به گزارش تجارت نیوز، کنکور امسال یک بار دیگر شکاف میان مدارس ایران را به نمایش گذاشت؛ در میان ۳۰ رتبه برتر سه گروه آزمایشی علوم تجربی، ریاضی و علوم انسانی، حتی یک دانشآموز از مدارس دولتی عادی حضور نداشت. این نتیجه را میتوان صرفاً فهرستی از رتبههای برتر دانست، اما اگر آن را در کنار تفاوت امکانات مدارس، وضعیت اقتصادی خانوادهها و دسترسی نابرابر دانشآموزان به منابع آموزشی قرار دهیم، تصویر نگرانکنندهتری شکل میگیرد؛ تصویری از نظامی که در آن ممکن است استعداد وجود داشته باشد، اما فرصت شکوفایی آن برای همه یکسان نباشد.
در سالهای گذشته، مدارس کشور به انواع مختلفی تقسیم شدهاند؛ از سمپاد و نمونه دولتی تا مدارس غیردولتی، شاهد، هیئتامنایی و مدارس دیگر. تفاوت این مدارس فقط در نام و شیوه پذیرش نیست. در بسیاری از موارد، تفاوت در امکانات، تعداد دانشآموزان کلاس، برنامههای آموزشی، دسترسی به مشاور، منابع کمکآموزشی و امکان برگزاری دورههای تقویتی نیز دیده میشود.
در چنین شرایطی، دانشآموزی که در خانوادهای برخوردار زندگی میکند، حتی اگر مدرسهاش نتواند تمام نیازهای آموزشی او را پاسخ دهد، امکان جبران این ضعف را از طریق کلاس خصوصی، آموزشگاه، آزمونهای آزمایشی و منابع آموزشی متنوع دارد. اما دانشآموز خانواده کمبرخوردار معمولاً چنین گزینههایی در اختیار ندارد.
مشکل اصلی زمانی ایجاد میشود که سرمایه اقتصادی خانواده به سرمایه آموزشی تبدیل شود
امان الله قرایی چامعه شناس در این باره به تجارتنیوز میگوید: مشکل اصلی زمانی ایجاد میشود که سرمایه اقتصادی خانواده به سرمایه آموزشی تبدیل شود. وقتی خانوادهای توان پرداخت هزینههای آموزش تکمیلی، مدرسه بهتر و خدمات آموزشی بیشتر را دارد، در واقع بخشی از مسیر موفقیت تحصیلی فرزند خود را از پیش هموار کرده است.
او میافزید: در مقابل، خانوادهای که چنین توانی ندارد، ناچار است به امکانات همان مدرسهای وابسته باشد که فرزندش در آن تحصیل میکند. در چنین شرایطی نمیتوان موفقیت تحصیلی را فقط با مفهوم تلاش فردی توضیح داد. تلاش دانشآموز مهم است، اما اینکه این تلاش در چه محیطی انجام میشود و چه میزان منابع در اختیار او قرار دارد نیز اهمیت تعیینکننده دارد.
کیفیت مدارس دولتی نباید مسالهای حاشیهای تلقی شود
این استاد جامعه شناسی ادامه میدهد: مدارس دولتی عادی بخش بزرگی از جمعیت دانشآموزی کشور را پوشش میدهند. بنابراین کیفیت این مدارس نباید مسالهای حاشیهای تلقی شود. اگر قرار باشد بخش بزرگی از دانشآموزان کشور در مدارسی تحصیل کنند که از نظر امکانات و فرصتهای آموزشی فاصله محسوسی با مدارس برخوردار دارند، پیامد آن فقط در نتایج کنکور دیده نخواهد شد.
قرایی خاطرنشان میکند: غیبت مدارس دولتی عادی از میان رتبههای برتر باید بهعنوان یک «نشانه» مورد توجه قرار گیرد، نه اینکه صرفاً به موفقیت مدارس خاص نسبت داده شود. رتبههای کنکور فقط بخشی از واقعیت را نشان میدهند. ما دانشآموزانی را میبینیم که توانستهاند به رتبههای بالا برسند، اما دانشآموزانی را که به دلیل شرایط نامناسب آموزشی، اقتصادی یا خانوادگی پیش از رسیدن به این مرحله از رقابت کنار ماندهاند، نمیبینیم.
