به گزارش تجارت نیوز، به نوشته نشریه فارین پالسی، خروج ابوظبی واکنشی از روی نارضایتی به یک موضوع نیست، بلکه حاصل همگرایی سه نیروست: جنگ ایران، تشدید رقابت با عربستان سعودی، و بازتنظیم روابط راهبردی این کشور با واشنگتن که سالها در حال شکلگیری است.
جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، امارات را به شکلی غیرمنتظره ای در خط مقدم قرار داد. ایران حمله به خاک امارات را با اشاره به همسویی راهبردی چند دههای ابوظبی با واشنگتن توجیه کرد؛ همسوییای که در سال ۲۰۲۴ و با معرفی امارات بهعنوان «شریک دفاعی اصلی» ایالات متحده رسمیت یافت. حملات ایران منطقه صنعتی فجیره را هدف قرار داد، بندر جبلعلی را به لرزه انداخت و دود را بر فراز آسمانخراشهای دبی پراکنده کرد.
امارات این فشار را بهتنهایی تحمل کرد. شرکای این کشور در شورای همکاری خلیج فارس ابراز همبستگی کردند، اما همانطور که انور قرقاش، مشاور رئیسجمهور امارات در نشست «گلف اینفلوئنسرز» بهصراحت مدعی شد، واکنش سیاسی و نظامی آنها «در مقایسه با گذشته، بسیار ضعیف و منفعلانه» بوده است. این گلایه که درست در آستانه اعلام خروج از اوپک بیان شد، بهطرز هشداردهندهای معنا دارد.
امارات متحدانش را تنبیه کرد
درگیری با ایران شوک انرژی با ابعاد تاریخی ایجاد کرده است. تولید کل اوپک در ماه مارس با سقوطی ۲۷ درصدی به ۲۰.۷۹ میلیون بشکه در روز رسید، زیرا حملات ایران به زیرساختهای خلیج فارس و تهدیدها علیه کشتیرانی در تنگه هرمز، زنجیرههای تامین را مختل کرد. کاهش عرضه — ۷.۸۸ میلیون بشکه در روز تنها طی یک ماه — حتی از تحریم نفتی ۱۹۷۳ و جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ نیز فراتر رفت. تنگه هرمز که به طور معمول حدود یکپنجم نفت خام و گاز طبیعی مایع جهان از آن عبور میکند، اکنون به گلوگاهی تحت محاصره فعال تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، امارات که ظرفیت مازاد تولید قابل توجهی در اختیار دارد و سالها برای افزایش آن سرمایهگذاری کرده، به واسطه دارایی با ارزش ژئوپلیتیکی فوقالعاده خود در وضعیت خاصی قرار دارد. ماندن در اوپک، با سهمیههای تولیدی و سازوکار اجماعمحورش، به معنای محدود کردن این دارایی در چارچوبی جمعی است که دیگر نمیتواند بهدرستی نماینده منافع ابوظبی باشد. از این منظر، منطق خروج قابلدرک و عقلانی به نظر میرسد.
شکافی که عریانتر شد
با این حال، زمانبندی و شیوه این خروج همچنین بازتابدهنده مسالهای عمیقتر است: خروج از اوپک پیامدهای رقابتی است که مدتها میان امارات و عربستان سعودی در جریان بوده است. رابطه ریاض–ابوظبی که اغلب بهعنوان ستون ثبات خلیج فارس توصیف میشود، سالهاست که بهطور آرام و تدریجی بر سر یک پرسش محوری دچار فرسایش شد: چه کسی کنترل نفت را در اختیار دارد؟
ریشههای این اختلاف به سال ۲۰۱۶ بازمیگردد؛ زمانی که ائتلاف اوپک پلاس با روسیه شکل گرفت و امارات احساس کرد سهمیههای اختصاصیافته به این کشور، با ظرفیت تولیدی که بهسرعت در حال گسترش بود، همخوانی ندارد. جنگ قیمتی نفت در دوران کووید-۱۹ در سال ۲۰۲۰، که با هدایت عربستان و اعمال کاهشهای عمیق تولید تشدید شد، این شکاف را عمیقتر کرد.
