به گزارش تجارت نیوز، فارن افرز با انتشار یادداشتی مدعی شد: در جریان جنگ آمریکا–اسرائیل علیه ایران، واشنگتن تلاش کرد تا نمایش برتری نظامی متعارف خود را به نمایش بگذارد. اما تضعیف (ادعایی) توان نظامی ایران هدف راهبردی اصلی نبود که ترامپ در روزهای آغازین «عملیات خشم حماسی» مطرح کرده بود. او بارها از دستیابی به «تسلیم کامل » و دستیابی به توافق هستهای بهتر از توافق ۲۰۱۵ باراک اوباما سخن گفته بود.
با این حال، هیچیک از این اهداف محقق نشد. حکومت ایران با تکیه بر راهبردی مبتنی بر فرسایش، بهطور هوشمندانه توانست فشار سنگینی بر زرادخانه آمریکا وارد کند، زیرساختهای غیرنظامی در سراسر خاورمیانه را تهدید و با ایجاد محدودیت عملی بر تنگه هرمز، بعد تازهای از قدرتنمایی ژئوپولیتیکی و اقتصادی به نمایش گذاشت.
شکست راهبردی واشنگتن
فارن افرز در ادامه آورد: اگرچه ارتش آمریکا موفقیتهای عملیاتی زیادی به دست آورد، این جنگ ضعفهای جدی این بازیگر را نیز آشکار کرد و چالشهای تازهای ایجاد نمود. پنتاگون توانست قدرت هوایی و دریایی گسترده خود را بهسرعت به کار گیرد و همکاریهای نظامی خود را با کشورهای خاورمیانه، بهویژه اسرائیل، تعمیق بخشد؛ جایی که نخستین عملیات مشترک از زمان جنگ جهانی دوم شکل گرفت. اما این موفقیتهای تاکتیکی نتوانست شکستهای راهبردی را جبران کند.
آمریکا نتوانست پیشاپیش ائتلافی جنگی تشکیل دهد یا در سطح بینالمللی اجماع علیه ایران ایجاد کند. در نتیجه، در مهار تاکتیکهای نامتقارن ایران و شکلدهی به توافق پساجنگی با مشکل مواجه شد. علاوه بر این، این درگیری ذخایر تسلیحاتی آمریکا را بهشدت کاهش داد و نشان داد که این کشور توانایی ورود به جنگی مشابه را در آینده نزدیک ندارد.
مهمتر از همه، این جنگ جایگاه آمریکا بهعنوان ضامن اصلی امنیت خاورمیانه را تضعیف کرد. دههها سیاست آمریکا در قبال ایران بر سه محور قدرت این کشور متمرکز بود: برنامه هستهای، زرادخانه موشکی و شبکه نیروهای مقاومت. اما حتی تضعیف (ادعایی) این سه مولفه نیز نتوانست معادلات ایران را متاثر کرده یا این کشور را به پذیرش توافقی مطلوب آمریکا وادار کند. در واقع، ماهیت تهدید ایران تغییر کرده و واشنگتن برای مقابله با آن آمادگی کافی نداشت؛ در حالی که عملیات «خشم حماسی» تنها روند تطبیق ایران را تسریع کرد.
در طول جنگ، ارتشهای خاورمیانه همچنان برای به کارگیری پدافند هوایی و اطلاعات به ایالات متحده وابسته بودند. اما واشنگتن نتوانست بهطور کامل ایران را پیش از واکنشهای تلافیجویانهاش متوقف کند؛ واکنشهایی که اعتبار منطقه خلیج فارس را بهعنوان منطقهای امن و باثبات برای کسبوکار و سرمایهگذاری تضعیف کرد. همچنین ایران توانست آزادی کشتیرانی در یکی از مهمترین آبراههای جهان را به چالش بکشد.
