به گزارش تجارت نیوز، «محمدکاظم سجادپور» استاد روابط بینالملل دانشکده روابط بینالملل روز شنبه ۱۲ اردیبهشت در نشست «خلیج فارس و تنگه هرمز؛ از حماسه های دیروز و امروز تا راهبردهای فردا» در آیندهپژوهشی تحولات خلیجفارس و تنگه هرمز و نحوه نگاه به خلیج فارس و چرایی آن تاکید کرد که ایران در حال حاضر در واقعیت کنشگر منطقه بوده و نمیتوان آن را نایده گرفت. متن کامل سخنرانی وی به شرح زیر است:
نگاه به منطقه باید چندبعدی باشد
در نگاه به خلیج فارس از منظر روابط بینالملل باید به سه نکته توجه داشت: الف: ارتباط خلیج فارس با سرنوشت تقریباً همه مردم ایران انکارناپذیر است. همین الان به دلیل جنگ تحمیل شده بر ایران، شاهد هستیم که تحولات در این منطقه بر همه جهان تاثیرگذار بوده است. سرشت و سرنوشت این منطقه در طول زمان بهگونهای بوده که همواره بر ابعاد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی زندگی مردم تأثیر گسترده داشته و همچنان خواهد داشت.
در بررسی مطالعات مربوط به خلیج فارس، معمولاً رویکردی احساسی، حماسی یا صرفاً ملیگرایانه غالب است؛ در حالیکه نگاه به این منطقه باید چندبعدی باشد. خلیج فارس از منظرهای گوناگون قابل مطالعه است: از جنبههای انسانی و فرهنگی گرفته تا ادبیات، چه در زبان فارسی و چه در دیگر زبانها، که پیرامون این آبراه شکل گرفتهاند. بنابراین، رویکرد چندوجهی باید مبنای مطالعات قرار گیرد. هرچند در حال حاضر نگاه استراتژیک و مسئله انرژی غلبه دارد، اما ابعاد تمدنی، فرهنگی، تاریخی، انسانی، ادبی، سینمایی و مردمشناختی خلیج فارس نیز بسیار مهم و قابل توجه هستند. اگرچه در این حوزهها پژوهشهایی انجام شده اما به نظر میرسد نیاز به توسعه مطالعات چندبعدی همچنان وجود دارد.
از منظر روابط قدرت، مطالعه هر موضوعی مستلزم توجه به چند عامل اساسی است؛ نخست، کنشگران چه کسانی هستند؛ دوم، چه نوع تعاملی میان آنها وجود دارد، از جمله همکاری یا تعارض؛ و سوم، این کنشها در چه محیطی رخ میدهد. از این زاویه، خلیج فارس طی حدود ۵۰۰ سال گذشته همواره در کانون سیاست بینالملل قرار داشته است. به یاد دارم چند سال پیش در نشستی درباره خلیج فارس و جزایر آن مطرح کردم که این منطقه نمادی از قدرت برتر جهانی در هر دوره تاریخی بوده است؛ به این معنا که هر قدرتی که در خلیج فارس برتری داشته، در سطح جهانی نیز در اوج بوده است؛ از پرتغال و اسپانیا گرفته تا هلند و انگلیس، و تلاشی که شوروی انجام داد و چندان موفق نبود و سپس ایالات متحده. حتی امروز نیز خلیج فارس تا حدی بازتابی از وضعیت و فراز و فرود قدرت ایالات متحده است، هرچند این کشور دیگر صرفاً با تکیه بر توان نظامی قادر به تعیین همه معادلات نیست.
اندازه محور بودن قدرت و عدم تقارن در خلیجفارس
یکی از مفاهیم کلیدی در تحلیل خلیج فارس، «عدم تقارن» است. خلیج فارس، خلیجی است که در آن عدمتقارن ساختاری است و مدیریت آن باید با عدم تقارن باشد. این مفهوم در ابعاد مختلف، بهویژه در ساختار قدرت، قابل مشاهده است. نخست، از نظر اندازه و شاخصهای قدرت، میان شمال و جنوب خلیج فارس نوعی عدم تقارن وجود دارد. در بخش شمالی، ایران قرار دارد که تمامی سواحل این بخش را در اختیار دارد، در حالیکه در جنوب، مجموعهای از کشورهای کوچکتر با جمعیتها و وسعتهای متفاوت قرار گرفتهاند. این تفاوتها در شاخصهایی مانند جمعیت، وسعت سرزمینی و توانمندیهای مختلف، بهوضوح دیده میشود، در جنوب خلیجفارس هم این عدم تقارن دیده میشود.
این عدم تقارن در بنیادهای امنیت و تامین آن هم دیده میشود. بنیاد امنیت در برخی کشورها درونزا است مانند ایران. ایران تنها کشوری در منطقه است که امنیت خود را بهطور کامل بر پایه توانمندیهای داخلی، اعم از سختافزاری و نرمافزاری، تأمین میکند. در مقابل، بخش قابل توجهی از کشورهای جنوبی خلیج فارس، امنیت خود را از طریق اتکا به قدرتهای خارجی تأمین میکنند. این موضوع خود یکی از جلوههای مهم عدم تقارن در منطقه است. حتی در میان کشورهای جنوبی نیز این عدم تقارن وجود دارد؛ بهعنوان مثال، در تحولات معاصر، مشاهده شده که کشوری مانند قطر در مقطعی توسط قدرتی بزرگتر مانند عربستان سعودی تحت فشار و محاصره قرار گرفت.در مجموع، اگر اندازه محوری شاخصهای قدرت را مبنا قرار دهیم، خلیج فارس خلیج عدم تقارنها است.
