به گزارش تجارت نیوز، فارن افرز با انتشار گزارشی مدعی شد: شبحی بر فراز روسیه سایه انداخته؛ شبح جانشینی. ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور ۷۳ ساله روسیه، نظامی شخصمحور و قدرتمند بنا کرده است؛ اما این نظام برای آنچه پس از او رخ خواهد داد، برنامه مشخصی ندارد. پوتین سرانجام دفتر ریاستجمهوری را ترک خواهد کرد؛ چه بر اثر مرگ، بیماری یا ـ برخلاف تمام نشانههای موجود ـ کنارهگیری داوطلبانه. اما اینکه پس از او چه رخ خواهد داد، روشن نیست. ممکن است انتقال قدرت با شتاب و بدون آمادگی انجام شود، نخبگان برای دستیابی به قدرت وارد کشمکشی آشفته شوند یا روسیه در سایه سالخوردگی ساختار حاکم، همچنان در مسیر فرسایش قرار گیرد.
بنابراین، مسئله جانشینی در روسیه تنها به شخص پوتین محدود نمیشود؛ بلکه به انتقال تدریجی یک نسل کامل از نخبگان پیرامون رهبر روسیه نیز مربوط است؛ نسلی که همچنان بخش عمده بالاترین مناصب دولتی را در اختیار دارد. بسیاری از چهرههایی که به اندازه کافی به کانون قدرت نزدیکاند تا بتوانند بر انتخاب رهبر بعدی تاثیر بگذارند، همسنوسال پوتین هستند. کنار رفتن آنها از صحنه سیاسی اهمیت زیادی دارد، زیرا همین افراد همچنان بهطور نامتناسبی نهادهایی را در اختیار دارند که در زمان جانشینی تعیین میکنند چه کسی از شانس بیشتری برای رسیدن به قدرت برخوردار باشد.
بده و بستان قدرت در میان الیگارشیهای حاکم
فارن افرز در ادامه آورد: شبکه نزدیک و وفادار پوتین به او کمک کرده قدرت خود را تثبیت و ثبات نظام را حفظ کند. اما همین سازوکاری که متحدان قابل اعتماد او را سالها در قدرت نگه داشته، نسلهای بعدی را نیز از مشارکت در سیاست سطح بالا، جلب اعتماد دیگر صاحبان قدرت و کسب مهارتهای رهبری مورد نیاز برای اداره آینده کشور محروم کرده است.
جلوگیری از گردش طبیعی نسلها، چنان انسدادی در ساختار قدرت ایجاد کرده که ممکن است نسلهای بسیار جوانتر ـ از جمله بستگان برخی نخبگان حاضر در حلقه نزدیک پوتین ـ از مقاماتی که اکنون در دهه ۵۰ و ۶۰ زندگی خود هستند و خود را وارثان طبیعی رهبر روسیه میدانند، عبور کنند. با افزایش سن بالاترین سطوح قدرت روسیه همزمان با پوتین، هیچ تضمینی وجود ندارد که این نخبگان بتوانند روند جانشینی را مدیریت کنند یا مانع از آن شوند که جاهطلبیهای بهتعویقافتاده همکاران جوانترشان به درگیری داخلی تبدیل شود.
روند جانشینی در روسیه از مسیر ساختار قانون اساسی این کشور که در ظاهر دموکراتیک است، عبور خواهد کرد؛ ساختاری که بر اساس آن، ظرف سه ماه پس از ترک ریاستجمهوری، باید انتخابات انتقالی برگزار شود. اما قانون اساسی تعیین نمیکند چه کسی میتواند خود را در موقعیتی قرار دهد که در این انتخابات پیروز شود یا چه کسی در نهایت رهبر بعدی روسیه خواهد بود. همانگونه که در دوره گذار سیاسی اتحاد جماهیر شوروی پس از مرگ ژوزف استالین رخ داد، این تصمیمها و بدهبستانهای سیاسی میان گروه کوچکی از افراد نزدیک به قدرت است که تعیین خواهد کرد چه کسی زمام امور را در دست خواهد گرفت.
فرمول جانشینی
فارن افرز در ادامه آورد: پوتین همواره از تعیین جانشین یا ایجاد سازوکاری نهادمند و شفاف برای انتخاب او خودداری کرده است. حزب روسیه متحد، حزب حاکم کشور، هرگز برای تعیین وارث قدرت طراحی نشد؛ هدف آن بیشتر این بود که اطمینان حاصل شود انتخابات، کرسیهای نهادهایی مانند پارلمان را در اختیار افرادی وفادار به نظام قرار میدهد. قانون اساسی روسیه همچنین منصب معاون رئیسجمهور را پیشبینی نکرده؛ موضوعی که رهبر کشور را از معرفی رسمی جانشین منتخب خود بینیاز میکند.