شکاف هایی که عریان شد
فارن افرز در ادامه آورد: این جنگ در حالی که فرصتهایی برای همکاری موثرتر میان سنتکام و ارتشهای منطقه ایجاد کرد، شکاف اعتماد میان آمریکا و شرکای خلیج فارس را نیز عمیقتر کرد. کشورهای خلیج اکنون بیش از هر زمان دیگری به تضمینهای امنیتی روشن نیاز دارند، اما اعتمادشان به تعهدات واشنگتن کاهش یافته است. در همین حال، افکار عمومی و نخبگان سیاسی آمریکا نیز تمایل کمتری به ادامه حضور نظامی پرهزینه در خاورمیانه دارند.
خاورمیانه پس از «عملیات خشم حماسی» نه امنتر است، نه باثباتتر و نه شکوفاتر. اگر ایالات متحده نتواند اهداف کلان خود را محقق کند، تواناییاش برای بسیج متحدان در سایر مناطق نیز تضعیف خواهد شد و رقبایش جسورتر میشوند. برای درس گرفتن از این جنگ، آمریکا باید شیوه جنگیدن خود را تغییر دهد. صنعت دفاعی این کشور باید سریعتر نوآوری کند و با شرکای قابل اعتماد در توسعه و تولید مشترک سلاح همکاری کند.
همچنین پنتاگون باید ساختار نیروها و استقرار پایگاههای خود در خاورمیانه را بازطراحی کرده و شیوه تعامل خود با متحدان را بهروز کند. کشورهای خلیج نیز بهدنبال شرکای امنیتی مکمل هستند و واشنگتن باید نقش خود را از «ضامن امنیت منطقه» به «هماهنگکننده امنیت منطقه» تغییر دهد. اگر چنین نکند، این تصور تقویت میشود که آمریکا نه یک دارایی امنیتی، بلکه مانعی در مسیر امنیت متحدانش است.
محاسباتی که برهم خورد
فارن افرز در ادامه این یادداشت آورد: ایالات متحده پیش از «عملیات ادعایی خشم حماسی» نیز سالها در حال تغییر موقعیت نظامی خود در خاورمیانه بود. پس از جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱، ارتش آمریکا نیروهای خود را بهصورت چرخشی در پایگاههایی در بحرین، کویت، قطر و امارات مستقر میکرد و تجهیزات لازم برای یک جنگ متعارف دیگر را در منطقه آماده نگه میداشت. این شبکه پایگاهی بعدها در جنگهای آمریکا در افغانستان و عراق در دهه نخست قرن بیستویکم مورد استفاده قرار گرفت و در دهه ۲۰۱۰ نیز برای مقابله با داعش و مهار نفوذ ایران به کار رفت.
اما با افزایش آگاهی واشنگتن از رشد توان موشکی و پهپادی ایران و تهدید آن علیه پایگاههای آمریکایی در خلیج فارس، پنتاگون طراحی شبکهای چابکتر در امتداد دریای سرخ و مدیترانه را کلید زد. تا سال ۲۰۲۰، وزارت دفاع آمریکا در حال توسعه «شبکه دسترسی غربی» بود؛ سیستمی از پایگاهها که هدف آن دور زدن گلوگاههای دریایی و تهدیدات برد کوتاه ایران است. همچنین بخشی از مرکز هماهنگی عملیاتی خود را از پایگاه العدید در قطر به ایالت کارولینای جنوبی منتقل کرد.
در آستانه «عملیات خشم حماسی»، آمریکا نیروها یا تجهیزات خود را در بحرین، کویت، قطر یا امارات بهطور انبوه متمرکز نکرد. این کشور پیشبینی میکرد ایران به این پایگاهها حمله کند و بنابراین نیروها و تجهیزات خود را پیشاپیش تخلیه کرد. در عوض، فرماندهی سنتکام عملیات را از داخل خاک آمریکا هدایت کرد و حملات را از بخش غربی خاورمیانه، از جمله از پایگاههایی در اسرائیل، اردن و عربستان و همچنین از شناورهای دریایی انجام داد. این تصمیم باعث شد آمریکا پس از حملات ایران به پایگاههای قدیمی خود دچار تلفات یا اختلال عملیاتی جدی نشود.
