به گزارش تجارت نیوز، فارن افرز با انتشار یادداشتی در این باره مدعی شد: دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، ۱۱ آوریل و در پاسخ به پرسشی درباره روند مذاکرات اسلامآباد گفت: «هر اتفاقی هم بیفتد، ما پیروزیم. ما آن کشور را کاملاً شکست دادهایم.» چند روز پیش از آن نیز شورای عالی امنیت ملی ایران اعلام کرده بود که ایالات متحده متحمل «شکستی انکارناپذیر، تاریخی و کوبنده» شده است.
در نگاه نخست، بررسی این ادعاهای متقابل درباره پیروزی ممکن است نیازمند یک جمعبندی بیطرفانه از دستاوردها و خسارتها باشد. اما واقعیت آن است که هیچ معیار عینی و قطعی برای تعیین برنده و بازنده یک جنگ وجود ندارد. در نهایت، پیروزی تا حد زیادی به زاویه دید دو بازیگر منوط است.
نتایج مادی تنها یکی از عوامل شکلدهنده روایتهای جنگ درباره پیروزی و شکست هستند. در کنار آن، مؤلفههایی چون روانشناسی، تصویرسازی رسانهای، و جنگ روایتها و تبلیغات سیاسی نیز نقش تعیینکنندهای دارند. روایتی که در نهایت برنده و بازنده جنگ را به تصور می کشد و قادر است اثرات سیاسی عمیقی بهدنبال داشته باشد؛ تا جایی که گاه از خود تحولات میدانی نیز مهمتر میشود.
وقتی همه روایتها علیه واشنگتن است
به ادعای این نشریه وضعیت حاکم برای واشنگتن خوشایند نیست. ایالات متحده شاید در حوزههایی و از نظر نظامی بر ایران برتری یافته اما در مقابل تلفات سنگینی را نیز متحمل شده است. حال از آنجایی که مردمان آمریکا باور کرده اند که ارتش کشورشان، ساختاری قدرتمند و شکست ناپذیر است؛ وارد شدن چنین خسارتهایی نوعی اتلاف منابع تلقی خواهد شد؛ بهویژه با توجه به وعدههای دونالد ترامپ مبنی بر اینکه بمبارانها با «تسلیم بیقید و شرط» ایران پایان خواهد یافت.
در مقابل، تهران موقعیت خوبی برای شکلدهی به روایت جنگ دارد. این بازیگر هدف تهاجم یک ابرقدرت قرار گرفته و خود آغازگر این جنگ نبوده، با این حال و فارغ از هزینههایی که متحمل شده اما توانسته قدرت بازداندگی اش را احیا و دشمن را عقب نشینی وادارد. شورای عالی امنیت ملی ایران در بیانیه ۸ آوریل خود و در واکنش به آتشبس اعلام کرد: «زمانی که دشمنان جنایتکار ایران این جنگ ظالمانه را آغاز کردند، تصور میکردند در مدت کوتاهی به برتری کامل نظامی بر ایران دست یافته و این کشور را وادار به تسلیم خواهند کرد. آنان گمان میکردند آتش موشکی و پهپادی ایران بهسرعت خاموش خواهد شد و باور نداشتند که ایران بتواند چنین پاسخ قدرتمندی ارائه دهد».
جنگ میان واشنگتن و تهران ممکن است هنوز به پایان نرسیده باشد. آتشبسها معمولاً شکنندهاند و دو کشور همچنان در بسیاری از مسائل فاصله قابل توجهی با یکدیگر دارند. با این حال، اگر این تصور که آمریکا در این درگیری شکست خورده و ایران دست بالا را پیدا کرده تثبیت شود، میتواند پیامدهای بلندمدتی به همراه داشته باشد.
