به گزارش تجارت نیوز، تصمیم پاکستان برای عملیاتیسازی 6 مسیر ترانزیتی زمینی به مقصد ایران، در حالی اتخاذ شده که محاصره دریایی به رهبری ایالات متحده در تنگه هرمز همچنان ادامه دارد. این همزمانی، بعدی تازه به رقابت راهبردی در منطقه بخشیده؛ جایی که ابزارهای فشار اقتصادی و ابتکارات لجستیکی بهطور همزمان در حال بازتعریف موازنه قدرت هستند.
از یکسو، واشنگتن میکوشد با محدودسازی دسترسی دریایی ایران، حداکثر فشار اقتصادی را بر تهران وارد کند؛ سیاستی که هدف آن تنگتر کردن مسیرهای صادراتی و کاهش توان مانور اقتصادی ایران است. از سوی دیگر، ایجاد کریدورهای زمینی جایگزین از سوی پاکستان، عملا روزنهای حیاتی برای تداوم جریان کالا و ارتباطات تجاری ایران فراهم کرده؛ روزنهای که میتواند بخشی از اثرگذاری محاصره دریایی را خنثی کند.
این اقدام، اگرچه ظرفیت تغییر مسیرهای تجاری بهسوی ایران را دارد، اما در عین حال پرسشهای قدیمی درباره جایگاه راهبردی اسلامآباد و میزان همسویی این بازیگر با بلوکهای قدرت را بار دیگر به صدر تحلیلها بازگردانده؛ پرسشهایی درباره اینکه پاکستان تا چه حد میتواند میان منافع متعارض بازیگران بزرگ، موازنهای پایدار برقرار کند.
نقشآفرینی در دل بحران
فرست پت با انتشار یادداشتی نوشت: اخیرا پاکستان با صدور «دستور عبور کالا از قلمرو پاکستان»، تصمیم خود را برای ایجاد چارچوب حقوقی مشخص جهت انتقال کالا به مقصد ایران رسمیت بخشید. این اقدام در واقع تلاش اسلامآباد برای نهادینهسازی نقش خود بهعنوان یک گذرگاه ترانزیتی در معادلات تجاری منطقهای است.
بر اساس این دستور، کالاهایی که مبدا آنها کشورهای ثالث است، قادرند از خاک پاکستان عبور کرده و به ایران برسند؛ سازوکاری که با هدف تسهیل جریان تجارت و در عین حال حفظ نظارتهای گمرکی طراحی شده است. در این چارچوب، استفاده از «تضمین گمرکی قابل وصول» پیشبینی شده تا اطمینان حاصل شود که تمامی مقررات و الزامات قانونی در طول مسیر رعایت میشود و از هرگونه تخلف یا انحراف در فرآیند ترانزیت جلوگیری بهعمل آید.
این اعلامیه همچنین 6 کریدور مشخص را معرفی کرده است که قرار است جابهجایی کالا را تسهیل کنند. این مسیرها در واقع شبکهای یکپارچه از زیرساختهای حملونقل ساحلی و زمینی را شکل میدهند که بنادر مهم پاکستان را به گذرگاههای مرزی ایران متصل میکند.
تعامل کریدوری ایران و پاکستان
این 6 مسیر عبارتاند از:
اول: مسیر گوادر به گبد که بهدلیل نزدیکی به مرز پاکستان–ایران، بهعنوان یکی از اصلیترین کریدورها شناخته میشود؛
دوم: مسیر کراچی و بندر قاسم به گبد از طریق بزرگراه ساحلی و عبور از لیاری، اورماڑه و پسنی؛
سوم: مسیر کراچی به تفتان که یک مسیر سنتی زمینی محسوب میشود و از خضدار و دالبندین عبور میکند؛
چهارم: مسیر گوادر به تفتان از طریق یک مسیر داخلی که تربت و کویته را به هم متصل میکند؛
پنجم: مسیر ترکیبی که گوادر را به تفتان وصل میکند و همزمان از بخشهایی از مسیر ساحلی و داخلی شامل لیاری و خضدار عبور میکند؛
و در نهایت، یک مسیر مستقیم تجاری از کراچی به گبد که برای تسهیل و تسریع جریان کالا طراحی شده است.
