محمدمهدی حاتمی: از مدرسه البرز که به «کالج آمریکاییها» معروف بود، تا دبیرستان «انوشیروان دادگر»، مدرسه «بهرام فیروز»، «مدرسه مفید»، «دبیرستان انرژی اتمی» و تا «مدرسه علوی»، همه و همه مدارس غیرانتفاعی بودهاند که «خواص» در آنها درس خواندهاند و بعد هم به قول عامه «برای خودشان کسی شدهاند.»
به گزارش تجارتنیوز، این قبیل مدارس که الزاما ذیل عنوان «مدارس غیرانتفاعی» هم نمیگنجند، نمونههای امروزی بسیاری هم دارند: مدارسی که به فرزندان شما، زبانهای انگلیسی، فرانسه و آلمانی یاد میدهند، کلاس رقص باله دارند و برای نهار «بیفاستروگانف» سرو میکنند.
[imp content=”محمدجواد ظریف و محمدحسین صفار هرندی، نخستین وزیرِ فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت اولِ محمود احمدینژاد در «مدرسه علوی» درس خواندهاند و این همان مدرسهای بود که در زمان پهلویِ دوم، خانوادههای متمول مذهبی فرزندانشان را در آنجا به تحصیل میگذاشتند. “]
در این گزارش به موضوعِ آن دسته از مدارس غیرانتفاعی پرداختهایم که از سطح مدارس عادیِ غیرانتفاعی هم فراتر میروند و البته شهریههای بسیار کلانی هم دریافت میکنند. این مدارس فرزندان «خواص»، فرزندان طبقات اجتماعیِ فرادست، یا فرزندان کسانی را در خود جا دادهاند که در دهکهای درآمدی بالای جامعه ایران زندگی میکنند.
داستان بیفاستروگانف و املت
علی شهابی، پارمیدا، دختر هفت ساله خود را در یک مدرسه غیرانتفاعی واقع در شهرک غربِ تهران ثبتنام کرده است. این مدرسه به شیوه هیاتامنایی اداره میشود و البته برای تحصیل از اولیای دانشآموزان شهریه هنگفتی دریافت میکند.
[imp content=”با تصويب شورايعالي انقلاب فرهنگي در سال 1367، باز هم سر و كله مدارس غيردولتي پيدا شد و نخستين دوره تحصيلي غيردولتي در فردایِ پيروزي انقلاب اسلامي در سال تحصيلي 1369-1368 كليد خورد.”]
شهابی به تجارتنیوز میگوید برنامه غذایی هفتگیای که پارمیدا در مدرسه میخورَد، او و همسرش را هم به تعجب واداشته است. «در این مدرسه غذاهای عجیبی برای بچه ها سرو میکنند که ما شاید فقط در عروسیها دیده باشیم. بیفاستروگانف غذای خاصی نیست، اما غذایی هم نیست که ما هر هفته در خانه بخوریم.»
او ادامه میدهد:«پارمیدا پاستا دوست ندارد و از آنجا که در برنامه غذایی مدرسه هفتهای یک بار پاستا هم گنجانده شده، به ما گفته بود که لب به غذایش نمیزند. من این موضوع را در انجمن اولیا و مربیان مدرسه مطرح کردم و مدیر مدرسه از من خواست فهرست غذاهایی که پارمیدا دوست دارد را برایش بنویسم. پارمیدا که تازه خواندن و نوشتن یاد گرفته، خودش فهرست را اصلاح کرد و از آنجا که املت یا به قول خودش «عُملت (!)» دوست دارد، چند بار این غذا را در فهرست تکرار کرد.»
شهابی ادامه میدهد:«در جلسه بعدی انجمن اولیا و مربیان، فهرست پارمیدا با خنده دست به دست میشد و برای احترام به او هم که شده قرار شد املت هم در برنامه غذایی هفتگی قرار بگیرد. البته من فکر میکنم به ما احترام گذاشتهاند، چون سالی 14 میلیون تومان شهریه از ما میگیرند.»
