به گزارش تجارت نیوز، امروز، تیراندازیها و حملات هوایی به مشخصه ثابت مرز افغانستان–پاکستان تبدیل شده است. در سال گذشته، همزمان با فروغلتیدن روابط کابل و اسلامآباد به خطرناکترین وضعیت از زمان بازگشت طالبان افغانستان به قدرت در اوت ۲۰۲۱، خشونت در طول این مرز بهشدت افزایش یافته است. پاکستان، حاکمان افغانستان را متهم میکند که اجازه دادهاند گروههای شبهنظامی بهویژه «تحریک طالبان پاکستان» (TTP) یا طالبان پاکستانی، و «ارتش آزادیبخش بلوچستان» (BLA) از خاک افغانستان برای انجام حملات مرگبار در آن سوی مرز استفاده کنند. اسلامآباد در پاسخ، رویکرد نظامی تهاجمیتری در پیش گرفته و با نزدیکشدن به سال ۲۰۲۶، چشمانداز راهحلی مسالمتآمیز دور از دسترس به نظر میرسد و شتابگیری روند تنشها موجب خواهد شد تا شاهد مداخله نظامی پاکستان در افغانستان باشیم.
پشتپرده تشدید تنشها
افزایش تنشها، با توجه به سابقه طولانی حمایت اسلامآباد از طالبان، قابلتوجه است. به نوشته نشنالاینترست، پاکستان یکی از تنها سه کشوری بود که در دهه ۱۹۹۰ امارت اسلامی را به رسمیت شناخت؛ سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (ISI) در تمام دوره حضور نظامی آمریکا و ناتو در افغانستان (۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱) حامی اصلی طالبان افغانستان بهشمار میرفت. اما بازگشت طالبان به قدرت طی حدود چهار سال و نیم گذشته، بهجای ایجاد «عمق استراتژیک»، نوعی فشار و فرسایش راهبردی برای پاکستان به همراه داشته؛ حملات فرامرزی منتسب به TTP و BLA تشدید شده و اسلامآباد اکنون آشکارا طالبان افغانستان را متهم میکند که حداقل با اغماض، اگر نه با همراهی، به این گروهها که امنیت داخلی پاکستان را تهدید میکنند، میدان داده است.
وقتی پای رقیب در میان است!
در میان همه گروههای مسلحی که در افغانستان فعالاند، اسلامآباد «تحریک طالبان پاکستان» را جدیترین تهدید برای امنیت ملی خود میداند. این گروه که در سال ۲۰۰۷ و در اوج «جنگ علیه تروریسم» دولت جورج بوش شکل گرفت، یک کارزار طولانیمدت خشونت علیه دولت پاکستان به راه انداخته است. هدف آن سرنگونی دولت و برپایی حاکمیتی بنیادگرا است. «تحریک طالبان» هر چند از نظر ایدئولوژیک با طالبان افغانستان همسو است، اما مستقل از مقامات کابل عمل میکند. پس از بازگشت طالبان افغانستان به قدرت در ۲۰۲۱، حملات «تحریک طالبان» در داخل پاکستان، بهویژه از ۲۰۲۴ به بعد، شدت بیشتری یافته است.
این نگرانیها با افزایش تعامل طالبان افغانستان با هند تشدید شده؛ تعاملی که اسلامآباد آن را با سوءظن عمیق دنبال میکند. پاکستان، هند را نیز متهم میکند که از «تحریک طالبان» حمایت میکند؛ اتهامی که دهلینو آن را رد کرده است. تقویت شراکت طالبان افغانستان با هند که در سفر پر سروصدای امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، به هند در اکتبر آشکار شد در اسلامآباد این تصور را تقویت کرده که کابل و دهلینو در حال همگرایی در مسیری هستند که به زیان امنیت و موقعیت ژئوپلیتیک پاکستان تمام میشود.
از دید طالبان افغانستان، اتهامات پاکستان درباره رفتار سادهگیرانه کابل در قبال TTP و BLA بیاساس است. امارت اسلامی استدلال میکند که اسلامآباد هم در حوزه همکاری واقعی با افغانستان برای مقابله با تهدیدهای شبهنظامی کوتاهی کرده و هم در پذیرش مسئولیت امنیت داخلی خود. در عین حال، کابل حملات نظامی پاکستان در خاک افغانستان را «تجاوز بینالمللی» و نقض آشکار حاکمیت این کشور میداند که به هیچوجه قابل قبول نیست.