در ایالات متحده، چنین روایتی ممکن است موقعیت حزب جمهوریخواه را تضعیف کرده و شانس دموکراتها را در انتخابات میاندورهای ماه نوامبر تقویت کند. همچنین چنین روایتی به تقویت موقعیت سیاسی دولت ایران منجر خواهد شد؛ دولتی که قادر خواهد بود مقاومت در برابر حمله واشنگتن را دستاوردی قابل افتخار جلوه دهد، و حتی تهران را به سمت پیگیری تغییر دکترین هستهای سوق دهد (این در حالی است که ایران بارها اعلام کرده به دنبال سلاح هسته ای نبوده و نیست). در چنین سناریویی، ایالات متحده که خسته و آسیبدیده است، شاید دیگر واکنشی نشان ندهد.
استانداردهای سخت
در طول تهاجم نظامی علیه ایران، ارتش آمریکا از نظر تاکتیکی مهارت چشمگیری نشان داد با این حال، تصویر کلی جنگ همچنان به نفع واشنگتن ترسیم نشده است. دلیل آن این است که «شیوه آمریکایی جنگ» یا همان درکی که آمریکاییها بهطور سنتی از جنگهای بزرگ دارند، صرفاً برتری تاکتیکی را کافی نمیداند. در این نگاه، پیروزی زمانی معنا پیدا میکند که دشمن بهطور کامل شکست داده شود.
یکی از دلایل چنین نگاهی به جنگ، قدرت آمریکا است؛ کشوری که ظرفیتهای عظیمی در اختیار دارد و در نتیجه، افکار عمومیاش انتظار نتایج قاطع دارد. افزون بر این، در نتیجه گرایشهای آرمانگرایانه، آمریکاییها معتقدند جنگ باید هدفی اخلاقی را نیز دنبال کند. الگوی ذهنی جنگ در آمریکا، جنگ جهانی دوم است: نبردی با وضوح اخلاقی و هدف مشترک که در نهایت به شکست کامل آلمان نازی، ایتالیا فاشیستی و ژاپن امپراتوری انجامید.
البته جنگ جهانی دوم، همانطور که روشن است، یک درگیری معمولی نبود. بیشتر جنگهای آمریکا ماهیتی محدودتر دارند و اغلب برای اهدافی حداقلی انجام میشوند. با این حال، حتی زمانی که واشنگتن به بسیاری از اهداف نظامی خود دست پیدا میکند، افکار عمومی آمریکا الزاماً از نتیجه رضایت ندارد.
برای نمونه، در جنگ کره، ایالات متحده موفق شد از کره جنوبی در برابر تهاجم کره شمالی دفاع کند. اما زمانی که جنگ در سال ۱۹۵۳ پایان یافت، بخش عمدهای از آمریکاییها نتیجه را نه یک موفقیت نسبی، بلکه نوعی بنبست تلخ تلقی کردند؛ زیرا نتیجه نهایی تا حد زیادی بازگشت به وضعیت پیش از جنگ بود.
چهار دهه بعد، همین نارضایتی در جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ نیز تکرار شد؛ جنگی که در آن آمریکا و متحدانش به سرعت نیروهای عراق را از کویت بیرون راندند، اما تصمیم گرفتند به سمت بغداد پیشروی نکنند. بر اساس نظرسنجیها، افکار عمومی آمریکا این جنگ را یک پیروزی نمیدانست، زیرا صدام حسین همچنان در قدرت باقی مانده بود.
حتی تغییر رژیم نیز همیشه تضمین نمیکند که آمریکاییها احساس پیروزی کنند. زمانی که نیروهای آمریکا در سال ۲۰۰۳ صدام حسین را سرنگون کردند، ۷۰ درصد از پاسخدهندگان در نظرسنجی مشترک واشنگتن پست و ان بی سی نیوز اعلام کردند که این جنگ ارزش انجام دادن داشته. اما بهتدریج، افکار عمومی آمریکا از پروژه ملتسازی و جنگ در عراق خسته شد، و تنها پنج سال بعد، این نگاه کاملاً معکوس شد: در سال ۲۰۰۸، تنها ۳۴ درصد از پاسخدهندگان همچنان معتقد بودند که این جنگ ارزش داشته است.