ابوظبی کاهش قیمتها را باری ناعادلانه قلمداد کرد، بالاخص آن که خود برای افزایش تولید سرمایهگذاری عظیمی انجام داده بود. تا سال ۲۰۲۱، امارات بهطور علنی با تمدید کاهش تولید مورد حمایت عربستان مخالفت کرد؛ تقابلی که تنها با اعطای یک سهمیه پایه بالاتر به ابوظبی — معادل ۳.۶۵ میلیون بشکه در روز — بهطور موقت حلوفصل شد. اما این مصالحه صرفا اختلافها را پوشاند، نه اینکه آن را برطرف کند.
عربستان در بنبست
به نوشته فارین پالسی از آن زمان تاکنون، تنشها ماهیتی ساختاریتر پیدا کردهاند. عربستان سعودی که برای متعادلسازی بودجه و تامین مالی پروژههای بلندپروازانه «چشمانداز ۲۰۳۰» خود به قیمت نفت برنت نزدیک به ۸۰ دلار نیاز دارد، بهطور ذاتی به عرضه مدیریتشده و قیمتهای بالاتر نفت وابسته است. در مقابل، امارات — که اقتصادش بهمراتب سریعتر و گستردهتر متنوع شده و دبی به یک قطب جهانی در حوزه مالی، لجستیک و هوانوردی تبدیل شده — وابستگی کمتری به حفظ قیمتهای بالای نفت دارد. هدف ابوظبی از بخش نفت، نه مدیریت قیمت، بلکه بیشینهسازی حجم تولید و بازده سرمایهگذاریهای عظیمی است که در توسعه ظرفیت شرکت ملی نفت ابوظبی انجام داده است.
این گزارهها صرفا نشان از تفاوت در سیاستگذاری نیستند، بلکه دو الگوی اقتصادی متفاوتاند. وزیر انرژی امارات روز سهشنبه تایید کرد که ابوظبی حتی پیش از اعلام خروج خود، با ریاض مشورتی انجام نداده؛ جزئیاتی که بهخوبی وضعیت کنونی روابط را نشان میدهد. عربستان، بهعنوان رهبر بلامنازع اوپک، خبر این خروج را از طریق یک بیانیه مطبوعاتی دریافت کرد.
آزمونی برای روابط واشنگتن و ابوظبی
همزمان توافقهای ابراهیم، تعمیق شراکتهای امنیتی با اسرائیل و جایگاهیابی ابوظبی بهعنوان متحد غیرقابلجایگزین خلیج فارس، همه در مسیر خروج امارات از اوپک قابل تبیین است؛ بدین معنا در چنین شرایطی خروج یا فاصلهگیری آمریکا از امارات به لحاظ سیاسی و راهبردی پرهزینه خواهد بود. اکنون این قمار آزموده میشود و به نظر میرسد واشنگتن واکنش نشان داده.
اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، چند روز پیش از اعلام خروج امارات از اوپک، بهطور علنی از ایجاد یک خط مبادله اضطراری دلاری برای ابوظبی حمایت کرد. دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، که سالها اوپک را به بهرهبرداری از حمایت نظامی آمریکا متهم کرده، عملا به ابوظبی برای این جدایی پوشش دیپلماتیک اعطا کرد. همراستایی میان خواست امارات برای تولید آزادانه و تمایل دولت ترامپ به عرضه بیشتر نفت در بازار جهانی و کاهش قیمتها تصادفی نیست؛ این متغیر در سطح ساختاری نشان از همسویی منافع میان واشنگتن و ابوظبی است که سالهاست در حال شکلگیری بوده است.
بازی با کارت پکن
فارین پالسی در ادامه گزارش خود آورد: امارات همچنین با مهارت قابلتوجهی در حال استفاده از «کارت چین» است. سفر اخیر خالد بن محمد آل نهیان، ولیعهد ابوظبی، به پکن به امضای مجموعهای از توافقهای اقتصادی منجر شد و مقامهای اماراتی احتمال قیمتگذاری بخشی از معاملات نفتی به یوان را در صورت محدود شدن نقدینگی دلاری مطرح کردهاند؛ رویکردی مشابه اقدام عربستان در سال ۲۰۲۳ که موجب تسریع دیپلماسی آمریکا با ریاض شد.