گرفتاری در تلهای خودساخته
در دوره پیشِ رو، احتمالا پاکستان عملیات هوایی خود در داخل افغانستان را تشدید خواهد کرد و حملات هوایی و پهپادی بیشتری انجام میدهد. هدف اصلی این حملات، سلب امکان استقرار امن برای TTP و دیگر گروههای مسلح در جنوب افغانستان، در امتداد خط مرزی مورد مناقشه معروف به خط دیورند است. اعمال این فشار ممکن است TTP را به جابهجایی بهسمت شمال افغانستان ترغیب کند؛ جایی که تهدید مستقیم کمتری متوجه امنیت ملی پاکستان خواهد بود. این رویکرد را باید در چارچوب راهبرد چهار مرحلهای اسلامآباد برای مقابله با تهدید TTP از خاک افغانستان تبیین کرد.
نخست، پاکستان کوشید با تسهیل بازگشت طالبان افغانستان به قدرت در ۲۰۲۱، «تحریک طالبان» را به داخل افغانستان عقب براند و میدان عملش را از خاک خود دور کند. دومین عنصر این راهبرد، استفاده از نفوذ اسلامآباد بر برخی جناحهای طالبان افغانستان برای پیشبرد پروژه کانال قوشتپه در شمال افغانستان بود؛ طرحی که هدفش ایجاد اراضی زراعی جدید در مقیاسی گسترده و فراهمکردن امکان اسکان مجدد اعضای جابهجاشده TTP و خانوادههایشان دور از مرز مورد مناقشه با پاکستان بود. با انتقال آنها به حاشیه این کانال، اسلامآباد میخواست فاصله جغرافیایی این گروهها با پاکستان را افزایش داده و توان آنها برای استفاده از خاک افغانستان بهعنوان سکوی حمله محدود کند.
با این حال به گفته یک منبع آگاه با وجود تامین مالی قابلتوجه این گروه از سوی امارات برای تسهیل این جابهجایی، TTP در نهایت حاضر نشد به شمال افغانستان کوچ کند.
خواب آشفته پاکستان برای افغانستان
سومین بخش راهبرد اسلامآباد، تداوم حملات هوایی و پهپادی به جنوب افغانستان است تا عملا این منطقه را برای TTP غیرقابل سکونت کند و آنها را برای حرکت به شمال هندوکش در شمال افغانستان وادارد؛ این همان مرحلهای است که اکنون بهطور فعال در جریان است. چهارمین و مرحله بعدی، حمایت از برخی گروههای ضدطالبان در داخل افغانستان بهویژه در تخار، بدخشان و پنجشیر است. هدف پاکستان، ایجاد یک میدان نبرد داخلی فعال است که جنگجویان TTP را درگیر جنگ با گروههایی مانند جبهه مقاومت ملی (NRF) و جبهه آزادی افغانستان (AFF) کند تا تمرکز آنها از حملات داخل پاکستان منحرف شود. فرضِ زیربنایی این راهبرد آن است که طالبان افغانستان برای مقابله با این گروههای شورشی در شمالشرق افغانستان، به حمایت TTP نیاز خواهند داشت؛ در نتیجه TTP به ابزاری برای جنگهای درونی افغانستان بدل میشود.
مانورهای دیپلماتیک و نقش میانجیگران منطقهای
بازیگران قدرتمند متعددی در ثبات مرز افغانستان–پاکستان و روابط بین کابل و اسلامآباد منافعی جدی دارند. چین، بهعنوان تنها قدرتی که مستقیما با هر دو کشور هممرز است، بیش از هر بازیگر بیرونی دیگری در معرض تبعات این تنش قرار دارد. پکن نگران است که تشدید درگیری، پروژههای ابتکار کمربند و جاده (BRI) در منطقه، از جمله طرح ۶۲ میلیارد دلاری کریدور اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) را که مرز چین–پاکستان را به بندر گوادر متصل میکند، مختل کند. همچنین چین بیم دارد بیثباتی در افغانستان به پایگاهی برای گروههای شبهنظامی اویغور تبدیل شود و در آینده امنیت این بازیگر را تهدید کند.
در ماه مه، وانگ یی، وزیر خارجه چین، در پکن با همتایان افغان و پاکستانی خود دیدار کرد و زمینه را برای احیای روابط دیپلماتیک بین کابل و اسلامآباد فراهم آورد. سه ماه بعد، این سه وزیر دوباره در کابل گرد هم آمدند. چند روز پس از توافق افغانستان و پاکستان بر سر آتشبس موقت در اکتبر ۲۰۲۵، چین بار دیگر از دو طرف خواست خویشتنداری نشان دهند و تنشها را مهار کنند. این دیپلماسی محتاطانه، بازتاب تلاش حسابشده پکن برای حفاظت از منافع امنیتی خود، صیانت از سرمایهگذاریهای منطقهای و پیشبرد بلندپروازیهایش برای نفوذ بیشتر در نظم منطقهای است.