خصوصیسازی امرِ آموزش: چه شد که این طور شد؟
«مدارس غيرانتفاعیِ» امروز كه پيش از انقلاب عنوان «مدارس ملي» را بر پيشاني داشتند، به شکل امروزیشان عمری 27 ساله دارند. عنوانِ «مدارس غیرانتفاعی» اما نخستین بار در سال 1351 مورد استفاده قرار گرفت. با این همه، بعد از گذشت 6 سالِ تحصیلی، به دلیل تاکیدی که قانون اساسی نظام جمهوری اسلامی بر ارائه آموزش رایگان به تمامی دانشآموزان داشت، بساط مدارس غیرانتفاعی به صورت موقت برچیده شد و تا 11 سال صحبتی از این مدارس در میان نبود.
با پایان یافتن جنگ تحمیلی، روند بسیاری از امور در ایران تغییر کرد و یکی از این تغییرات هم رویکردِ اقتصادی به آموزش و پرورش بود. با تصويب شورايعالي انقلاب فرهنگي در سال 1367، باز هم سر و كله مدارس غيردولتي پيدا شد و نخستين دوره تحصيلي غيردولتي در فردایِ پيروزي انقلاب اسلامي در سال تحصيلي 1369-1368 كليد خورد.

دولت ایران در اواخر دهه 1360، نظام مدارس غیرانتفاعی را مجددا احیا کرد
مدافعان راهاندازي مجدد مدارس غیرانتفاعی در سالهاي پاياني دهه 1360 خورشيدي استدلال ميكردند كه تعداد بالاي دانشآموزان و در عين حال آسيبديدگي زيرساختهاي كشور به دنبال 8 سال جنگ تحميلي، ضرورت استمداد از بخش خصوصي براي ورود سرمايه به حوزه آموزش را اجتنابناپذير كرده است.
مدافعان آموزش و پرورشِ غیرانتفاعی اما نظر به دخل و خرج وزارت عریض و طویل آموزش و پرورش هم داشتند. این وزارتخانه همین امروز هم بیشترین شمار پرسنل را در میان تمام نهادهای دولتی دارد و اصولا سنگینترین وزنه بخش دولتی در ایران است. با این همه، در سال 1394، بودجه اين وزارتخانه كه بيش از 90 درصد از آن نيز براي پرداخت حقوق و مزاياي پرسنل اين وزارتخانه هزينه مي¬شد، بالغ بر 30 هزار ميليارد تومان بود.
علیرغم تحقق این بودجه، وزارت آموزش و پرورش در بسیاری از موارد در زمره آن دسته از نهادهای دولتی قرار میگیرد که کسری بودجه سالانه دارند. بنابراین، از منظر این عده، شاید راهی به جز خصوصیسازی امرِ آموزش باقی نمانده بود.
مدارسی برای تربیت طبقه «الیت»
محمدجواد ظریف و محمدحسین صفار هرندی، نخستین وزیرِ فرهنگ و ارشاد اسلامی در دولت اولِ محمود احمدینژاد (که امروز از نظر سیاسی کمتر قرابتی با یکدیگر دارند) در «مدرسه علوی» درس خواندهاند و این همان مدرسهای بود که در زمان پهلویِ دوم، خانوادههای متمول مذهبی فرزندانشان را در آنجا به تحصیل میگذاشتند. از دل همین مدرسه هم بود که بعدها، خیلی از نخبگان سیاسیِ حکومت جدید سر برآوردند و البته همین الگو را در مدارسی دیگر و به سبکی دیگر تداوم بخشیدند.
اگر از دانشگاههایی مانند دانشگاه امام صادق (ع) بگذریم که طیف آکادمیسینها و مدیران دانشگاهرفته نظام نوپای جمهوری اسلامی را تربیت کردهاند و میکنند، در دهههای گذشته مدارسی هم شکل گرفتهاند که نوع آموزش و پرورش مورد نظر را به سطح تحصیلات دبستان و دبیرستان رساندهاند. «دبیرستان مفید»، «مدرسه نیکان» و «مدرسه سمپاد»، نمونههایی از این مدارساند.

