به گزارش تجارت نیوز، وبگاه ریسپانسیبل استبت کرفت با انتشار یادداشتی مدعی شد: حتی اگر توافق به عنوان چارچوبی برای پایان دادن به جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران با موفقیت اجرا شود، پیامدهای اقتصادی این درگیری دستکم تا پایان سال ادامه خواهد داشت. با این حال، آثار بلندمدتتر آن ممکن است متوجه نظام اقتصادی جهانی شود؛ بهویژه جایگاه محوری دلار آمریکا و سلطه آن بر تجارت نفت.
پایان پترو دلار؟
این وبگاه در ادامه آورد: برخی تحلیلگران معتقدند این جنگ میتواند پایان «پترو دلار» را رقم بزند. گروهی دیگر برعکس، از آغاز دورهای تازه از برتری دلار سخن میگویند و عدهای نیز تاکید دارند که پترو دلار دهههاست نقش تعیینکننده خود در حفظ هژمونی پولی آمریکا را از دست داده است.
واقعیت بیشتر به دیدگاه سوم نزدیک است. در نظام پترو دلار، نفت با دلار قیمتگذاری میشود و بخش عمده معاملات نفتی جهان – حدود ۸۰ درصد در سال ۲۰۲۵ – با دلار انجام میگیرد. گفته میشود این سازوکار از توافق سال ۱۹۷۴ میان آمریکا و عربستان سعودی سرچشمه گرفت؛ توافقی که براساس آن ریاض نفت خود را با دلار میفروخت و درآمدهایش را در داراییهای دلاری سرمایهگذاری و در مقابل، آمریکا امنیت خلیج فارس را تضمین میکرد.
اگرچه چنین توافقی وجود داشت، اما اهمیت آن اغلب بیش از اندازه بزرگنمایی شده است. دلار پیش از سال ۱۹۷۴ نیز برای دههها ارز غالب در تجارت نفت بود، زیرا در نظام مالی بینالمللیِ شکلگرفته پس از برتون وودز، ارز اصلی تجارت جهانی و ذخایر ارزی محسوب میشد. علاوه بر این، عربستان و دیگر تولیدکنندگان اوپک گزینه چندانی جز سرمایهگذاری درآمدهای خود در بازارهای دلاری نداشتند؛ زیرا تنها بازارهای دلار از خاصیت های نقد شوندگی برای جذب این منابع برخوردار بودند.
البته بازگرداندن درآمدهای نفتی به بازارهای مالی دلاری نقشی مهم در گذار نظام پولی جهان از استاندارد طلا به نظام ارزهای شناور ایفا و برای سالها تقاضای قابل توجهی برای داراییهای دلاری ایجاد کرد. اما اهمیت این نقش بهتدریج کاهش یافته است.
چالشهای پیش رو
این وبگاه در ادامه آورد: بررسیهای صندوق بینالمللی پول نشان میدهد در دهه ۱۹۷۰ تقریبا نیمی از درآمدهای صادرات نفت به صورت سپرده در بانکهای غربی قرار میگرفت. اما در فاصله سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۳ این سهم احتمالا به چند درصد محدود شده است. امروزه کشورهای خلیج فارس بهجای انتقال گسترده درآمدهای نفتی به بانکهای غربی و اوراق خزانه آمریکا، بخش بزرگی از این منابع را از طریق صندوقهای ثروت ملی در پروژههای داخلی سرمایهگذاری میکنند. همزمان، مازاد تجاری و انباشت دلار توسط اقتصادهای صنعتی شرق آسیا بهمراتب از کشورهای خلیج فارس فراتر رفته و این کشورها به منابع مهمتری برای تامین نقدینگی دلاری در جهان تبدیل شدهاند.
مشکل اصلی تحلیلهایی که صرفا بر پترو دلار تمرکز دارند این است که تجارت نفت تنها یکی از ستونهای نظام پیچیده و دایما در حال تحول دلار بوده است. شناختهشدهترین ستون این نظام، نقش دلار بهعنوان ارز ذخیره جهانی است؛ جایگاهی که از ثبات، نقدشوندگی بالا و پشتوانه نهادی قدرتمند آن ناشی میشود. امروز حدود ۵۸ درصد ذخایر ارزی جهان به دلار نگهداری میشود.
