به گزارش تجارت نیوز، تریتا پارسی، تحلیلگر روابط بین الملل با انتشار یادداشتی در وبگاه ریسپانسیبل استیت کرفت نوشت: آیا جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران ارزشش را داشت؟ قطعا نه. اما مقایسه توافق ترامپ با ایران با توافق اوباما یا حمله به مفاد آن، خطر افتادن در همان دامهایی را دارد که روسای جمهور پیشین آمریکا در آن گرفتار شدند.
چرا نباید تفاهم اسلامآباد را با برجام مقایسه کرد؟
پارسی در ادامه آورد: زمانی که ترامپ در سال ۲۰۱۸ از برجام خارج شد، هشدار دادم که این تصمیم در نهایت آمریکا را به چنین نقطهای خواهد رساند. از آن زمان تاکنون نیز همواره با مسیر تقابلی که او در برابر ایران در پیش گرفت مخالفت کردهام. این سابقه روشن است و به همین دلیل میتوانم بدون هیچ مقدمهای آنچه را در ادامه میآید بیان کنم. با توجه به شرایط موجود، تصمیم رئیسجمهور ترامپ برای دستیابی به توافق با تهران و پایان دادن به این جنگ پرهزینه و غیرضروری، تصمیمی درست است. این تصمیم شایسته حمایت است، نه قضاوتهای حزبی و سیاسی.
همانگونه که رابرت مالی، از اعضای اصلی تیم باراک اوباما در مذاکرات هستهای و بعدها مذاکرهکننده ارشد دولت جو بایدن با ایران، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت، مقایسه یادداشت تفاهم ترامپ با برجام اساسا بیراهه رفتن است. مساله اصلی این نیست که این توافق در مقایسه با دستاوردهای دیپلماتیک گذشته چه جایگاهی دارد؛ بلکه باید دید در مقایسه با گزینههای جایگزین چه ارزشی دارد. به گفته مالی، این تفاهمنامه «بدون هیچ تردیدی بهمراتب بهتر از هر گزینه دیگری است که روی میز قرار داشت».
پارسی در ادامه آورد: من حتی یک گام فراتر میروم. اینکه به یادداشت تفاهم نگاه کنیم و بپرسیم «آیا جنگ ارزشش را داشت؟» اساسا پرسشی بیمعناست. البته که ارزشش را نداشت. چگونه ممکن بود داشته باشد؟ فرض نهفته در این سوال از اساس اشتباه است؛ اینکه یک جنگ شکستخورده و اختیاری بتواند موقعیت واشنگتن را در میز مذاکره تقویت کند و شرایط مطلوبتری به دست آورد. تاریخ شواهد چندانی برای تایید چنین ادعایی ارائه نمیدهد.
این پرسش از زاویهای مهمتر نیز ایراد دارد. چنین برداشتی القا میکند که حتی اگر جنگ در حال شکست باشد، نباید آن را متوقف کرد مگر اینکه ابتدا شرایط بهتری حاصل شود.اگر این منطق را جدی بگیریم، به نتیجهای خطرناک میرسیم: اینکه یک جنگ ناموفق باید ادامه پیدا کند تا شاید روزی شرایط میدانی تغییر کند و امکان دستیابی به نتیجهای بهتر فراهم شود. شاید آن روز فرا برسد و شاید هرگز نرسد. در این میان، هزینههای انسانی، مالی، ثبات منطقهای و اعتبار راهبردی کشورها به موضوعاتی فرعی تبدیل میشوند.
وقتی چرخهای معیوب پایان مییابد
پارسی در ادامه یادداشت خود خاطر نشان کرد: جنگهای بیپایان دقیقا از همین نقطه آغاز میشوند. جنگها زمانی پایانناپذیر میشوند که رهبران سیاسی به این باور برسند که پایان دادن به جنگ بدون پیروزی، از ادامه دادن آن بدون هیچ امیدی به موفقیت، هزینه سیاسی بیشتری دارد. وقتی چنین ذهنیتی شکل گرفت، هر شکست بهانهای برای اعزام نیروهای بیشتر، تشدید درگیری و ادامه جنگ برای یک سال دیگر میشود. در چنین شرایطی هدف دیگر دستیابی به یک نتیجه سیاسی واقعبینانه نیست؛ بلکه صرفا اجتناب از پذیرش این واقعیت است که اهداف اولیه اساسا دستیافتنی نبودهاند.
تاریخ آمریکا پر از چنین نمونههایی است. روسای جمهور جنگهایی را از اسلاف خود به ارث بردهاند که میدانستند با شرایط وعده دادهشده قابل پیروزی نیستند، اما فضای سیاسی لازم برای پایان دادن به آنها را نداشتهاند. بنابراین تصمیم را به تعویق انداختهاند و مسئولیت را به رئیسجمهور بعدی واگذار کردهاند. نتیجه، چرخهای از سرگردانی راهبردی بوده که در آن هزینهها انباشته شده و شانس موفقیت پیوسته کاهش یافته است.
وقتی هیچ نشانی از پیروزی وجود ندارد، ادامه جنگ به امید آنکه واقعیت روزی با شعارهای سیاسی تطبیق پیدا کند، نشانه عزم و اراده نیست؛ بلکه نوعی انکار واقعیت است. افغانستان را به یاد بیاورید. سالها مقامهای آمریکایی به افکار عمومی میگفتند پیروزی نزدیک است؛ شش ماه دیگر، یا نهایتا یک سال دیگر. اما اسناد منتشرشده بعدی نشان داد همین مقامها در جلسات خصوصی بهخوبی میدانستند که هیچ چشماندازی برای پیروزی وجود ندارد. آنها میدانستند جنگ به بنبست رسیده، اما از هزینه سیاسی اعتراف به این حقیقت میترسیدند.