دبیرستان البرز یکی از نخبهپرورترین مدارس ایران بوده و هست، جایی که بسیاری از الیت سیاسی ایران فارغالتحصیل آناند.
در سالهای ابتدایی دهه 1370 اما احساسِ بیگانگی با علوم انسانی به شیوهای که «غربی» تلقی میشد، به ایجاد مدارس ویژه علوم انسانی در ایران انجامید. همین نوع نگرش هم بود که بعدها به بحثهایی مانند «اسلامی کردن علوم انسانی» یا «علوم انسانی اسلامی» انجامید. «مدرسه فرهنگ»، به مدیریت و بنیانگذاری غلامعلی حداد عادل احتمالا نخستین مدرسه از این دست است.
مدارس خاص و «هفت خوانِ» ورودی
امروز هم مدارسی از این دست کم نیستند که هم شهریه های بالایی دریافت می کنند و هم نظام آموزشی خاص خود را دارند. جلال فرزین، که در یکی از این مدارس در شرق تهران کار میکند و البته تمایل ندارد نام این مدرسه ابتدایی را رسانهای کند، به تجارتنیوز میگوید:«قوانین سفت و سختی برای ورود به مدرسه ما وجود دارد. اولا اینکه اکثر بچهها از خانوادههای مذهبی و ثروتمند هستند و قبل از ورود از این جهت فیلتر میشوند. در وهله دوم هم ما حتی معلمان و کادر مدرسه را هم به سختی انتخاب میکنیم و حساسیتهای جدی در این زمینه داریم. »
او ادامه میدهد:«به عنوان مثال، ما در آزمون ورودیای که برای پذیرفتن کلاس اولیها برگزار میکنیم، بدون اینکه بچهها متوجه شوند، به صورت غیر مستقیم از وضعیت مذهبی خانوادههای آنها میپرسیم. مثلا از بچه میپرسیم که کدام شخصیتهای کارتونی را دوست دارد و بعد میپرسیم که آیا این شخصیتها را در شبکههای داخلی دنبال میکند یا شبکههای ماهوارهای. اگر ماهواره داشته باشند رد میشوند.»
به گفته فرزین، این مدرسه بچهها را نه فقط از نظر علمی و سطح معلومات و گرایشهای مذهبی، که از نظر سطح توانایی فیزیکی هم بررسی میکند. «بخشی از همین آزمون ورودی، آزمون ورزشی است و بچههایی که توانایی بدنیِ چندانی نداشته باشند رد میشوند. ما حتی از بچههای پایههای بالاتر، سوالات سیاسی هم میپرسیم، مثلا اینکه آیا میدانند رییسجمهور آمریکا یا روسیه چه کسانی هستند؟»
از «تحرک اجتماعی» چه میدانید؟
آیا تحصیلات را میتوان به عنوان راهی در نظر گرفت که طبقه فرودست از طریق آن به طبقه فرادست بپیوندند؟ پیش از آنکه به سراغ پاسخ این پرسش برویم، اجازه بدهید اندکی در مورد «تحرک اجتماعی» (social mobility) بگوییم.
[imp content=”اگر جامعهای نتواند به اعضای خود تحرک اجتماعی اعطا کند، هر کس به صورت تقریبی در همان شرایطی خواهد مُرد که در آن به دنیا آمده است.”]
جامعهشناسان میگویند تحرک اجتماعی در یک جامعه بالا است، اگر اعضای آن جامعه بتوانند به راحتی از طبقات و گروههای فرودست، به طبقات و گروههای فرادست جابهجا شوند. به بیان ساده، اگر شما در یک خانواده فقیر به دنیا بیایید و بعد قادر باشید به آسانی (از طریق پشتکار شخصی، تحصیلات، فعالیت موفق شغلی و غیره) از دهک درآمدیای که به آن تعلق دارید بیرون بیایید، جامعه شما تحرک اجتماعی بالایی دارد.