اعتبار از دست رفته ترامپ
فارن افرز در ادامه یادداشت خود آورد: این شیوه جنگیدن باعث میشود که آمریکاییها بهسختی بتوانند خود را پیروز این جنگ در ایران بدانند. نتیجه بههیچوجه با معیارهای بسیار بالای آنها برای موفقیت همخوانی ندارد. در نهایت، دولت ایران نهتنها پیروز است، بلکه همچنان سرسخت و تسلیمناپذیر باقی میماند.
تهران همچنان ذخایر گستردهای از اورانیوم غنیشده در تأسیسات زیرزمینی خود در اختیار دارد و توان نظامی این کشور در سطح بالایی از آمادگی قرار دارد. از همین رو نتایج نظرسنجیها نشان میدهد که افکار عمومی آمریکا از هماکنون جنگ با ایران را اقدامی غیرضروری و شکستخورده تلقی میکند. بر اساس نظرسنجی موسسه ایپسوس در اواسط آوریل، تنها ۲۴ درصد از آمریکاییها معتقد بودند که با در نظر گرفتن هزینهها و منافع، اقدام نظامی آمریکا در ایران ارزش انجام دادن داشته است.
از طرفی دیگر فارغ از آنکه بهطور سنتی، رهبران دموکرات نگران هستند که انتقاد از یک عملیات نظامی در حال انجام، این گروه را غیرمیهنپرست جلوه دهد، اما این بار آشکارا از این عملیات انتقاد کردهاند. سناتور دموکرات کریس مورفی در اواخر مارس گفت: «ما در تاریخ این کشور هرگز چنین سطحی از بیکفایتی در جنگسازی ندیدهایم.» چاک شومر، رهبر اقلیت دموکرات در سنا نیز این جنگ را «یکی از بدترین اقدامات نظامی و سیاست خارجی در تاریخ ایالات متحده» و «یک آشفتگی عظیم» توصیف کرد.
با این حال، نگاه منفی به جنگ ایران صرفاً بازتاب قطببندی های حزبی در آمریکا نیز نیست. جامعه آمریکا بهشدت دوقطبی شده و مخالفت با این درگیری ممکن است بیش از آنکه ناشی از اطلاعات میدانی باشد، تحت تأثیر نگرشها نسبت به ترامپ باشد. اما صرفاً سیاست حزبی نیز نمیتواند این فضای بدبینانه را توضیح دهد.
از یک سو، نوعی گرایش دوطرفه حاکم است و در تئوری این وضعیت میتواند به همان اندازه که به ترامپ آسیب میزند، حامیاش باشد. با این حال، نظرسنجیها نشان میدهد که اگرچه دموکراتها بهطور قاطع مخالف جنگ هستند، جمهوریخواهان نیز موضعی یکدست ندارند. بر اساس همان نظرسنجی ایپسوس، تنها ۵۵ درصد از جمهوریخواهان معتقدند که این جنگ ارزش هزینههایش را داشته است.
دونالد ترامپ در این وضعیت نمیتواند کسی جز خودش را مقصر بداند. او پیش از آغاز جنگ، تلاش چندانی برای اقناع افکار عمومی آمریکا درباره ضرورت درگیری یا جلب حمایت دموکراتها و متحدان ایالات متحده برای عملیات نظامی انجام نداد. چنین تلاشی میتوانست پس از آغاز جنگ، بخشی از انتقادات را کاهش دهد.
ترامپ همچنین معیار پیروزی را در سطحی غیرواقعبینانه و بسیار بالا تعریف کرد؛ او در روزهای ابتدایی جنگ خواستار «شکست کامل ایران» شد. اما تنها چند هفته بعد، در حالی که قیمت سوخت در حال افزایش بود و دولت ایران هیچ امتیازی نداده بود، اعلام کرد جنگ به پیروزی رسیده؛ روایتی که یادآور سخنرانی زودهنگام جورج بوش در سال ۲۰۰۳ درباره پایان عملیات نظامی عمده در عراق است؛ سخنرانیای که در برابر بنری عظیم با عنوان «ماموریت انجام شد» ایراد شد.