بنابراین جنگ ادامه یافت. زمانی که آمریکا سرانجام از افغانستان خارج شد، نزدیک به دو دهه سپری شده و بیش از دو تریلیون دلار هزینه شده بود. نتیجه چه بود؟ پس از 20 سال جنگ، هزاران کشته آمریکایی و متحدانش و صدها هزار قربانی افغان، ایالات متحده عملا به نقطه آغاز بازگشت؛ طالبان را با طالبان جایگزین کرده بود.این نفرین جنگهای بیپایان است. امتناع از پذیرش واقعیتی نامطلوب در امروز، فقط صورتحسابی سنگینتر را برای فردا تضمین میکند.
هزینههای بالایی که ترامپ باید بپردازد
این تحلیلگر روابط بینالملل در ادامه مدعی شد: باید تا حدی به ترامپ برای شکستن این الگو اعتبار داد؛ هرچند او خود مسئول آغاز این جنگ بود. رهبران سیاسی باید نهتنها بر اساس اشتباهاتشان، بلکه بر اساس شجاعتشان برای اصلاح آن اشتباهات نیز قضاوت شوند. ترامپ میتوانست همان مسیر آشنای روسای جمهور پیشین را دنبال کند. میتوانست جنگ را طولانیتر کند، پول بیشتری خرج کند، جانهای بیشتری را قربانی کند، اقتصادهای بیشتری را بیثبات سازد و قدرت آمریکا را بیش از پیش فرسوده کند، در حالی که همچنان مدعی باشد پیروزی در دسترس است.
اما احتمالا هزینه سیاسی ادامه جنگ برای او کمتر از هزینهای بود که اکنون بابت پایان دادن به آن میپردازد. در سیاست آمریکا، اعتراف به شکست اغلب بیش از تداوم یک اشتباه مجازات میشود. همین انگیزه معیوب دهههاست روسای جمهور آمریکا را گرفتار کرده است.
جرج کنان، دیپلمات برجسته آمریکایی، در سال ۱۹۶۶ و در جریان بررسی جنگ ویتنام در سنای آمریکا گفته بود: «در افکار عمومی جهان، احترام بیشتری از طریق پایان دادن قاطعانه و شجاعانه به سیاستهای نادرست به دست میآید تا از طریق پیگیری سرسختانه اهدافی بلندپروازانه اما غیرواقعبینانه».
در این میان به نوشته پارسی انتقاد برخی دموکراتها از این توافق ناامیدکننده است؛ زیرا همان تاکتیکهای غیرصادقانهای را تکرار میکند که جمهوریخواهان در سال ۲۰۱۵ علیه برجام به کار بردند. البته ترامپ تا حدی خود زمینه این برخورد را فراهم کرده است. او سالها توافق اوباما را با استدلالهای گمراهکننده و ادعاهای اغراقآمیز مورد حمله قرار داد. اما این مساله توجیهی برای تکرار همان رفتار از سوی دموکراتها نیست. امروز ترامپ مالک این جنگ شکستخورده است. اما اگر دموکراتها به نابودی این تفاهمنامه کمک کنند و جنگ دوباره آغاز شود، آنها نیز در جنگ بعدی شریک خواهند شد. فاجعه ترامپ به فاجعه آنها نیز تبدیل خواهد شد.
این موضوع پیچیده نیست. چندین قانونگذار دموکرات توانستهاند هم جنگ را محکوم کنند، هم ترامپ را مسئول بدانند و در عین حال از حملاتی که میتواند تفاهمنامه را نابود کند اجتناب کنند. انتقاد اصلی آنها متوجه آغاز جنگ است، نه شرایط پایان دادن به آن. بهجای حمله به مفاد تفاهمنامه، دموکراتها باید دولت را تحت فشار قرار دهند تا از توافق در برابر کسانی که خواهان شکست آن هستند محافظت کند. بزرگترین تهدید خارجی برای این توافق، اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو است که همواره در پی تخریب هرگونه فرصت برای آشتی ایران و آمریکا بودهاند.
چگونه اسرائیل مهار خواهد شد؟
به باور پارسی حامیان پایان جنگ باید از ترامپ بخواهند فراتر از تماسهای تلفنی و انتقادهای لفظی عمل کند؛ از جمله با تعلیق کمکهای نظامی به اسرائیل و محدود کردن همکاریهای نظامی و اطلاعاتی با این کشور. چنین اقداماتی میتواند توان اسرائیل برای شعلهور کردن دوباره بحران را کاهش دهد و این پیام را منتقل کند که واشنگتن بهطور خودکار وارد هر جنگی که تلآویو آغاز کند نخواهد شد. اگر رهبران اسرائیل مطمئن شوند که آمریکا در جنگ آینده بهطور خودکار از آنها حمایت نخواهد کرد، انگیزه آنها برای آغاز چنین جنگی نیز کاهش خواهد یافت.
در نهایت، مساله امروز پاداش دادن سیاسی به ترامپ یا چشمپوشی از بیملاحظگیهایی که به این جنگ انجامید نیست؛ بلکه جلوگیری از بازگشت جنگ است. دموکراتها میتوانند تصمیم ترامپ برای آغاز جنگ را محکوم کنند، بدون آنکه توافق پایاندهنده آن را تخریب کنند. آنها میتوانند او را پاسخگو بدانند، بدون آنکه به نتانیاهو برای کشاندن دوباره آمریکا به درگیری کمک کنند. انتخاب پیش روی آنها میان مخالفت با ترامپ و حمایت از صلح نیست؛ بلکه میان درس گرفتن از جنگهای بیپایان آمریکا یا تکرار دوباره همان اشتباهات است.