آمریکاییها به عنوان مثال، عموما به این دلیل به جامعه آمریکایی می بالند که معتقدند کشور و جامعه آنها اجازه میدهد هر کسی با هر خاستگاه اجتماعی، اقتصادی، قومیتی و نژادی، به جایگاه اجتماعی، اقتصادی، قومیتی و نژادی بالاتری برود. اینکه این مدعای آنها تا چه اندازه به واقعیت نزدیک است، موضوع نوشتاری دیگر است. با این همه، اگر جامعهای نتواند به اعضای خود تحرک اجتماعی اعطا کند، هر کس به صورت تقریبی در همان شرایطی خواهد مُرد که در آن به دنیا آمده است.
آیویلیگ و ثروتمندانی که به دانشگاه میروند
یکی از راههایی که به کمک آن میتوان اطمینان حاصل کرد کسی از شرایط اقتصادی-اجتماعی پایین تر، به شرایط اقتصادی-اجتماعی بالاتر برود، دسترسی به آموزش با کیفیت است. به عبارت دیگر، در دسترس بودن آموزش مناسب، یکی از راههای ایجاد تحرک اجتماعی در میان شهروندان است. با این همه، اگر سطح کیفیِ آموزش به دلیل دسترسی به منابع مالی و ثروت، برای عدهای بهتر از سایرین باشد، فقرا نخواهند توانست راهی به جهان ثروتمندان بیابند.

دانشگاه پرینستون یکی از دانشگاههای عضو آیویلیگ در آمریکا است، جایی که فرزندان ثروتمندان آمریکایی درس میخوانند.
این معضل اما تقریبا در همه جای جهان وجود دارد که ثروتمندان، بیش از فقرا به آموزش مناسب دسترسی دارند. به این ترتیب، یکی از سادهترین راهها برای ایجاد تحرک اجتماعی هم از میان میرود. به عنوان مثال، در آمریکا این بحث داغِ بسیاری از رسانهها است که چرا هشت دانشگاهِ مطرح آمریکایی موسوم به «آیویلیگ» (Ivy League)، که همگی در شمالشرقی این کشور واقع شدهاند، در اختیارِ اشراف و ثروتمندان قرار گرفتهاند؟
آیویلیگ، شامل دانشگاههای کلمبیا، براون، کُرنل، هاروارد، پنسیلوانیا، پرینستون، ییل و دارتموثکالج، همگی در فهرست 100 دانشگاه برتر جهان قرار دارند و هر چند عملا هر کسی میتواند به آنها راه بیاید، عمده دانشجویان این دانشگاهها از طبقه مرفه آمریکایی برخاستهاند. پرسش اینجا است که چرا ثروتمندان در زمینه آموزش هم از بقیه جلوتراند؟
کارخانهای برای بازتولید «اشرافیت»
در ایران، بنا به آمارهای رسمی (با اندکی بالا و پایین در سالهای مختلف) دستکم 85 درصد از تمامی دانشجویان دانشگاهها برای تحصیل خود پول پرداخت میکنند و تنها 15 درصد از جمعیتِ حدود 4.5 میلیون نفری دانشجویان، به صورت رایگان و «دولتیِ روزانه» به تحصیل مشغولاند.
فارغ از اینکه آیا تحصیل رایگان به نفع کشور است یا نه، میتوان این پرسش را پیش کشید که دقیقا چه کسانی به سراغ «تحصیلِ پولی» میروند؟ در شرایطی که برخی دانشجویان توانایی پرداخت هزینههای تحصیل در دانشگاههای آزاد و غیرانتفاعی را ندارند و وامهای دانشجویی برای تحصیلات هم یا موجود نیستند و یا شرایط مناسبی ندارند، چه کسانی برای تحصیل به «پردیسهای بین المللی» دانشگاههایی مانند شریف و تهران در جزایر کیش و قشم میروند؟ پردیسهایی که برخی از آنها برای هر ترم تحصیلی حدود 20 میلیون تومان شهریه از دانشجویان دریافت میکنند.