ایران تسلیم نشد
برخلاف آمریکاییها، ایرانیها حملات هوایی شبانهروزی را تحمل کردهاند. از همین رو تهران احتمالاً بسیار آسانتر میتواند اعلام پیروزی کند. ایران از این مزیت برخوردار است که در مقایسه با واشنگتن قدرتی متوسط محسوب میشود و در نتیجه، انتظارات از عملکرد از این کشور بهمراتب پایینتر است. در واقع، برای ایران، صرف حفط بازدارندگی نوعی پیروزی به شمار میرود؛ نشانهای از اینکه جمهوری اسلامی ایران حتی در برابر قدرت عظیم نظامی آمریکا و اسرائیل تسلیم نخواهد شد.
ایران نخستین بازیگری نیست که بتواند صرفاً با تکیه بر «حفظ بازداندگیاش» از پیروزی بگوید. در سال ۲۰۰۶، اسرائیل وارد جنگی با حزبالله شد و خسارات سنگینی به این گروه وارد کرد. اما نتیجه جنگ در اسرائیل و لبنان بهعنوان پیروزی حزبالله تلقی شد، زیرا این گروه تسلیم نشد و همچنان قادر بود به سمت اسرائیل موشک شلیک کند.
همانطور که یکی از پژوهشگران اسرائیلی توصیف کرده، جامعه اسرائیل دچار « سرخوردگی، نارضایتی و ناامیدی» شد. هرچند توقف کامل شلیک موشکهای حزبالله احتمالاً دشوار یا حتی غیرممکن بود، اما همین موضوع بهصورت ضمنی معیار پیروزی اسرائیل تلقی میشد. منتقدان جنگ ایران نیز امروز مشابه همین استدلال را مطرح میکنند و به توان تهران برای ادامه شلیک موشک و پهپاد بهعنوان نشانهای از موفقیت ایران اشاره دارند.
ایران همچنین به دلیل موفقیت در کنترل هوشمندانه تنگه هرمز میتواند از پیروزی بگوید. کنترل این تنگه از سوی تهران، دستکم از نظر مادی، یک دستاورد واقعی محسوب میشود؛ بر اساس گزارشهای مختلف، ایران برای عبور هر کشتی حدود ۲ میلیون دلار عوارض دریافت میکند. در همین حال، جریان صادرات نفت ایران به چین و دیگر کشورها تقریباً مانند پیش از آغاز جنگ ادامه یافته است.
با این حال، تنگه هرمز به مساله محوری این درگیری تبدیل شده و همین موضوع روایت پیروزی را به نفع تهران سنگینتر کرده است. برای بسیاری از ناظران، هزاران حمله هوایی آمریکا به ایران در تعیین نتیجه نهایی تقریباً بیاهمیت تلقی میشود، زیرا واشنگتن هنوز نتوانسته این آبراه را برای تردد کشتیها باز کند.
در این میان، سابقه تاریخی نیز وجود دارد که نشان میدهد یک چارچوب روایی واحد میتواند تصویر پیروزی را شکل دهد. در بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲، ایالات متحده در نگاه عمومی بهعنوان پیروز ظاهر شد، زیرا کشتیهای شوروی که به سمت کوبا در حرکت بودند، در برابر محاصره دریایی آمریکا متوقف شدند و این برداشت ایجاد شد که مسکو عقبنشینی کرده. دین راسک، وزیر خارجه وقت آمریکا، در عبارتی مشهور به یکی از همکارانش گفت: «ما چشمدرچشم ایستادهایم و فکر میکنم طرف مقابل پلک زد».