آزمونی برای آمریکا و اسراییل
به ادعای این نشریه جنگ ایران همچنین نشان داد که ایالات متحده قادر است یک سامانه پدافند هوایی چندملیتی را در سراسر خاورمیانه بهطور موثر مدیریت کند. سنتکام طی سالها تلاش کرده بود سامانههای راداری، هشدار زودهنگام و دفاعی شرکای منطقهای را یکپارچه کند؛ اقدامی که بر پایه فرصت سیاسی ایجادشده پس از توافقهای ابراهیم در سال ۲۰۲۰ میان بحرین، اسرائیل و امارات شکل گرفت.
این سرمایهگذاری نتیجه داد: برای مقابله با ایران، شرکای منطقهای برای رهگیری بخش عمده حملات به اطلاعات و تجهیزات آمریکا و اسرائیل متکی بودند. با این حال کشورهای خلیج پیشتر تمایلی نداشتند در عملیات تهاجمی آمریکا علیه یک دولت دیگر مشارکت کنند، اما در این جنگ برخی از آنها اجازه دادند سنتکام از خاکشان عملیات انجام دهد. گزارشها حتی نشان میدهد عربستان سعودی و امارات در کنار آمریکا و اسرائیل در حملات علیه ایران مشارکت داشتند.
این جنگ همچنین یک همکاری نظامی بیسابقه میان آمریکا و اسرائیل را به آزمون گذاشت. در جنگهای قبلی آمریکا در خاورمیانه، حتی در قالب ائتلافها، فرماندهی استراتژیک کاملا در دست آمریکا بود. اما در این جنگ، اسرائیل و آمریکا عملیات را به صورت مشترک طراحی کردند، اهداف را تقسیم و ریسکها را بهطور برابر پذیرفتند.
این نشریه در ادامه مدعی شد: کمک حیاتی تجهیزات آمریکایی به اسرائیل و کشورهای خلیج در طول بحران و همچنین سرمایهگذاریهای گسترده این کشورها در خرید و آموزش سامانههای آمریکایی، باعث شده این همکاریها در آینده نیز ادامه یابد. از منظری دیگر حمله به ایران نشان داد که حفظ حضور ثابت و گسترده نظامی در پایگاههای قدیمی خاورمیانه دیگر ضروری نیست و تلاشهای پیشین برای بهروزرسانی استقرار نظامی آمریکا اثبات شد.
علاوه بر این، ساختار عملیاتی مقابله با تروریسم در سوریه و عراق — که سالها بر پایگاههای کویت و اردن متکی بود — با کاهش این ماموریت ها در حال تغییر است. پنتاگون احتمالا توسعه «شبکه دسترسی غربی» را تسریع خواهد کرد و توافقهایی برای دسترسی به اسرائیل و استقرار تجهیزات در امتداد دریای سرخ و داخل اسرائیل امضا خواهد کرد.
پیامدهای کاهش حضور آمریکا در خلیج فارس
اما تغییر در ساختار نیروهای آمریکا چالشی به همراه دارد: شرکای منطقهای که خود نگران امنیت هستند، ممکن است کاهش حضور آمریکا را نشانه عقبنشینی بدانند. برای رفع این نگرانی، پنتاگون باید حضور دائمی اما انعطافپذیر نیروها را در منطقه تعریف کند؛ مشابه الگوهای اروپا و منطقه آسیا-پاسیفیک.
این نیروها میتوانند بهصورت چرخشی در منطقه مستقر شوند، در تمرینات مشترک شرکت کنند و از تاسیسات مشترک با شرکا استفاده کنند. چنین مدلی میتواند هم اطمینانبخش باشد و هم به برنامهریزی بهتر کمک کند.
جنگ همچنین نشان داد که اقتصاد جنگ در حال تغییر است و آمریکا برای جنگهای طولانی آماده نیست. جنگ اوکراین و این درگیری هر دو ثابت کردهاند که سامانههای پدافندی پیشرفته و مهمات دقیق در برابر حملات ارزان و طولانیمدت پهپادی، از نظر مالی و عملیاتی پایدار نیستند.