[imp content=”کسانی که توانایی پرداخت شهریه 14 میلیون تومانی برای تحصیل در مقطع ابتدایی را دارند، همان کسانی هستند که در آزمونهای ورودی دانشگاهها (کنکور) از بقیه جلو میافتند. “]
آمار دقیقی در مورد ترکیب قومیتی، جنسیتی یا نژادی دانشگاههای برترِ ایران (مانند دانشگاههای شریف، تهران، امیرکبیر، علامه طباطبایی و…) وجود ندارد، اما آمارهای جسته و گریختهای هستند که نشان میدهند این دانشگاهها هم عمدتا توسط کسانی پر شدهاند که از تحصیلات ابتدایی و متوسطه سطح بالا برخوردار بودهاند.
در عین حال، کسانی که توانایی پرداخت شهریه 14 میلیون تومانی برای تحصیل در مقطع ابتدایی را دارند، همان کسانی هستند که در آزمونهای ورودی دانشگاهها (کنکور) از بقیه جلو میافتند. به این ترتیب، ثروتمندان موقعیت اقتصادی-اجتماعی خود را به مدد ثروتشان بازتولید میکنند. این شاید به معنی آن باشد که دسترسی به آموزش به عنوان روشی برای تمایزیابی و تحرک اجتماعی نیز از طبقات فرودست گرفته شده است.
چشت در آد کار کان پول در بیار
سلام من خودم در یک دانشگاه علامه طباطبایی درس خوندم در دوران تحصیل یک ریال هم خرج مدرسه ام نکردم اکثر هم کلاسی هایم هم همینطور بودن اکثرا بچه شهرستان و عموما هم شهرهای کمتر توسعه یافته. خواستم بگم که مدرسه زیاد تاثیر گذار نیست بیشتر همت و پشتکار بچه تو درس خوندن مهم است. تاثیر مدرسه بیشتر در مسائل تربیتی و فرهنگی است.
سلام به مهدی حاتمی وفرزاد فخری زاده خسته نباشین خداقوت
با سلام
مدرسه مهر هشتم واقع در سعادت آباد تهران .بر اتوبان یادگار امام را از قلم انداختید.
این مدرسه دو فیش مجزا از هم از والدین می گیرد.
یکی مطابق قوانین آموزش و پرورش و دیگری به اسمی دیگر
حتی مبلغی بین پانصد تا یک میلیون تومان هم به اسم تنخواه از والدین می گسرند.
شهریه یک نفر دانش آموز دبستانی بیش از شانزده میلیون تومان و در مقاطع بالا تا بیست میلیون تومان بالغ می گردد
بله، مثال این قبیل مدارس واقعا کم نیست. موضوع این است که دانشآموزانِ فارغالتحصیل این مدارس، از نظر آموزشی از همتایان خودشان که در مدارس عادی درس خواندهاند جلوتر هستند و بنابراین، در بزرگسالی هم شانس بیشتری برای رسیدن به موقعیتهای شغلی و اجتماعی بالاتر دارند. در یک کلام: ثروتمندان از این طریق خودشان را بازتولید میکنند.
آیا میتونیم بگیم بازتولید ثروتمندان اساسا اشتباهه؟ آیا باید این رو از مصادیق تراست به حساب بیاریم؟ فرض کن بیشتر از 20 میلیارد دلار ثروت داری. آیا بچهت رو میفرستی در یک روستای دورافتاده تحصیل کنه؟ یا حق طبیعیته که برای فرزندت سرمایهگذاری کنی که آینده پر پولی داشته باشه؟ (ابدا منظورم این نیست که رجال از روابط استفاده کنن برای تضمین ثروت فرزندانشون. منظورم استفاده ثروتمند (ثروت مشروع) از دارایی خصوصیش برای آینده بچههاشه.)
ممنون فرزاد جان. به نظرم به نکته مهمی اشاره کردی.