در مجموع، این کریدورها سه بندر مهم پاکستان — گوادر، کراچی و بندر قاسم — را به گذرگاههای مرزی تفتان و گبد در مرز ایران متصل میکنند.
اهمیت این شبکه زمانی پررنگتر میشود که در نظر بگیریم پاکستان بیش از ۹۰۰ کیلومتر مرز مشترک با ایران دارد؛ عاملی که امکان تبدیل مسیرهای زمینی به یک جایگزین عملی و قابل اتکا برای مسیرهای دریایی را فراهم میکند. تضمینهای مالی نیز در این سازوکار پیشبینی شدهاند؛ بهگونهای که برای هرگونه تخلف احتمالی، ضمانتنامههایی قابل وصول در نظر گرفته شده تا ضمن حفظ کنترلهای نظارتی، امکان جابهجایی کالاها نیز بدون اخلال فراهم شود.
این طراحی مالی در واقع تلاشی برای ایجاد توازن میان تسهیل تجارت و اعمال سختگیریهای گمرکی محسوب میشود. این دستور، در امتداد توافق دوجانبهای تعریف شده که پیشتر در سال ۲۰۰۸ میان پاکستان و ایران در زمینه حملونقل جادهای بینالمللی به امضا رسید؛ توافقی که اکنون پس از سالها، بهصورت عملیاتی و حقوقی در قالب سازوکار جدید ترانزیتی فعال شده است.
یکی از محرکهای فوری این تصمیم، افزایش چشمگیر حجم محمولههای معطلمانده با مقصد ایران بوده است؛ وضعیتی که در نتیجه اختلالات منطقهای و محدودیتهای لجستیکی، به شکلگیری یک گلوگاه در بنادر پاکستان منجر شده و ضرورت ایجاد مسیرهای جایگزین زمینی را تشدید کرده است.
گزارشها حاکی از آن است که بیش از ۳ هزار کانتینر باری به مقصد بازارهای ایران، در بنادر پاکستان بهویژه بندر کراچی به دلیل تشدید تنشها در خلیج فارس متوقف شدهاند. این اختلال در مسیرهای دریایی، عملا امکان ادامه حملونقل از طریق خطوط سنتی کشتیرانی را برای این محمولهها دشوار کرده است.
در چنین شرایطی، کریدورهای زمینی تازهاعلامشده از سوی پاکستان بهعنوان یک مسیر جایگزین وارد عمل شدهاند؛ مسیری که امکان انتقال این محمولهها بهصورت زمینی و ادامه جریان تجارت به سمت ایران را فراهم میکند.
گزینه ایران برای عبور محاصره دریایی ترامپ
پسزمینه این تحول، محاصره دریایی ادامهدار به رهبری ایالات متحده در تنگه هرمز است؛ محاصرهای که بنا بر گزارشها از ۱۳ آوریل وارد فاز اجرایی شده است. این راهبرد شامل توقیف و هدفگیری شناورهایی است که به مقصد بنادر ایران در حرکت هستند و هدف آن، محدودسازی دسترسی تهران به بازارهای جهانی عنوان شده است.
این سیاست در چارچوب فشار اقتصادی طراحی شده که تلاش دارد با محدود کردن همزمان صادرات و واردات ایران، توان اقتصادی این کشور را کاهش دهد. تنگه هرمز بهعنوان یکی از گلوگاههای حیاتی تجارت انرژی جهان و مسیر اصلی جریان کالا در منطقه، در این راهبرد نقش محوری دارد و هدف قرار گرفتن آن، بخشی از تلاش برای انزوای اقتصادی ایران ارزیابی میشود.
بازی دوگانه پاکستان
در چنین فضایی، تعریف کریدورهای زمینی از سوی پاکستان، در برخی تحلیلها بهعنوان اقدامی تلقی شده که کارآمدی محاصره دریایی ایالات متحده را تضعیف میکند. این برداشت، بهویژه در محافل امنیتی آمریکا بازتاب داشته و بحث درباره نقش واقعی اسلامآباد را دوباره برجسته کرده است.
