به گزارش تجارت نیوز، حمله متجاوزارنه آمریکا و اسرائیل به ایران، کشورهای خلیج فارس را در موقعیت دشواری قرار داده است. میزبانی این کشورها از پایگاههای آمریکایی، دلیل اصلی حمله ایران به به این بازیگران در طول جنگ چهل روزه بود. حالا با برقراری آتشبس شکننده بسیاری از ناظران با لحاظ کردن متغیرهای متفاوت بر این اصل تاکید دارند که ایران فارغ از خساراتی که در جریان این رویارویی متحمل شد اما این توان و ظرفیت نظامی را دارد تا رویاروی هر دشمنی در خلیج فارس قرار گرفته و همچنان مدیریت تنگه هرمز را در اختیار داشته باشد.
در این میان گزارهای که باید لحاظ شود آن است که دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، به همان اندازه که احتمال دارد هر توافقی را که نوعی پیروزی برای خود قلمداد کند، بپذیرد، به همان اندازه نیز احتمال تشدید تنش و بازگشت به جنگ نیز محتمل است. در صورت وقوع هر یک از دو سناریو، کشورهای خلیج فارس بازنده خواهند بود. رهبران خلیج فارس باید به انتظارشان برای دریافت حمایت آمریکا پایان داده و خودشان برای بازتعریف نظم منطقهای خیز بردارند.
لحظه وستفالی خلیج فارس
فارن افرز با انتشار یادداشتی ضمن اشاره به متغیرهای فوق نوشت: راه خروج از بحران حاکم مستلزم کنار گذاشتن نظمی است که بیش از یک قرن بر منطقه حاکم بوده. این گروه از بازیگران باید به این نتیجه دست یابند که امنیت کالایی است که باید با واسطه به دست آید، نه قابلیتی که میبایست ساخته شود. این امر مستلزم آن است که کشورهای خلیج فارس خودشان با ایران وارد تعامل شوند، نه اینکه منتظر بمانند تا واشنگتن از آنها حمایت کند.
توافق بین پادشاهیهای خلیج فارس و ایران باید در قالب معاهدهای تعریف شود که در چارچوبش خروج مرحلهای نظامی ایالات متحده از پایگاههای خلیج فارس به عنوان سنگ بنای معامله جامع منطقهای عمل کند. در همین راستا خروج ایالات متحده کنشی حسابشده است. ایران دهههاست که خواهان خروج ایالات متحده از خلیج فارس است.
بازتعریف نظم سیستماتیک روابط درون خلیج فارس، آغاز نظم منطقهای جدید – لحظه وستفالی خلیج فارس – را رقم خواهد زد. در این میان فارن افرز مدعی است که ارتش های خلیج فارس باید خود را برای جنگیردن با هرگونه تهدیدی آماده کنند نه این که برای دههها به لحاظ امنیتی به شرکای بینالمللی متکی باشد.
توهم حفاظت
حامیان خارجی اغلب به منافع بازیگران حاشیه خلیج فارس خیانت میکنند. بریتانیا در سال ۱۹۲۲ دو سوم از خاک کویت را واگذار کرد، در دهه ۱۹۶۰ متحدان خود در یمن را رها و هنگام خروج نیروهای بریتانیایی از خلیج فارس در سال ۱۹۷۱ (آن هم در شرایطی که نظامیان این کشور در حدود ۱۵۰ سال به اشکال مختلف در آن حضور داشتند) حاکمیت ایران بر سه تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی را پذیرفت، کنشی که خشم امارات را به همراه داشت.
سابقه واشنگتن نیز چندان مطلوب نیست. در سال ۱۹۷۹، ایالات متحده صرفا ناظر وقوع انقلاب در ایران بود. در طول بهار عربی، واشنگتن از شرکای خود در بحرین و مصر هیچ حمایتی نکرد و در سال ۲۰۱۹، واشنگتن پس از حمله حوثیها به بزرگترین تاسیسات نفت عربستان سعودی، در بقیق، از هر گونه واکنش معنادار خودداری کرد. در سال ۲۰۲۵، قطر، متحد کلیدی ایالات متحده توسط اسراییل بمباران شد.