اما شاید مهمتر از آن، نقش مسلط دلار در تجارت و بازارهای مالی جهانی باشد. فراتر از نفت، بیش از نیمی از مبادلات تجاری جهان با دلار انجام میشود. حدود نیمی از وامهای فرامرزی و اوراق بدهی بینالمللی – اعم از اوراق قرضه دولتی و شرکتی – نیز بر پایه دلار صادر میشوند. این فعالیتها توسط یک نظام عظیم بانکداری فراساحلی دلاری پشتیبانی میشود؛ شبکهای که در آن بانکهای غیرآمریکایی از طریق اعطای وام، تریلیونها دلار جدید خلق میکنند. در بحرانهای مالی جهانی نیز این دلارهای فراساحلی عملا با خطوط سوآپ ارزی فدرال رزرو برای بانکهای مرکزی خارجی حمایت شدهاند.
همانگونه که تحلیلگرانی چون کارثیک سانکاران و برندن گریلی نشان دادهاند، آنچه جایگاه مرکزی دلار را حفظ میکند، بیش از هر چیز همین فعالیتهای مالی گسترده است، نه ذخایر ارزی دولتها یا فروش نفت کشورهای خلیج فارس با دلار. دادههای سالهای اخیر نیز نشان میدهد بدهیهای دلاری فراساحلی همچنان در حال افزایش است.
تاثیر جنگ ایران بر سلطه دلار
به همین دلیل، جنگ ایران تاثیر محدودی بر جایگاه دلار خواهد داشت. بسیاری از کشورها ممکن است اعتماد خود را به تضمینهای امنیتی آمریکا از دست بدهند یا از رفتارهای پرخطر واشنگتن ناراضی باشند. کشورهای تحت تحریم نیز به دنبال چگمسیرهای جایگزین برای تجارت و تامین مالی خواهند رفت. اما برای بخش اعظم مبادلات جهانی، هنوز هیچ جایگزین اقتصادی رقابتپذیری برای دلار وجود ندارد.
با این حال، نظام دلاری هزینههای قابل توجهی را بر بسیاری از مشارکتکنندگان خود، بهویژه کشورهای در حال توسعه، تحمیل میکند. جنگ ایران نمونهای آشکار از این واقعیت است. این جنگ باعث جهش قیمت سوختهای فسیلی شد و از آنجا که آمریکا اکنون صادرکننده خالص انرژی است، افزایش قیمت انرژی به تقویت ارزش دلار منجر میشود. برای کشورهایی که واردکننده نفت هستند و باید هزینه آن را با دلار بپردازند، افزایش قیمت نفت همراه با تقویت دلار، فشار مضاعفی ایجاد میکند.
در سراسر جنوب و جنوب شرق آسیا که وابستگی بالایی به نفت خاورمیانه دارند، این وضعیت به سهمیهبندی سوخت، اجرای سیاستهای ریاضتی و کاهش واردات منجر شده است. بانکهای مرکزی این کشورها نیز برای جلوگیری از سقوط شدید ارزش پول ملی، ناچار به مصرف ذخایر ارزی خود شدهاند.
این پیامدهای نامطلوب پدیده تازهای نیستند. در دهه ۱۹۸۰ و دوران مشهور به «شوک ولکر»، افزایش شدید نرخ بهره در آمریکا هزینه بازپرداخت بدهی کشورهای در حال توسعه را به شدت بالا برد و به رکود و ایستایی اقتصادی یک دههای در بسیاری از این کشورها انجامید.
کشورهای در حال توسعه بهتنهایی توان چندانی برای خروج از نظام دلاری ندارند. همچنین تولیدکنندگان نفت نیز جز در شرایط تحریمی، انگیزه اندکی برای فاصله گرفتن از دلار دارند؛ حتی اگر عربستان گاه تمایل خود را برای فروش بخشی از نفت با یوان نشان داده باشد.