در همین زمینه، درک جی. گراسمن ، تحلیلگر امنیت ملی مستقر در آمریکا، در پیامی در شبکه اجتماعی «ایکس» به پیامدهای این اقدام اشاره کرده و نوشته است: «دولت ترامپ، شما یک مشکل دارید. دوست خوبتان پاکستان ظاهرا شش مسیر زمینی را برای ایران باز کرده که به این کشور کمک میکند محاصره متقابل شما در تنگه هرمز را دور بزند. این اقدام به ایران کمک خواهد کرد فشار آمریکا را تاب بیاورد. اسلامآباد دوباره در حال بازی دوگانه با آمریکاست».
اسلامآباد در همین دوره میزبان گفتوگوهای غیرمستقیم میان دو طرف بوده و عملا بهعنوان بازیگر بیطرف برای تماس و رایزنی در شرایط تشدید تنشها عمل کرده است. این نقش دوگانه — از یکسو تسهیل مسیرهای ترانزیتی برای ایران و از سوی دیگر ایفای نقش میانجی در گفتوگوهای دیپلماتیک — در برخی تحلیلها بهعنوان نوعی «پارادوکس میانجیگری» توصیف شده است.
از یک طرف، پاکستان با فراهم کردن بستر گفتوگو، در تلاش است به روند کاهش تنش و جلوگیری از گسترش بحران کمک کند؛ نقشی که میتواند در مقاطع بیثباتی منطقهای اهمیت ویژهای پیدا کند. اما از سوی دیگر، اقدامات این کشور در حوزه تجارت و ایجاد مسیرهای زمینی جایگزین، از نگاه منتقدان بهعنوان عاملی تلقی میشود که اثرگذاری سیاست فشار اقتصادی ایالات متحده را تضعیف میکند؛ سیاستی که یکی از ستونهای اصلی راهبرد واشنگتن در قبال ایران به شمار میرود.
در همین چارچوب، هیمانشو جین، تحلیلگر ژئوپلیتیک، این تحول را نشانهای از تغییر قابلتوجه در معادلات راهبردی منطقه دانسته و در پیامی در شبکه اجتماعی «ایکس» نوشته است: «پاکستان عملاً یک شکاف رسمی در محاصره ایجاد کرده است.»
پاکستان بهعنوان «متحد اصلی غیر ناتو» (Major Non-NATO Ally) از کمکهای گسترده آمریکا برخوردار بود، مقامهای آمریکایی همزمان بخشهایی از ساختار امنیتی این کشور را به حفظ ارتباط با گروههایی مانند طالبان و شبکه حقانی متهم کردند. در همین زمینه، دریادار مایک مولن، در سال ۲۰۱۱ شبکه حقانی را «بازوی واقعی» سازمان اطلاعات ارتش پاکستان (ISI) توصیف کرد.
سنگینترین ضربه به اعتماد میان واشنگتن و اسلامآباد زمانی وارد شد که عثمان بن لادن در یک مجتمع بهشدت امنیتی در ایبتآباد — در فاصلهای نهچندان دور از آکادمی نظامی پاکستان در کاکل — مستقر شد. ایالات متحده برای انجام عملیاتی جهت کشتن او، بدون اطلاع دادن به پاکستان اقدام کرد؛ زیرا بیم آن داشت که برخی عناصر در ساختار امنیتی پاکستان، محل اختفای او را افشا کنند. از نگاه نهادهای اطلاعاتی آمریکا، این امر که فردی با چنین اهمیتی سالها در یک شهر نظامی زندگی کرده باشد، یا نشانه نوعی همدستی دولتی بوده یا حداقل بیانگر قصور امنیتی گسترده تلقی شده است.
در سالهای اخیر نیز، همزمان با کاهش کمکهای مالی آمریکا در دهه ۲۰۱۰، پاکستان بهطور فزایندهای به سمت چین متمایل شده است. کریدور اقتصادی چین–پاکستان (CPEC) از نگاه واشنگتن بخشی از تلاش پکن برای دسترسی به یک پایگاه نفوذ دریایی در اقیانوس هند از طریق بندر گوادر تلقی میشود؛ اقدامی که بهطور مستقیم با راهبرد هند-پاسیفیک ایالات متحده در رقابت ژئوپلیتیک با چین در تضاد ارزیابی میشود.