او تاکید میکند: این بخش پنهان ماجرا اهمیت زیادی دارد. ممکن است دانشآموزی در یک مدرسه دولتی عادی از استعداد بالایی برخوردار باشد، اما به دلیل کلاسهای پرجمعیت، نبود مشاوره مناسب، کمبود امکانات آموزشی یا ناتوانی خانواده در تأمین هزینه کلاسهای خارج از مدرسه، مسیر رشد او متوقف شود. در چنین شرایطی، نمیتوان گفت دانشآموز استعداد نداشته است؛ بلکه باید پرسید آیا نظام آموزشی توانسته است استعداد او را شناسایی و تقویت کند؟
عدالت آموزشی فقط ثبتنام رایگان نیست
قرایی در ادامه به مساله عدالت آموزشی اشاره کرده و میگوید: یکی از مهمترین چالشها در بحث عدالت آموزشی، تعریف نادرست از این مفهوم است. رایگان بودن مدرسه دولتی بهتنهایی به معنای تحقق عدالت آموزشی نیست. اگر دانشآموزی بدون پرداخت شهریه در مدرسه دولتی تحصیل کند، اما برای موفقیت در آزمونهای مهم ناچار باشد به کلاسهای خصوصی و آموزشگاههای بیرون از مدرسه مراجعه کند، آنگاه تفاوت اقتصادی خانوادهها مستقیماً وارد فرآیند آموزشی شده است.
این جامعهشناس میگوید: عدالت آموزشی زمانی معنا پیدا میکند که دانشآموز به دلیل وضعیت اقتصادی خانوادهاش از فرصت رشد محروم نشود. اگر خانواده ثروتمند بتواند کمبودهای مدرسه را با پول جبران کند و خانواده فقیر چنین امکانی نداشته باشد، مدرسه دیگر نقش متعادلکننده اجتماعی خود را بهدرستی انجام نمیدهد.
او میفزاید: از این منظر، مدرسه دولتی عادی باید یکی از مهمترین ابزارهای کاهش شکاف طبقاتی باشد؛ نه اینکه تفاوت طبقاتی موجود در جامعه در کیفیت آموزش نیز بازتولید شود.
شکاف آموزشی چگونه به شکاف اجتماعی تبدیل میشود؟
امان الله قرایی در ادامه به تبعات نابرابری آموزشی در جامعه اشاره کرده و تاکید میکند: پیامد نابرابری آموزشی به دوران مدرسه و کنکور محدود نمیماند. دانشآموزی که به دلیل برخورداری از امکانات بیشتر شانس بالاتری برای ورود به دانشگاههای برتر دارد، در ادامه نیز احتمال بیشتری برای دسترسی به فرصتهای شغلی مناسب خواهد داشت. در مقابل، دانشآموزی که به دلیل شرایط اقتصادی یا آموزشی از رقابت عقب میماند، ممکن است در مراحل بعدی زندگی نیز با محدودیتهای بیشتری مواجه شود.
او هشدار میدهد: این چرخه میتواند نابرابری را از نسلی به نسل دیگر منتقل کند. اگر مدرسه نتواند بخشی از تفاوتهای اقتصادی خانوادهها را جبران کند، این تفاوتها در آینده دوباره خودشان را در قالب تفاوت تحصیلی، شغلی و درآمدی نشان میدهند. در این صورت آموزش به جای آنکه مسیر تحرک اجتماعی باشد، به ابزاری برای بازتولید موقعیت اجتماعی خانوادهها تبدیل میشود.
موفقیت چند دانشآموز، موفقیت کل نظام آموزشی نیست
این استاد جامعه شناسی در پاسخ به این سوال که آیا میتوان موفقیت دانش آموزان در المپیادهای علمی به کل بدنه آموزشی کشور نسبت داد؟ مساله ای که مسوولان همیشه برای تاکید بر موفقیت نظام آموزشی به آن اشاره میکنند، اظهار میدارد: یک نظام آموزشی زمانی موفق است که بتواند استعدادهای دانشآموزان را در سراسر کشور و در همه طبقات اجتماعی شناسایی و شکوفا کند؛ نه اینکه موفقیت عمده در میان گروه محدودی از مدارس متمرکز شود.
قرایی تاکید میکند: اگر ما فقط بر قله هرم آموزشی تمرکز کنیم، وضعیت بدنه اصلی دانشآموزان را نمیبینیم. معیار مهمتر این است که دانشآموز معمولی در مدرسه معمولی چه کیفیت آموزشی دریافت میکند و آیا یک دانشآموز مستعد، صرفنظر از وضعیت مالی خانواده، شانس واقعی برای پیشرفت دارد یا نه.
او میافزاید: غیبت مدارس دولتی عادی در میان رتبههای برتر کنکور، بنابراین بیش از آنکه یک عدد ساده باشد، میتواند هشداری درباره توزیع فرصتهای آموزشی باشد. مسئله اصلی حتی رتبه کنکور نیست؛ مسئله، استعدادهایی است که شاید هرگز دیده نمیشوند.