با این حال در این میان یک استثنای کلیدی وجود دارد – آزادسازی کویت از دست نیروهای عراقی به رهبری ایالات متحده در سال ۱۹۹۱ – اما رهبران خلیج فارس برای آن وزن زیادی قائل هستند. ایالات متحده مداخله کرد زیرا این کار در راستای منافع آمریکا در برههای از تکقطبی بودن نظم حاکم بر جهان بود. با این حال همین یک مورد نمیتواند دلیلی باشد که با استناد به آن بتوان ادعا کرد که آمریکا و متحدان غربی اش حامیان جدی بازیگران حاشیه خلیج فارس هستند.
در هم شکستن توهم خارجی تنها یکی از جنبههای مشکل بازیگران منطقه است. کشورهای خلیج فارس اغلب – همانند اروپا – از عدم جدیت در امور نظامی رنج میبرند و در عوض در این توهم غرق هستند که ایالات متحده به طور نامحدود از آنها محافظت خواهد کرد. هیچ منطق استراتژیکی توضیح نمیدهد که چرا کشورهای خلیج فارس که بسیار وابسته به صادرات دریایی هستند و مدتهاست در معرض مدیریت تنگه هرمز توسط ایران قرار دارند، قابلیتهای خود را در سطح جهانی توسعه ندادهاند.
در عوض، این کنش دریایی تقریبا به طور کامل به بریتانیا و ایالات متحده واگذار شد آن هم در شرایطی که مانند همیشه، لندن و واشنگتن به جای حراست از کشورهای خلیج فارس در راستای منافع خود تصمیمسازی میکنند. همزمان ارتشهای خلیج فارس باید قابلیتهای جنگیشان را ارتقا دهند.
در این میان نقاط قوت بسیاری وجود دارد. فرود موفقیتآمیز آبی-خاکی امارات متحده عربی در شهر بندری عدن یمن در سال ۲۰۱۵ پیچیدهترین کنش در تاریخ نظامی مدرن عرب بود. اپراتورهای دفاع موشکی خلیج فارس ماهر هستند، به ویژه به این دلیل که از جمله آزمودهترین نیروهای نظامی در جهان هستند. در غیاب حامیان بینالمللی برای انجام هر کنش حمایتی، ارتشهای خلیج فارس ثابت کردهاند که از عهده این کار بر میآیند.
تنشزدایی: امروز یا هیچ وقت
همه جنگها پایان مییابند. تنها سوال این است که آیا پس از ماهها یا سالها، توافقی حاصل خواهد شد یا خیر. رقبای سرسخت در نهایت به دنبال سازش هستند، همانطور که ایران و کشورهای خلیج فارس در گذشته تعامل کردند. از همین رو قبل از آن که جنگ فعلی فاجعهبار رخ دهد، ایران و پادشاهیهای خلیج فارس باید به دنبال معاهدهای باشند که در چارچوبش ایالات متحده در ازای امتیازهایی مقبول از پایگاههای خود در منطقه خارج شود.
چنین معاهدهای پایه و اساس نظم منطقهای جدید را بنا خواهد کرد، نظمی که در آن کشورهای خلیج فارس به جای تکیه بر حامیانی که منافعشان همیشه با منافع آنها همسو نخواهد بود، شرایط امنیتی خود را شکل میدهند.
خروج مرحلهای ایالات متحده طی پنج سال، یکی از دلایل ساختاری ناامنی خلیج فارس را از بین میبرد. این امر مستلزم خروج نیروهای آمریکایی از تاسیسات اصلی منطقه – العدید در قطر، ستاد ناوگان پنجم در بحرین، الظفره در امارات، علی السالم و کمپ عریفجان در کویت و شاهزاده سلطان در عربستان سعودی – با زیرساختهای دست نخورده و تعهد الزامآور به معاهدهای برای بازگشت سریع در صورت تحقق تهدید جدی است. دکترین استراتژیک ایران، حضور نظامی منطقهای آمریکا را یک تهدید وجودی و هدف اصلی استراتژی بازدارندگی خود میداند.