اما واقعیت پیچیدهتر بود: بحران پس از آن پایان یافت که جان اف. کندی، رئیسجمهور وقت آمریکا، تعهد داد به کوبا حمله نکند و در ادامه بهطور محرمانه از خروج موشکهای آمریکا از ترکیه گفت، مشروط بر اینکه شوروی نیز موشکهای خود را از کوبا خارج کند. این معامله سالها بعد افشا شد، در حالی که محاصره دریایی کاملاً علنی بود. در نتیجه، هم افکار عمومی آمریکا و هم شوروی، واشنگتن را پیروز این بحران تلقی کردند، در حالی که شروط توافق در عمل چیزی میان تساوی یا حتی تا حدی به نفع شوروی بود.
برای جلوگیری از شکلگیری تصور شکست، ترامپ ممکن است تصمیم بگیرد جنگ را از سر بگیرد یا حتی برای تحقق «پیروزی کامل» که مدعیاش بود، نیروهای زمینی را وارد میدان کند. اما تشدید تنش از سوی آمریکا میتواند به یک فاجعه منجر شود. هرچند آمریکاییها استانداردهای بالایی برای مفهوم پیروزی دارند، این به معنای حمایت آنها از یک جنگ تمامعیار علیه ایران نیست؛ زیرا اکثریت افکار عمومی آمریکا نسبت به درگیر شدن کشورشان در جنگهای بیشتر در خاورمیانه محتاط و بدبین هستند.
پیش از آنکه بتوان از «پیروزی» سخن گفت، آمریکاییها باید جنگ را هم از نظر نتایج بزرگ و تعیینکننده و هم از نظر ضرورت اولیه آن قابل توجیه بدانند. اما برای بسیاری از آنان، کارزار نظامی در ایران نه باشکوه است و نه ضروری. استنلی مککریستال، ژنرال بازنشسته اواخر مارس در گفتوگویی با نیویورک تایمز گفت: «اگر از این جنگ خوشتان میآید، از بخش اول آن لذت ببرید، چون این بهترین بخش است. هرچه بعد از آن بیاید دشوارتر خواهد بود».
پبامدهای ماجراجویی آمریکا
اینکه آمریکاییها، ایرانیها و دیگران چگونه نتیجه این جنگ را به خاطر بسپارند، میتواند پیامدهای سیاسی عمیقی داشته باشد. در ایالات متحده، برداشت از شکست ممکن است ائتلاف «ماگا» را دچار شکاف کرده و چشمانداز حزب جمهوریخواه را در انتخابات میاندورهای تضعیف کند. ترامپ وعده داده بود به دوران جنگهای بیپایان پایان دهد و عصر «پیروزیهای مستمر» را آغاز کند؛ بنابراین شکست در یک جنگ انتخابی، به هسته اصلی تصویر سیاسی او آسیب میزند.
برخی چهرههای جمهوریخواه مانند توماس مسی و تیلور گرین و همچنین مفسران محافظهکار همچون تاکر کارلسن، الکس جونز و مگان کلی — که همگی در گذشته از ترامپ حمایت کردهاند — امروز به تندی از عملیات نظامی علیه ایران انتقاد کرده و برخی حتی خواستار برکناری رئیسجمهور شدهاند.
در نهایت باید گفت روایتها از پیروزی و شکست، در نهایت نحوه تعامل دو کشور با یکدیگر را بازتعریف خواهند کرد. اگر روایت شکست آمریکا بهطور گسترده پذیرفته شود، ممکن است ایالات متحده درگیر نوعی «سندرم جنگ ایران» شود؛ مشابه «سندرم ویتنام»، که در آن آمریکاییها جنگ با ایران را تجربهای فاجعهبار تلقی کنند که هرگز نباید تکرار شود. در چنین شرایطی، واشنگتن ممکن است در صورت حرکت ایران به سمت تغییر دکترین هستهای نیز سکوت کند. دستکم، چنین ذهنیتی باعث خواهد شد که آمریکا دیگر نتواند تهدید به استفاده از زور علیه تهران را بهطور معتبر و مؤثر مطرح کند.