بر اساس قانون اساسی، اگر منصب ریاستجمهوری خالی شود، نخستوزیر تا زمان برگزاری انتخابات، سرپرستی ریاستجمهوری را بر عهده خواهد گرفت. اما پوتین همواره نخستوزیرانی را با دقت انتخاب کرده که پایگاه قدرت مستقلی نداشته باشند و نتوانند سایهای بر او بیندازند. به همین دلیل، آنها نیز گزینههای طبیعی جانشینی محسوب نمیشوند. میخائیل میشوستین، نخستوزیر کنونی، برای نمونه، شبکهای مستقل از حامیان وفادار در اختیار ندارد و اگر به ریاست موقت جمهوری برسد، برای تبدیل این موقعیت به پیروزی در انتخابات ریاستجمهوری با دشواری جدی مواجه خواهد شد.
پوتین در محاصره متحدان سالخورده
این نشربه در ادامه آورد: اجتناب پوتین از تعیین یک برنامه روشن برای جانشینی، سرنوشت روشنی ندارد. بسیاری از نظامهای شخصمحور پساشوروی، سازوکارهای نهادی برای انتخاب رهبران جدید یا دستکم انتقال پیامهای روشن درباره اینکه چه کسی پس از رهبر فعلی قدرت را در دست خواهد گرفت، ایجاد کردهاند. برای نمونه، در جمهوری آذربایجان، حیدر علیاف، رئیسجمهور پیشین، عملا نظامی مبتنی بر جانشینی موروثی ایجاد کرد. اما پوتین هیچیک از این نشانهها را ارسال نکرده است. او ترجیح داده تا حد ممکن بر تخت قدرت بماند و در محاصره متحدان سالخوردهای باشد که آنها نیز بهشدت در مناصب خود تثبیت شدهاند.
حلقه نخبگان هفتادساله پوتین شامل روسای سرویس امنیتی، الکساندر بورتنیکوف، ۷۴ ساله؛ سرویس اطلاعات خارجی، سرگئی ناریشکین، ۷۱ ساله؛ کمیته تحقیقات، الکساندر باستریکین، ۷۲ ساله؛ گارد ملی، ویکتور زولوتوف، ۷۲ ساله؛ شورای امنیت، سرگئی شویگو، ۷۱ ساله؛ و ستاد کل ارتش، والری گراسیموف، ۷۰ ساله است. دیگر دستیاران و سرمایهداران نزدیک به پوتین نیز عمدتا در همین محدوده سنی قرار دارند.
پوتین چنین رویکردی را در پیش گرفته زیرا برای حفظ کنترل خود بر نظام سیاسی به همین روابط شخصی نزدیک متکی است. او به متحدانش اعتماد دارد تا مسائل را به شیوهای آشنا برای او مدیریت کنند؛ از جمله با استفاده از قدرت سخت برای حذف هر کسی که اقتدارش را به چالش بکشد.
حلقه تعیینکننده
به نوشته این نشریه این نخستین بار نیست که روسیه با بحران جانشینی روبهرو میشود. اتحاد جماهیر شوروی در دهه ۱۹۵۰، پس از مرگ استالین، با وضعیتی دشوار مواجه شد؛ زیرا رهبر مشخصی برای جایگزینی او وجود نداشت. روسیه امروز با نظام فراگیر حزب-دولت دوران استالین فاصله زیادی دارد، اما برای آینده میتوان شباهتهای مهمی میان دو دوره یافت. همانند آن بازه زمانی، احتمالا «حلقه تعیینکننده» نظام ـ یعنی حلقه کوچکی از افراد حاضر در مناصب کلیدی دولتی که میتوانند برای قدرت رقابت کنند و بر انتخاب رهبر بعدی اثر بگذارند ـ نقشی محوری در جانشینی ایفا خواهد کرد.
نحوه ظهور، هماهنگی و رقابت این نخبگان همچنان برای مسئله جانشینی امروز اهمیت دارد. با وجود مسیر رسمی قانون اساسی برای جانشینی فوری و موقت، این قواعد صرفا چارچوب انتقال قدرت را مشخص میکنند و تعیین نمیکنند چه کسی در نهایت قدرت را به دست خواهد گرفت. افراد حاضر در این حلقه تعیینکننده هستند که اهمیت واقعی دارند.
توسعه متوقفشده
در رقابت قدرت پس از استالین، نظم رسمی قانون اساسی شوروی چارچوبی را فراهم کرد که سیاست قدرت غیررسمی در درون آن جریان یافت. احتمالا در دوره جانشینی پوتین نیز همین اتفاق رخ خواهد داد. چهرههایی مشابه کسانی که پس از مرگ استالین برای قدرت رقابت کردند، در فاصله میان خروج پوتین از صحنه سیاسی و برگزاری انتخابات رسمی برای انتخاب رئیس قوه مجریه جدید، بازیگران اصلی خواهند بود. این افراد کسانی هستند که هم اختیار نهادی و هم شبکههای شخصی قدرتمند دارند؛ نه صرفا یکی از این دو.
فهرست چهرههای سیاسی که هم قدرت و هم اختیار لازم برای عضویت در حلقه تعیینکننده پس از پوتین را دارند، کوتاه است و شامل روسای مجالس پایین و بالای پارلمان، نخستوزیر، رئیس اداره ریاستجمهوری ـ معادل رئیس دفتر پوتین ـ دبیران شورای دولتی و شورای امنیت، رئیس سرویس امنیت فدرال یا FSB، وزیر دفاع و، با احتمال کمتر، افرادی مانند وزیر دارایی و رئیس دادگاه قانون اساسی است.