آنگونه که فارن افرز مدعی است هدف این است که خلیج فارس از یک میدان نبرد مورد مناقشه به یک منطقه اقتصادی یکپارچه تبدیل شود. سابقه تاریخی نشان میدهد که ایران از نظر استراتژیک انعطافپذیر است؛ سیاست خارجی این کشور توسط مشوقها و بازدارندهها شکل گرفته و اغلب عملگرا بوده. این کشور در دهههای ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ از دوران تنشزدایی منطقهای بهره برد، بیش از یک سال پس از خروج واشنگتن در سال ۲۰۱۸ به برنامه جامع اقدام مشترک پایبند بود و سپس تا حدی به آن پایبند ماند و روابط خود را با عربستان سعودی در سال ۲۰۲۳ از سر گرفت. از همین رو میتوان گفت بازتعریف نظم حاکم بر خلیج فارس میتواند بستر را برای تعامل سازنده ایران با همسایگانش هموار سازد.
معامله برد-برد
به ادعای فارن افرز کشورهای حاشیه خلیج فارس بیشترین سود و بیشترین ضرر را از رویارویی حاکم متحمل میشوند و هر توافقی که آنها را مستثنی کند، خطر تبدیل شدن به یک معامله محدودتر واشنگتن-تهران را دارد که به جای منافع پادشاهیها، به منافع دو پایتخت خدمت میکند. بحرین، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی و امارات متحده عربی باید از اعضای اصلی این پیمان باشند، نه ناظر.
آنها باید معماری راستیآزمایی را تعریف کنند، رژیم بازرسیهای متقابل را هدایت و پیگیری تعامل اقتصادی را که باعث دوام این پیمان میشود، رهبری کنند. اما برای اینکه این امر عملی شود، کشورهای خلیج فارس به تجدید تعهدات ایالات متحده، که در معاهده مدون شده، با حفظ زیرساختهای نظامی و تعهد الزامآور برای بازگشت ایالات متحده در صورت تحقق تهدید جدی نیاز دارند.
از همین رو با شکلگیری یک توافق و خروج تدریجی نیروهای ایالات متحده، کشورهای خلیج فارس باید ظرفیتهای خود را برای بازدارندگی افزایش دهند. آنها به هیچ وجه بیدفاع نیستند؛ آنها دارای سیستمهای دفاع موشکی در سطح جهانی و قابلیتهای متعارف هستند که پراکنده اما در حال تکامل هستند. سوال سختتر این است که همکاری بین کشورهایی که تاریخ اخیر آنها شامل محاصره سه سال و نیمه یکی از اعضای این منطقه (قطر) است، چگونه به نظر میرسد.
ادغام کامل غیرممکن است، اما این تنها مدل نیست. هماهنگی دوجانبه، و همچنین ائتلافهای متشکل از ارادهها که حول کارکردهای خاص شکل میگیرند، میتوانند بدون نیاز به اتحاد سیاسی که منطقه نشان داده نمیتواند ایجاد کند، تاثیرگذارتر باشد. این امر مستلزم آن نیست که هر کدام از کشورهای خلیج فارس در هر ابتکاری شرکت کند، بلکه فقط کافی است که تعدادی از این کشورها در ابتکارها مشارکت داشته باشند. برای واشنگتن نیز خروج مرحلهای با تکیه بر توافق جامع منطقهای، خروج آبرومندانهای را محقق خواهد کرد، کنشی که بیشتر جنبه سیاسی دارد تا عقبنشینی.
در نهایت فارن افرز مدعی شد، برای کشورهای حوزه خلیج فارس، غریزه باقی ماندن در چارچوب امنیتی ایالات متحده، نشاندهنده یک قرن عادت نهادی، اجتماعی شدن نخبگان و هزینه از دست رفته معماری است که گهگاه نتیجه داده. اما امنیت را نمیتوان از خارج خریداری کرد؛ باید در داخل ساخته شود. ایالات متحده در نهایت منطقه را ترک خواهد کرد، صرف نظر از اینکه پادشاهیها چه چیزی را ترجیح میدهند. تنها سوال این است که آیا کشورهای حوزه خلیج فارس شرایط این خروج را تعیین میکنند یا خیر.