موضوع این هست که متاسفانه در موارد این چنینی، ثروت به وسیلهای تبدیل میشه که روندِ عادلانه «تحرک اجتماعی» رو مختل میکنه. چیزی که در ذاتِ مفهوم تحرک اجتماعی وجود داره (و البته این مفهوم رو برای جامعهشناسان و نه اقتصاددانان جذاب میکنه) اینه که شما بتونید موقعیت اجتماعی و اقتصادیِ زمان تولدتون رو ترک کنید و از نردبان اجتماعی (social ladder) بالا برید.
اگر شما در فقر به دنیا بیایید و جامعه به شکلی سامان پیدا کرده باشه که به شما اجازه این تحرک رو بده، میشه نظام سلسلهمراتبی رو در اجتماع توجیه کرد. ولی اگه شما در فقر به دنیا بیایید و راهی برای بیرون رفتن از فقر نداشته باشید، قطعا یک جای کار میلنگه و شما مُحق هستید که اقدامات ضداجتماعی (مثل بزهکاری، دزدی، فساد و…) انجام بدید، چون راهی براتون نمونده و نگذاشتن که بمونه.
این موضوع رو در سیاستِ یک بام و دو هوای آموزش عالی در ایران هم میبینیم: هم دانشگاه مجانیِ دولتی داریم و هم دانشگاه پولی، اما دانشگاههای خوبی مثل دانشگاه شریف از شما پول میگیرن و مدرک روزانه هم به شما میدن! این یعنی با پول میتونید مدرک دانشگاهی بخرید و در جامعه مدرکزدهای مثل ایران موقعیت اجتماعی خودتون رو ارتقا بدید. جانِ کلام اینه: آیا به نظر شما این عادلانه است که پول بتونه روی موقعیت اجتماعی تاثیر بگذاره؟
الف) در هیچ شرایطی هیچکس محق به قانون شکنی نیست. حتی بدترین قوانین با ضمانت اجرایی بهتر از قوانینی هستند که برای شکستنشون توجیه وجود داشته باشه. اگر مشکلات ساختاری فرد رو به مسکنت انداخته، قانونشکنی به مشکلات ساختاری دامن میزنه. (مگر در یک صورت. فرد به احتضار رسیده که فقط برای نجات جان دزدی یا حتی خوردن مردن انسان هم جایزه. فقط در حد نجات جان.
ب) بله. عادلانهس که پول در موقعیت اجتماعی تاثیر بگذاره، به شرط این که 1) خود پول از منبع قانونی تجمیع شده باشه، 2) فرصت برابر برای کسب مال در اختیار همه باشه. اگر یکی از دو شرط (درونی و بیرونی) برقرار نباشن، باید به شروط اعتراض کرد و نه به خود گزاره. اما اگر شرط مشروع بودن مال برقرار نیست، توقع رد مال و محاکمه بیجا نیست. یعنی نیاز داریم به یک سیستم قضایی عادل و برنده. باز هم ارجاع به ساختار.
ج) نهایت برابری در یک سیستم به معنای حداقل بهرهوریه (با ثابت نگهداشتن جمیع شرایط دیگه). در واقع باید هدف ارتقای نقطه تعادل عدالت-کارایی باشه، نه فدا کردن کارایی با هدف عدالتخواهی. ارجاع به قول مشهور «اونهایی که کمتر از عدالت حرف زدن، بیشتر به تحقق عدالت کمک کردن.»
د) آیا مجرم دوسنتن ثروتمند بدون محاکمه و محق دونستن طبقه متوسط (و نه فقیر مطلق) بدون بررسی به معنای عدالته؟ مثلا عیاری. تردید دارم. عیاری شاید در کوتاه مدت بتونه کمی از فاصله طبقات کم کنه، ولی در بلندمدت سطح عمومی رفاه رو پایین نگه میداره.
ممنون فرزاد جان. داره بحث جالبی میشه!
من هم با همون حروف ابجد پاسخ میدم که دنبال کردن بحث آسونتر باشه.