کدام بازیگران یارای به چالش کشیدن دلار را دارند؟
این وبگاه در ادامه خاطر نشان کرد: در حال حاضر تنها دو بازیگر پولی توانایی واقعی برای به چالش کشیدن دلار را دارند: اتحادیه اروپا و چین.یورو از پشتوانه یک بانک مرکزی قدرتمند، قابلیت تبدیل کامل و بازارهای مالی بزرگ برخوردار است، اما با مشکل پراکندگی و ناهماهنگی میان اعضای اتحادیه اروپا مواجه است.
در مقابل، بینالمللی شدن یوان چین به دلیل کنترلهای سرمایهای و محدودیت نقدشوندگی بازارهای مالی این کشور با مانع روبهروست. پکن در ایجاد کانالهای جایگزین پرداخت مبتنی بر یوان موفقیتهایی به دست آورده و اکنون حدود ۳۰ درصد تجارت خارجی خود را با پول ملی تسویه میکند، اما سهم یوان در ذخایر ارزی و مبادلات جهانی همچنان محدود است.
بنابراین، نه یورو و نه یوان در آینده نزدیک قادر به جایگزینی کامل دلار نیستند. محتملترین سناریو آن است که سهم هر دو ارز بهتدریج افزایش یابد، اما دلار همچنان مهمترین ارز جهان باقی بماند.
دولت ترامپ اما نگاه متفاوتی دارد. این دولت معتقد است نظام دلاری هزینه سنگینی بر اقتصاد آمریکا تحمیل میکند، زیرا تقاضای اضافی برای دلار باعث افزایش ارزش آن شده و رقابتپذیری صادرات آمریکا را کاهش میدهد. راهبرد تعرفهای ترامپ نیز تلاشی نامنسجم برای کاهش هزینههای هژمونی دلار در عین حفظ مزایای آن – مانند استقراض ارزان و قدرت تحریمی گسترده – بوده است.
این رویکرد بخشی از تلاش گستردهتر دولت ترامپ برای جایگزین کردن «هژمونی» با «سلطه» است؛ معاملهای که به باور نویسنده، اشتباه بزرگی محسوب میشود. هژمونی بر پایه قواعد، نهادها و همکاریهای متقابل بنا میشود. هژمونی یعنی توانایی منزوی کردن کل نظام بانکی یک کشور صرفا از طریق صدور یک دستور از وزارت خزانهداری آمریکا.اما سلطه بر نمایش آشکار قدرت و اجبار متکی است؛ یعنی توانایی حذف فیزیکی دشمن در حملهای دقیق و در عین حال شکست خوردن در همان جنگ.
تا به امروز، اشتباهات دولت ترامپ برای پایان دادن به جایگاه مرکزی دلار کافی نبوده است. اما اگر قرار باشد نظام دلاری روزی فرو بپاشد، این ضربه احتمالاً از درون آمریکا وارد خواهد شد.تضعیف استقلال و اعتبار فدرال رزرو میتواند توانایی این نهاد در تامین خطوط سوآپ دلاری در بحرانهای مالی آینده را از بین ببرد. همچنین کاهش مالیاتها و افزایش بیسابقه هزینههای نظامی، کسری بودجه آمریکا را به سطوحی رسانده که حتی در دوران رشد اقتصادی نیز سابقه نداشته است؛ وضعیتی که میتواند اعتماد به اوراق خزانه آمریکا – سنگبنای بازارهای مالی عمیق و نقدشوندهای که دلار را جذاب میکنند – تضعیف کند.
برخلاف ارزیابی برخی موسسه های مالی، جنگ ایران «طوفان کامل» برای سقوط دلار نیست. اما این جنگ نمادی از روندی نگرانکنندهتر است: افزایش یکجانبهگرایی و بیملاحظگی واشنگتن که بهتدریج اعتماد، نهادها، توان اقتصادی و زیرساختهای مالیای را فرسایش میدهد که نظام دلاری بر آنها بنا شده است. طوفان هنوز از راه نرسیده؛ اما ابرهای آن در افق دیده میشوند.