چرایی همصدایی اسلامآباد و واشنگتن
علیرغم تنشهای حاکم بر روابط آمریکا و پاکستان، ایالات متحده همچنان رابطهای چندلایه و چند بعدیاش را با پاکستان حفظ کرده؛ رابطهای که بیش از آنکه بر همسویی سیاسی استوار باشد، بر ملاحظات عملی و راهبردی تکیه دارد. در شرایطی که کانال اسلامآباد در مقطع کنونی به واشنگتن امکان ارتباط غیرمستقیم با ایران را فراهم میکند — آن هم در حالی که روابط رسمی با تهران همچنان پرتنش است — در حوزه اقتصادی نیز آمریکا مجموعهای از ابتکارات را برای موازنهسازی در برابر نفوذ چین در پاکستان دنبال کرده است.
این ابتکارات شامل توافقهایی در حوزه مواد معدنی راهبردی و همچنین استفاده از نهادهای مالی بینالمللی، از جمله International Monetary Fund، برای اثرگذاری بر سیاستهای اقتصادی پاکستان است. در سپتامبر ۲۰۲۵، شرکت آمریکایی US Strategic Metals قراردادی ۵۰۰ میلیون دلاری برای استخراج مواد معدنی در پاکستان امضا کرد؛ توافقی که از نگاه تحلیلگران، در عمل به معنای استفاده از ظرفیتهای معدنی پاکستان برای تامین زنجیرههای حیاتی صنعت فناوری آمریکا و رقابت مستقیم با منافع معدنی چین در بلوچستان است.
همزمان، نفوذ گسترده واشنگتن در ساختار تصمیمگیری صندوق بینالمللی پول — که برنامهای ۷ میلیارد دلاری برای پاکستان را مدیریت میکند — به آمریکا این امکان را میدهد که بر مسیر بازپرداخت بدهیهای مرتبط با چین اثر بگذارد و از تبدیل فشار بدهی به بحران اقتصادی در اسلامآباد جلوگیری کند. در واقع، نگه داشتن پاکستان در چارچوب برنامههای صندوق بین المللی پول، نوعی اهرم غیرمستقیم برای اعمال نفوذ بر تصمیمهای مالی کلان این کشور محسوب میشود.
همکاریهای امنیتی نیز همچنان یکی از ستونهای اصلی این رابطه است. ایالات متحده برای مقابله با تهدیدهایی مانند داعش شاخه خراسان (ISIS-K) و تحریک طالبان پاکستان (TTP)، به همکاری اطلاعاتی و هماهنگی عملیاتی با اسلامآباد متکی است. افزون بر این، موقعیت جغرافیایی پاکستان امکان رصد تحولات منطقهای — از جمله فعالیتهای چین در نقاط راهبردی مانند گوادر — را برای واشنگتن فراهم میکند.
در همین چارچوب، آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا (DIA) همچنان با نهادهای نظامی پاکستان در ارتباط است تا از «درز فناوریهای حساس نظامی» — از جمله قطعات جنگندههای F-16 — به سمت مهندسان چینی جلوگیری شود؛ نقشی که عملا پاکستان را به نوعی «منطقه حائل فنی» میان دو قدرت تبدیل کرده است.
این عوامل در مجموع رابطهای را شکل دادهاند که اغلب بهعنوان یک رابطه «تعاملی و معاملهمحور» توصیف میشود. در نگاه اسلامآباد، این وضعیت نوعی «خودمختاری راهبردی» است، در حالی که در نگاه واشنگتن، بیشتر به یک «توهم بزرگ کنترلشده» شباهت دارد. در نهایت، راهبرد آمریکا بر این اصل استوار است که به اندازهای به پاکستان امتیاز بدهد که این کشور همچنان به بازارهای غربی متصل بماند و بهطور کامل در مدار نفوذ چین جذب نشود.