الف) موافقم، اما توجهت رو به یک تمایز جلب میکنم.
در فلسفه معمول هست که بین «هست» و «باید» تمایز میگذارن. وقتی از «هستها» حرف میزنیم، در واقع داریم جهان رو توصیف میکنیم. مثلا میگیم «بسیاری از ایرانیها قرمهسبزی دوست دارن». ولی وقتی از «بایدها» (یا نبایدها) حرف میزنیم، داریم «هنجارگذاری» میکنیم، یعنی میگیم از نظر ما جهان باید چه شکلی باشه یا چه شکلی نباشه. مثلا ممکنه بگیم «ایرانیها «باید» قرمهسبزی دوست داشته باشن». واضحه که در این مورد دوم، ممکنه اختلاف نظر شدیدی وجود داشته باشه و کار حتی به دعوا و زد و خورد بکشه!
چیزی هم که من در مورد مُحق بودن فقرا به اعمال ضداجتماعی گفتم، در همین تمایز یا دوگانگی میگنجه. من نمیگم فقرا «باید» بزهکاری کنن، بلکه میگم در شرایطی که نابرابری تشدید بشه، «احتمالا» بزهکاری هم اوج میگیره. و البته از نظر من میشه فقیری رو که از «غمِ نان» به دزدی رو آورده، تا حدی مُحق دونست.
ب) باز هم موافقم، اما فکر میکنم تعیین اینکه تجمیعِ ثروت (یا به قول مارکسیستها، انباشتِ ثروت) تا چه حد مشروع بوده، سوال «بسیار» سختی هست. بله، ما میتونیم بگیم فرد الف با زحمت شخصی به ثروت رسیده و به همین علت میتونه موقعیت اجتماعی بهتری در قیاس با فرد ب داشته باشه. اما آیا میشه این سوال رو جور دیگهای هم پرسید؟
بله، مثل این: فرد الف که در خانواده ثروتمندی به دنیا اومده، آموزش بهتری دیده، غذای بهتری خورده، سرمایه اولیهای داشته که خیلیها نداشتن و…حالا آیا عجیبه که موقعیت اجتماعی بهتری هم داشته باشه؟ این اتفاقا بحثِ روز هم هست: ژنِ خوب چقدر در موفقیت آدمها تاثیر داره؟
ج)عجیبه که باز هم موافقم! ولی باز هم اما داره!
من شخصا معتقد به برابری نیستم و عدالت با برابری فرق داره. برابری (equity) یعنی همه در یک سطح باشن و اگر کسی این رو بخواد، خیلی جلوتر از فاشیسم و لنینیسم نخواهد رفت.
عدالت (justice) اما یعنی شما از «حق» برابر در مقایسه با دیگران برخوردار باشید. جان رالز از عدالت به مثابه انصاف (Justice as Fairness) حرف میزنه، یعنی اینکه «شرایط اولیه»ای که ما آدمها در اون هستیم و با اون به دنیا میآییم، منصفانه و برابر باشه، بعدش مهم نیست چه اتفاقی میافته و چه کسی از دیگری موفقتر میشه.
سوال من اینه: وقتی ثروتمندان میتونن صرفا به خاطر ثروتشون به دانشگاهها و مدرسههای خوب برن و فقرا نمیتونن، آیا ما «عدالت» رو مخدوش نکردیم؟
د)موافقت چهارم و امای چهارم!
بله، عیاری و رابینهود بازی جواب نمیده، چون مثل این میمونه که به فقرا ماهی بدیم نه اینکه به اونها ماهیگیری یاد بدیم. نظریه «عدالت به مثابه انصاف» هم همین رو میگه. شما مقررات بازی رو منصفانه بچین و بعد، بازنده اعتراضی به برنده نخواهد داشت.
