت میگیرد.
بعید بود که شاخ آفریقا و خاورمیانه بتوانند همان جدایی سیاسی قرن بیستم را برای همیشه حفظ کنند. در بخش بزرگی از تاریخ، دریای سرخ جوامع دو سوی خود را به هم متصل کرده بود و اکنون جغرافیا بار دیگر در حال تحمیل خود است.
بزرگترین خطر زمانی ایجاد میشود که برخی دولتهای خاورمیانه همچنان تصور کنند میتوانند از گروههای مختلف در شاخ آفریقا حمایت کنند، بدون آنکه پیامدهای این مداخلات دامن خودشان را بگیرد؛ و زمانی که دولتهای آفریقایی نیز حمایت خاورمیانهای را صرفا ابزاری برای مسلح شدن علیه رقبای داخلی خود ببینند.
ضرورت کاهش تنش میان ریاض و ابوظبی
مهار این مسیر نیازمند آن است که عربستان سعودی و امارات متحده عربی پیش از آنکه یک جنگ منطقهای جدید آغاز شود، برای کاهش تنشها در شاخ آفریقا همکاری کنند.
در مورد سودان، دو کشور باید از خواستههای حداکثری خود فاصله بگیرند و طرفهای درگیر را به پذیرش آتشبس و تشکیل یک دولت انتقالی تشویق کنند.
عربستان و امارات همچنین باید برای جلوگیری از وقوع جنگی فرامرزی میان اتیوپی و دیگر کشورهای منطقه هماهنگ عمل کنند.
ابوظبی باید مانع هرگونه تلاش اتیوپی برای گسترش جنگ علیه جبهه آزادیبخش خلق تیگرای به سمت اریتره و سواحل دریای سرخ شود. در مقابل، ریاض نیز باید مصر، اریتره و سودان را از مداخله در امور داخلی اتیوپی بازدارد.
دو کشور همچنین میتوانند برای آغاز دوباره گفتوگوهای محرمانه میان دولت سومالی در موگادیشو و دولت سومالیلند در هرگیسا درباره اختلاف طولانیمدت آنها همکاری کنند.
رهبران شاخ آفریقا نیز تجربه مدیریت روابط خصمانه میان دولتها را دارند؛ تجربهای که میتواند مانع تبدیل اختلافات به جنگهای تمامعیار منطقهای شود.
آنها باید هرچه سریعتر یک نشست منطقهای میان رهبران کشورهای شاخ آفریقا برگزار کنند و از متحدان خاورمیانهای خود نیز بخواهند رویکردی جمعیتر نسبت به امنیت منطقه اتخاذ کنند.
سناریوی تاریکتر؛ گسترش بیپایان رقابتها
با این حال، یک سناریوی تیرهتر از این ادغام منطقهای نیز در حال شکلگیری است. امارات و عربستان ممکن است حتی در صورت ترمیم بخشی از اختلافات دوجانبه، همچنان مواضع خود را در شاخ آفریقا تثبیت کنند.
همزمان، رقابتهای دیگر میان قدرتهای خاورمیانه ــ برای مثال میان ترکیه و قطر از یک سو و اسرائیل و امارات از سوی دیگر ــ میتواند شکافهای داخلی در شاخ آفریقا را عمیقتر کند.
به هر حال، بازگشت شاخ آفریقا به عرصه رقابتهای خاورمیانهای احتمالا روندی برگشتناپذیر است.
پرسش اصلی اکنون این است که آیا قدرتهای مختلف میتوانند راهی برای مدیریت منافع متضاد خود و کاهش تنشها پیدا کنند، یا اینکه درگیریها یکی پس از دیگری به آنها نشان خواهد داد که جنگهایی که در یک سوی دریای سرخ آغاز میشوند، دیگر در همان منطقه محدود نمیمانند.
در چنین شرایطی، میلیونها غیرنظامی در سراسر شاخ آفریقا هزینه این رقابتها و جنگهای زنجیرهای را پرداخت خواهند کرد.