بستری که این کشورها تحول پیدا کردند هم نامتقارن است. برای مثال در ایران، بستری از تعلق عمیق تاریخی و ملی به سرزمین وجود دارد که ریشه در مسیر تاریخی طولانی این کشور دارد. در مقابل، برخی از کشورهای دیگر منطقه دارای بسترهای تاریخی متفاوتی هستند. نهاد قدرت در جنوب خلیح فارس بسیار متفاوت است. این تفاوتهای تاریخی و ساختاری نیز بخشی از همان عدم تقارنی است که در تحلیل خلیج فارس باید به آن توجه شود. موضوعی که نشان میدهد نمیتوان بدون توجه به مبانی فرهنگی و تاریخی شکلدهنده دولتهای معاصر درباره این منطقه سخن گفت. این مسائل بههیچوجه سطحی یا قابل اغماض نیستند.
با این حال، مهمترین بحث، «عدم تقارن ادراکی» است. مقصود از این مفهوم آن است که برداشتها و درکها در شمال و جنوب خلیج فارس یکسان نیست. ادراک از استقلال، امنیت، همسایگی، هویت و قدرت در این دو سوی خلیج فارس متفاوت است. این عدم تقارن ادراکی و مفهومی، شاید از سایر انواع عدم تقارن نیز حساس و مهمتر باشد. بدون مطالعه این مفاهیم، فهم تحولات گذشته و ترسیم آینده ممکن نخواهد بود. آینده هم باید به نحوی در نزدیک کردن ادراکات ما باید شکل گیرد و گرچه سخت است اما رفتار ما در خلیج فارس ثابت کرد که ایران یک کنشگر فعال است، نه بازیگری منفعل یا ابزاری در دست دیگران. نقش و حضور ایران در خلیج فارس جدی و قابل توجه است و در خلیج فارس بدون در نظر گرفتن آن نمیتوان زیست. در عین حال، واقعیت این است که ایران و سایر کشورهای منطقه ناگزیر از همزیستی با یکدیگر هستند و راه گریزی از این وضعیت وجود ندارد.
عدم تقارنهای ساختاری را نمیتوان تغییر داد؛ نمیتوان اندازه کشورها، جمعیت یا جغرافیا را دگرگون کرد، هرچند در تاریخ تلاشهایی برای تغییر این معادلات و تکهتکه کردن ایران صورت گرفته و همچنان نیز برخی بازیگران مانند رژیم صهیونیستی چنین اهدافی را دنبال میکنند. تفاوت در شاخصهایی مانند جمعیت، توان نظامی، وسعت سرزمینی و پیشینه تاریخی، همگی از عوامل شکلدهنده این عدم تقارنها هستند.
با این حال، آینده میتواند بر پایه پذیرش واقعیتها و یافتن نقاط مشترک شکل گیرد. از طریق درک متقابل و تلاش برای نزدیک کردن ادراکها، میتوان این عدم تقارنها را مدیریت و به سمت ثبات بیشتر حرکت کرد. تحولات سالهای اخیر نیز تا حدی نقطه عطفی در تغییر برخی برداشتها درباره امنیت و نقش بازیگران منطقهای بوده است. در نهایت، منطقه نیازمند نوعی بلوغ ادراکی است؛ بلوغی که بر اساس آن، امنیت در چارچوب همزیستی و همکاری با همسایگان تعریف شود و مدیریت عدم تقارنها بهعنوان یک ضرورت پذیرفته گردد.
در جمعبندی، میتوان گفت که مطالعه خلیج فارس باید چندبعدی باشد و در ارتباط با محیط پیرامونی و نظام بینالملل مورد توجه قرار گیرد. این منطقه را میتوان «خلیج نامتقارن» نامید؛ نامتقارنی که در سه سطح قابل بررسی است؛ نخست، در سطح اندازه و شاخصهای قدرت؛ دوم، در بستر تحولات تاریخی و هویتی و سوم، در حوزه ادراک و برداشتها.
با این حال، این رویکرد به معنای جبرگرایی یا محدود شدن در چارچوبهای صرفاً ساختاری نیست. میتوان با تلاشهای علمی و عملی، بهویژه از طریق گفتوگو و تعامل بلوغزا به ادراکهای مشترک دست یافت. واقعیت این است که کشورهای منطقه ناگزیر از همزیستی هستند و تحقق این هدف نیازمند تلاشی گسترده و چندجانبه است. پایداری و پیشرفت ایران، دو مفهوم مشترک و بنیادین برای هر ایرانی است و تحقق آنها مستلزم آگاهی، تلاش و مسئولیتپذیری در چنین حوزههایی است.
نشست «خلیج فارس و تنگه هرمز؛ از حماسه های دیروز و امروز تا راهبردهای فردا» بعد از ظهر امروز با حضور «عباس ملکی» استاد دانشگاه شریف، «کورش احمدی» دیپلمات پیشین وزارت امور خارجه، «جلال دهقانی فیروزآبادی» دبیر شورای راهبردی روابط خارجی، «محسن عبداللهی» حقوقدان بینالملل، «مهدی آهویی» استاد روابط بینالملل، «حسین علایی» فرمانده پیشین سپاه، «مجید تفرشی» پژوهشگر روابط بینالملل در اندیشگاه فرهنگی سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، برگزار شد.
منبع: ایرنا