فارن افرز در ادامه مدعی شد: در این جنگ، آمریکا برتری نظامی خود را حفظ کرد، اما با هزینهای سنگین برای ذخایر خود. طبق برآوردها، آمریکا بیش از ۱۰۰۰ موشک تاماهاوک در چند هفته شلیک کرد، در حالی که ظرفیت تولید سالانه آن تنها ۹۰ تا ۱۰۰ فروند است. همچنین حدود ۱۹۰ رهگیر THAAD و ۱۰۶۰ رهگیر پاتریوت مصرف شد؛یعنی بخش بزرگی از ذخایر پیش از جنگ.در چنین شرایطی، آمریکا در صورت مواجهه با چند جبهه همزمان، با محدودیت جدی مواجه خواهد شد.
برای عبور از این وضعیت، آمریکا باید روند خرید و تولید تسلیحات را تسریع کند، موانع قانونی انتقال فناوری را کاهش دهد و همکاری صنعتی با متحدان را گسترش دهد. تجربههای اوکراین و اسرائیل در جنگ مدرن میتواند به ارتش آمریکا کمک کند، اگر بوروکراسی مانع آن نشود.
همچنین باید فرآیند فروش تسلیحات خارجی اصلاح شود، زیرا روندهای چندساله امروز عملا با سرعت جنگهای مدرن سازگار نیستند. در کنار آن، واشنگتن باید کشورهای خلیج فارس را وارد پروژههای تولید مشترک و توسعه تسلیحات کند.
تغییر راهبرد ایران
به ادعای فارن افرز، در جریان حمله، اسرائیل و آمریکا نسخه گستردهتری از همان الگویی را اجرا کردند که در حملات ۱۲ روزه ژوئن گذشته علیه برنامه هستهای و موشکی ایران استفاده شد. اما ایران نیز راهبرد خود را تغییر داده بود و این عملیات را پیچیدهتر کرد.
پس از جنگ ۱۲ روزه، تهران آموخت که ساختار متمرکز فرماندهیاش سرعت واکنش را کاهش میدهد. ایران همچنین از تجربه روسیه در جنگ اوکراین آموخت؛ بهویژه استفاده از پهپادها برای ضربه زدن به زیرساختهای نظامی، فرسایش ذخایر موشکی دشمن و آزمون سامانههای راداری. در نتیجه، ایران بهتدریج به سمت یک «دفاع موزاییکی» حرکت کرد؛ یعنی تفویض اختیار پاسخ به سطوح پایینتر و آمادهسازی مجموعهای از اهداف قابل گسترش. با وجود ادعای آمریکا و اسرائیل درباره فروپاشی فرماندهی ایران، واکنشهای تهران همچنان منسجم باقی ماند.
ایران سپس دامنه درگیری را به پایگاههای آمریکا در کشورهای منطقه گسترش داد و همچنین از پهپادها برای فرسایش ذخایر دفاعی و تست رادارها استفاده کرد. این حملات اگرچه خسارت فیزیکی محدودی داشتند، اما فشار عملیاتی و روانی سنگینی ایجاد کردند و مسیرهای تجاری و انرژی منطقه را مختل ساختند.
ایران بیشترین موفقیت خود را در حوزه دریایی به دست آورد. در ادامه الگوی حملات قبلی علیه نفتکشها در ۲۰۱۹ و اقدامات حوثیها در ۲۰۲۳، تهران توانست در سال ۲۰۲۶ تنگه هرمز را مختل کند. در این مرحله، ایران بهجای مقابله مستقیم با نیروی دریایی آمریکا، از قایقهای کوچک، مینها، پهپادها و سامانههای ساحلی برای ایجاد ناامنی دائمی استفاده کرد. نتیجه، افزایش هزینه بیمه، اختلال در حملونقل جهانی و فشار سنگین بر بازار انرژی بود.