اما امارات در حال چرخش به سمت چین نیست؛ بلکه از چین بهعنوان ابزاری برای گرفتن امتیاز بیشتر از واشنگتن استفاده میکند. صندوقهای ثروت ملی این کشور همچنان بهطور عمده بر داراییهای آمریکا و اروپا متمرکز هستند. پیامهای مربوط به پکن را باید نه بهعنوان تغییر جهت راهبردی، بلکه بهعنوان اهرم فشار حسابشده تفسیر کرد؛ هشداری به واشنگتن که شراکت با ابوظبی نباید امری بدیهی و تضمینشده تلقی شود.
معنای خروج امارات از اوپک چیست؟
خروج امارات برای خود اوپک چه معنایی دارد؟ این ضربه شدید است و در میانمدت میتواند حتی ماهیتی وجودی داشته باشد. امارات سومین تولیدکننده بزرگ این کارتل بود و پیش از آغاز درگیریها، ۱۲ درصد از کل عرضه اوپک را تشکیل میداد. آنگولا در سال ۲۰۲۴ به دلیل اختلاف بر سر سهمیهها از اوپک خارج شد. قطر نیز در سال ۲۰۱۹ این سازمان را ترک کرد. هر یک از این خروجها بهعنوان موردی مستقل و خاص توصیف شدند، اما در مجموع، الگویی آشکار شکل گرفته: تضعیف تدریجی یک کارتل از درون، تحت فشار همان نیروهای واگرایی راهبردی که اکنون ابوظبی را نیز به خروج کشاندهاند.
عربستان سعودی همچنان چارچوب نهادی اوپک و اراده سیاسی برای رهبری آن را در اختیار دارد، اما هدایت سازمانی کوچکتر و کمتوانتر در دورهای از اختلال تاریخی در عرضه انرژی، چالشی جدی است. در آینده، ریاض ناچار است اوپکی را رهبری کند که از نظر ساختاری ضعیفتر شده است.
جنگ ایران نه تنها خلیج فارس را متحد نکرد، بلکه آن را در امتداد شکافهای از پیش موجود دچار واگرایی بیشتر کرده: شکافهایی که در سیاست یمن، رقابتهای اقتصادی و محاسبات متفاوت درباره نحوه مدیریت روابط با واشنگتن و تهران نیز قابل مشاهده بودند.
این تفرقه در مواضع متفاوت کشورهای خلیج فارس نسبت به ایران آشکار است. عمان که میزبان مذاکرات پیشاجنگ هستهای ایران و آمریکا بود و همواره نقش میانجیگر اصلی منطقه را ایفا کرده، حتی پس از حملات ایران به خاک خود نیز کماکان بر دیپلماسی تاکید دارد.
قطر که با ایران میدان گازی مشترک عظیمی دارد و همواره ارتباطات خود را با تهران حفظ کرده، بر همزیستی تاکید کرده و وزارت خارجهاش مدعی است که دو کشور «برای آینده بشریت همسایه خواهند ماند».
عربستان سعودی نیز با وجود تحمل حملات ایران، در نهایت رویکردی محتاطانه و متمایل به کاهش تنش نشان داده؛ چرا که نگران جنگی است که میتواند برنامه تحول اقتصادی بلندپروازانهاش را به خطر بیندازد.
امارات متحده عربی بهتنهایی موضعی سختگیرانه اتخاذ کرده و خواستار دریافت غرامت، بازگشایی بدون قید و شرط تنگه هرمز شده است. خروج از اوپک نتیجه یک موضع ژئوپولیتیکی است که اکنون ابوظبی را نهتنها از ریاض، بلکه از اجماع گستردهتر کشورهای خلیج فارس نیز متمایز میکند. امارات به این جمعبندی رسیده که منافعش بهتر است در قامت بازیگری مستقل و حاکمیتی تامین شود نه در قالب عضوی از یک کارتل.
در نهایت اینکه این محاسبه درست از آب دربیاید یا نه، به نحوه پایان جنگ و همچنین به این گزاره بستگی دارد که چه معماری منطقهای جدیدی از دل تنشهای کنونی شکل خواهد گرفت. اما آنچه امروز روشن است این است که توافقهای قدیمی خلیج فارس — که بر نهادهای مشترک و تصورِ وحدت منافع استوار بود — دیگر به پایان رسیده است.