خب به نظر میرسه به یک تفاهم عمومی نزدیک شدیم. مشکل من با کلمه حق بود، که شاید بشه با عبارت قابل درک عوض بشه. فقط با یک چیز مخالفم. بحث ژن خوب زمانی مطرح میشه که فرد با تولد در یک محیط از رانت بهرهمند میشه. مثلا آیا فرزند ترامپ حق داره از تریبون کاخ سفید برای تبلیغ برندش استفاده کنه یا نه. قطعا نه. وگرنه کاملا طبیعیه که فرزند بیل گیتس شرایطش با فرزند من یکی نباشه. (قانون ارث) شرایط اولیه برابر فقط یک شرط خیالیه و هرگز قابل تحقق نیست. اما پرسش خوب اینه که آیا قراردادن انسانها در وضعیت نسیان کامل (در یک آزمایش ذهنی) میتونه به همه امکان رشد برابر بده؟ یا باز هم تمایل طبیعی سیستم به تبعیضه. مثلا همایون شجریان فراموش کنه که پسر کیه (با حفظ تمام استعدادها و داراییها) آیا باز هم میتونه به خوانندهای در این سطح برسه؟ یا تبعیض ساختاری وجود داره؟
آره به توافق نزدیک شدیم.
شرایط اولیه برابر الزاما به این معنی نیست که حنجره همایون شجریان رو در کودکی ازش بگیریم. میتونیم برای اینکه چه مواردی موجبِ برتریِ بی دلیل فرد الف بر فرد ب میشه بحث کنیم و به توافق برسیم. مثلا به نظر من بهره بردن از ارثِ کلان (مثلا بالاتر از 1 میلیون دلار) میتونه ممنوع بشه و اتفاقا امروز در بعضی کشورها هم همین طوره. این موضوع به دنیا اومدنِ یک «نوزاد میلیاردر» رو غیر ممکن میکنه و ادعای «رسیدن به ثروت با استفاده از تواناییهای ذاتی» (که طرفداران تندروی سرمایهداری از اون دفاع میکنند) رو هم به بوته آزمایش میگذاره. در واقع میتونیم صبر کنیم و ببینیم آیا نوزادِ کسی مثل بیل گیتس هم میتونه به جایگاه پدرش برسه یا نه.
این دقیقا همون مدعایی هست که توماس پیکتیِ فرانسوی (Thomas Piketty) به اون اشاره کرده. پیکتی میگه امروز ثروت بیشتر از زمان وقوع انقلاب فرانسه موروثی شده.
یک فایده دیگه هم برای این موضوع وجود داره: تجمع ثروت در قالب ارث، جریان نقدینگی رو کند میکنه و اتفاقا به ضرر اقتصاد هم هست. شاید بهتر باشه 79.9 میلیارد دلار از 80 میلیارد دلار ثروت شخصی مانند بیل گیتس جریان داشته باشه تا فریز بشه.
ثروت بخواهیم یا نه موروثی هست و البته نه فقط در قالب پول نقد و سرمایه، که در قالب تحصیلات بهتر، وضعیت سلامتی بهتر و طول عمر بیشتر بروز پیدا میکنه. این ایرادی نداره که کسی سالم باشه ولی آیا اینکه چون ثروتمندتر هست راحتتر از یک فرد فقیر بتونه نماینده مجلس بشه هم قابل قبوله؟
لازم به ذکر است مدرسه امام صادق علیه السلام واقع در تهران سعادت آباد بلوار دریا قرا دارد
مسئولین محترم سایت لطفا بدون حب و بغض بررسی و اعلام نتیجه کنید.
خدا از شما نگذرد اگر بی دلیل اقدام به پاک کردن درد دل ما بکنید.
سلام
پسر بچه مذهبی را به راهنمائی و دبیرستان امام صادق (ع) سپردم و کلی شهریه دادم
بچه بی نماز لا ابالی تحویلمان دادند.
اسم مدرسه واقعا عالی و عظیم
ولی کادر بی تجربه ناپخته بلائی به سر پسرم درآورد که الان از عهده اش بر نمی ایم.
از هیئت موسس مدارس امام صادق میخواهم .کمی به فکر انتخاب معلمین مجموعه های تحت سرپرستی خود باشند.