در طول این بحران، چین کوشیده روابط خود با هر دو پایتخت را متوازن نگه دارد، از مقصر شناختن هر طرف پرهیز کرده و خود را بهعنوان نیروی ثباتبخش معرفی کند. بهعنوان قدرت مسلط جهان در حوزه مواد معدنی حیاتی با بیش از ۶۰ درصد تولید عناصر کمیاب و نزدیک به ۹۰ درصد ظرفیت پالایش آنها چین هر دو کشور افغانستان و پاکستان را بهویژه با توجه به ذخایر عمدتا دستنخورده عناصر کمیابشان، شرکای راهبردی نهفته میبیند.
رویکرد ایران و روسیه
روسیه نیز با نگرانی به تنشهای رو به افزایش بین افغانستان و پاکستان مینگرند. مسکو، که تنها دولتی است که حکومت فعلی افغانستان را رسما به رسمیت شناخته، روابط مثبتی با هر دو پایتخت دارد و هر دو، یعنی طالبان افغانستان و پاکستان، را شرکای کلیدی در مقابله با تروریسم میداند. روسیه بهطور مستمر از تنشزدایی از مسیر دیپلماسی حمایت کرده است؛ سفیر روسیه در پاکستان، آلبرت خورِف، تاکید کرده که منافع مشترک افغانستان، پاکستان، روسیه و دیگر کشورها بهترین خدمت را از طریق رویکردی جمعی برای مبارزه با تروریسم دریافت میکنند. پس از شکست گفتوگوهای اخیر در استانبول، روسیه چندین دور رایزنی برای کاهش تنش میان افغانستان و پاکستان برگزار کرده است.
ایران نیز دیدگاهی نزدیک به روسیه دارد و روابط امنیتی خود را با کابل و اسلامآباد حفظ کرده است. تهران به مانند مسکو نشستهایی را برای مدیریت تنشهای مرزی افغانستان–پاکستان میزبانی کرده است. نگرانی اصلی جمهوری اسلامی ایران آن است که تشدید بیثباتی به ایجاد خلا قدرت در افغانستان بینجامد؛ از نگاه تهران، تهدید اصلی از سوی شاخه داعش خراسان (ISKP) است. سیاستگذاران ایرانی بیم دارند که در صورت فروپاشی امارت اسلامی، این گروه تروریستی یا دیگر گروههای افراطی قدرت بگیرند.
در پاسخ، ایران تلاشهای میانجیگرانهای را در اولویت قرار داده که هدفش، واردکردن بخشهایی از مخالفان طالبان بهویژه چهرههای نزدیک به ائتلاف شمال سابق در یک سازوکار تقسیم قدرت است تا دوام حاکمیت طالبان را افزایش دهد. این رویکرد، بازتاب نگرانی عمیق تهران از بیثباتی مرزهای شرقی است.
همزمان در میان شش کشور شورای همکاری خلیج فارس، قطر فعالترین و موثرترین بازیگر در میانجیگری میان طالبان افغانستان و پاکستان بوده، هرچند تلاشهایش هنوز به توافقی پایدار نینجامیده است. مذاکراتی که در دوحه برگزار شد، به آتشبس اولیه در ۱۹ اکتبر انجامید و سپس دو دور گفتوگوی دیگر در استانبول برای تثبیت آن پی گرفته شد، اما طرفین نتوانستند بر سر چارچوب یک توافق دائمی به تفاهم برسند.
چرایی خرسندی هند
پاکستان نسبت به نقش قطر در افغانستانِ پس از خروج آمریکا بدبینتر شده و تعامل دوحه با امارت اسلامی را ناسازگار و حتی برای منافع خود مضر ارزیابی میکند. عمر کریم، پژوهشگر مرکز ملک فیصل برای پژوهش و مطالعات اسلامی، در این باره به نشنالاینترست گفت: «دستگاههای امنیتی پاکستان اکنون به این جمعبندی رسیدهاند که قطر از طالبان افغانستان حمایت میکند و منافع پاکستان را در این کشور تضعیف میکند.»
در عین حال، دوحه خود نیز از طالبان افغانستان ناخرسند است؛ هم بهخاطر اجرای ناقص توافقنامه دوحه ۲۰۲۰ و هم به دلیل کارنامه این گروه در حوزه حقوق زنان و حقوق بشر پس از خروج آمریکا. با این همه، قطر آگاهانه از اعمال فشار شدید بر طالبان خودداری کرده تا جایگاه خود را بهعنوان یک میانجی معتبر میان کابل و اسلامآباد حفظ کند.
در این میان، هند تنها کشوری است که از تداوم تشدید خصومت میان طالبان افغانستان و پاکستان، منافع قابلتوجهی به دست میآورد.