از منظری دیگر مذاکرات برای یافتن جانشین پوتین به این بستگی خواهد داشت که در زمان تبدیل شدن مسئله جانشینی به یک موضوع واقعی، چه کسانی این مناصب کلیدی را در اختیار داشته باشند. پیشبینی اینکه دقیقا چه کسانی وارد رقابت خواهند شد و چه کسانی تا زمان خروج پوتین سکوت خواهند کرد، دشوار است؛ اما تصمیمهایی که بسیار زودتر درباره انتصاب افراد گرفته میشوند، تعیین خواهند کرد چه کسانی امکان ورود به این رقابت را دارند. متحدان سالخورده پوتین که همچنان این مناصب را در اختیار دارند، همین حالا نیز با کنار زدن رقبای آینده، در حال شکل دادن به روند جانشینی هستند و ممکن است هنگام انتقال قدرت نیز همچنان در جایگاههای خود باقی مانده باشند.
جانشین های احتمالی
با این حال، چهرههای نسبتا جوانتر ـ که انگیزه آنها بیش از حفظ امتیازات فعلی، دستیابی به جایگاه رهبر بعدی است ـ از مزیت برخوردار خواهند بود. یکی از شایعات فعلی در میان روزنامهنگاران روس این است که الکسی دیومین، ۵۳ ساله، دبیر شورای دولتی و محافظ سابق پوتین، میتواند یکی از گزینههای جانشینی باشد. ویاچسلاو ولودین، رئیس پارلمان و ۶۲ ساله، نیز میتواند در این فهرست قرار گیرد؛ میشوستین ۶۰ ساله نیز همینطور. سرگئی کریینکو، معاون اول رئیس اداره ریاستجمهوری و ۶۴ ساله، نیز یکی از گزینههاست؛ او از مشاوران پوتین در حوزه سیاست داخلی است و گفته میشود شبکه شخصی گستردهای در اختیار دارد.
اما پس از این گروه، میانگین سنی اعضای حلقه تعیینکننده به شکل محسوسی افزایش مییابد. ادامه رکود در سطوح بالای نظام پوتین، الگوهای طبیعی پیشرفت و ارتقای نیروها در سطوح پایینتر را مختل کرده است. نسلی از رهبران بالقوه در دهههای ۵۰ و ۶۰ زندگی خود، به دلیل نبود فضای کافی برای پیشرفت، به سمت معاونتها رانده شدهاند، در سمتهای کمنفوذ فرمانداری کنار گذاشته شدهاند یا در وزارتخانههایی گرفتار شدهاند که فاصله زیادی با مراکز قدرت دارند. وضعیتی مشابه در ارتش روسیه نیز وجود دارد: مقامهای ستاد کل که عملیات نظامی را اداره میکنند، سالخوردهاند و از بازنشستگی دور نگه داشته میشوند، در حالی که بسیاری از فرماندهان میدانی جوانتر هستند.در چنین شرایطی هر سالی که پوتین یک نظام محدود و سالخورده را در راس قدرتمندترین نهادهای روسیه حفظ میکند، احتمال درگیری میان نسلها بیشتر میشود.
جوانان بیقرار
نحوه فراهم کردن امکان صعود نسلهای جدید در نردبان سیاسی، برای حفظ ثبات هر نظام سیاسی اهمیت اساسی دارد. گردش تدریجی نیروها در بالاترین مناصب به جاهطلبترین نخبگان در حال ظهور انگیزه میدهد تا روی نظام سرمایهگذاری کنند، با افراد قدیمیتر روابط و ائتلاف ایجاد کرده و اعتماد حلقه تصمیمگیر را به دست آورند. اما اگر مقامهای جوان به حاشیه رانده شوند، این نظام ممکن است دیگر پایدار نباشد. نسل قدیمی بهتدریج فرسوده خواهد شد و در نهایت، به هر شکل، موجی از خلاهای قدرت ایجاد می شود.
هنگامی که این انتقالهای برنامهریزینشده و نسبتا ناگهانی رخ دهند، افرادی را به قدرت خواهند رساند که هرگز با صاحبان فعلی قدرت تعامل نکردهاند، اعتماد مشترکی با آنها ندارند و تسلط شکنندهای بر نهادهایی دارند که قرار است کنترلشان کنند. زیردستانی که سالها از پیشرفت بازماندهاند و تجربه کافی برای حکومتداری ندارند، ناگهان به این مناصب پرتاب خواهند شد؛ شاید هم خلا ناگهانی قدرت، رقابتی شدید میان افراد ناراضی ایجاد خواهد کرد که تلاش میکنند یکدیگر را کنار بزنند. چنین وضعیتی میتواند به آشوب منجر شود و در جریان هماهنگی حساس برای انتقال قدرت، تصمیمهای خطرناکی را به دنبال داشته باشد.