به گزارش تجارت نیوز، جمهوری خلق چین در مخالفت با امپراتوری تاسیس شد، هویتش را بر پایه مخالفت با امپریالیسم بنا نهاد و خود را به عنوان پیشگام مبارزه جهانی علیه سلطه غرب معرفی کرد. مائو تسهتونگ، رهبر چین، انقلاب بلشویکی را به عنوان آغاز این مبارزه میدید و پس از پیروزی کمونیستها و ایجاد جمهوری خلق در سال ۱۹۴۹، پکن اصل «عدم مداخله» را به عنوان یک اصل اساسی در سیاست خارجی خود تعریف کرد.
این مفهوم به ابزار دیپلماتیک قدرتمند تبدیل شد و به چین کمک کرد تا خود را به عنوان قهرمان حاکمیت پسااستعماری معرفی و در سراسر جنوب جهان حمایت کسب کند. با این حال، حتی در آغاز، این اصل بیشتر بار تبلیغاتی داشت و در قالب دکترین قابل تبیین نبود. مائو از شورشهای کمونیستی در خارج از کشور حمایت کرد و «داوطلبان» چینی را برای جنگ به کره فرستاد. با گسترش قابلیتهای چین، دامنه فعالیتهای این بازیگر فراتر از مرزهایش نیز گسترش یافت.
امروزه، پکن یک شبکه جهانی از روابط اطلاعاتی، نفوذ و امنیتی را اداره میکند که برای پیشبرد منافع آن در خارج از کشور طراحی شده است. اخیرا، این کشور پوشش دیپلماتیک برای جنگ ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور روسیه، در اوکراین فراهم کرده و به این بازیگر کمکهای مادی ارائه میدهد. همچنین براساس برخی گزارشها تعدادی از تاسیسات نظامی رسمی در خارج از کشور، مستقر در کامبوج، جیبوتی و تاجیکستان تاسیس کرده، هر چند گزینه آخر را انکار میکند.
پایان سیاست خارجی کلاسیک در چین
نشریه فارن افرز با انتشار یادداشتی ضمن اشاره به اصول حاکم بر سیاست خارجی چین نوشت: برای دههها، پکن این توان را داشت تا چنین رویکردی را زیر چتر نظم امنیتی به رهبری ایالات متحده حفظ کند. همانطور که زوئی لیو، تحلیلگر، در فارن افرز استدلال کرده، این نظم چین را از جهات مهمی محدود میکرد، اما ثبات مسیرهای تجارت جهانی و سیستمهای مالی را تضمین و به پکن اجازه میداد تا بیشتر منابع خود را به توسعه اقتصادی و نوسازی نظامی اختصاص دهد. ه
مزمان با فروپاشی نظم حاکم و استفادهی پرانرژی دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، از زور در خارج از این کشور، چین منافع تجاری، فناوری و امنیتی جهانیشدهاش – از ذخایر معدنی و خطوط کشتیرانی قطب شمال گرفته تا جریانهای نفتی خلیج فارس – را در معرض خطر فوری میبیند. پکن در حال کشیده شدن به سمت منطق گریزناپذیری است که قدرتهای نوظهور را درگیر کرده: برای محافظت از منافع خود در خارج از کشور، باید سهم بیشتری از هزینههای اجرای نظم را بر عهده بگیرد.
فارن افرز در ادامه آورد: همزمان با فرو رفتن جهان در آنچه شی جین پینگ، رهبر چین، آن را بیقانونی «قدرت، ناحق را حق میکند» توصیف کرده، پکن در حال آمادهسازی دستگاه امنیتی خود برای دفاع از کریدورهای حمل و نقل، زنجیرههای تامین و منابع استراتژیکی است که قدرت چین را حفظ میکنند.
وزیر امنیت این بازیگر به ساختار بوروکراسی امنیت ملی دستور داده تا سیستم یکپارچه «در کل زنجیره» برای محافظت از منافع خارجی چین ایجاد کند، سیستمی که احتمالا مستلزم گسترش قابلیتهای اطلاعاتی و دفاعی مستقر در خط مقدم چین خواهد بود. ماهیت وابستگیهای جهانی چین به این معنی است که این سیستم نمیتواند فقط در حاشیه کشور متوقف شود، بلکه باید از خطراتی در دوردستهایی مانند کانال پاناما و معادن آفریقای مرکزی جلوگیری کند.
به موازات آن، روشنفکران وفادار به حزب در حال بحث در مورد این هستند که آیا چین باید تعهد خود به عدم مداخله را مورد تجدیدنظر قرار دهد یا خیر. کشوری که بر اساس روایت ضد امپریالیستی بنا شده، حال به نقطهای رسیده که باید با کمی اکراه سهم بیشتری از بار امپراتوری را بر عهده بگیرد.
بازگشت به قانون جنگل
مائو زمانی شبکه جهانی پایگاههای نظامی ایالات متحده را «طنابی بر گردن امپریالیسم ایالات متحده» توصیف کرد که در نهایت واشنگتن را درگیر کرده و قدرت این بازیگر را در سراسر جهان تضعیف خواهد کرد. از برخی جهات، این قضاوت پیشگویانه به نظر میرسد. استراتژی امنیت ملی 2025 ترامپ واقعیت زیادهروی آمریکا را تصدیق کرد و به دنبال کاهش تعهدات این کشور به مجموعهای محدودتر از منافع اصلی بود. در این استراتژی آمده است: «روزهایی که ایالات متحده مانند اطلس از کل نظم جهانی حمایت میکرد، به پایان رسیده است».
همزمان تحلیلگران فعال در تشکیلات امنیتی چین این تغییر را در اوایل دومین دوره ریاستجمهوری ترامپ ثبت کردند. در اوت 2025، اندیشکده وزارت امنیت دولتی چین مقالهای با عنوان «پایان غرب؟» منتشر کرد. موسسه روابط بینالملل معاصر چین (CICIR) به عنوان بخشی از وزارت امنیت دولتی چین در نظر گرفته میشود و ارزیابیهای این موسسه هم منعکسکننده و هم شکلدهنده تفکر استراتژیک بالاترین مقام رهبری پکن است.
در این مقاله استدلال شده که غرب – که منظور نویسنده بلوک استراتژیک به رهبری ایالات متحده، شامل اروپا و سایر متحدان بود – وارد مرحلهای از زوال نسبی شده که نه با فروپاشی فوری، بلکه با فرسایش انسجام داخلی، مشروعیت و اقتدار هنجاری آن مشخص میشود. در این روایت، بازگشت ترامپ یک گسست ساختاری بود و نشان میداد که ایالات متحده مایل است اتحادهای خود را تضعیف کند، نهادهایی را که خود ساخته بود به حاشیه براند و از ابزارهای اقتصادی علیه دوستان و دشمنان به طور یکسان استفاده نماید.
پایان هژمونی آمریکا
با این حال، این خوانش چیزی بیش از یک پیروزی کورکورانه ارائه میدهد. در پس این اعتماد، نگرانیهای شدیدی نهفته است مبنی بر اینکه افول پیشبینیشده قدرت آمریکا منجر به انتقال منظم قدرت نخواهد شد، بلکه منجر به ظهور یک ابرقدرت بیثبات میشود که به طور فزایندهای مایل است از قدرت سخت استفاده کند.
شی جینپینگ در پاسخ به محاصره تنگه هرمز توسط ایالات متحده هشدار داد که جهان نباید به «قانون جنگل» بازگردد. نهاد امنیتی چین بیسروصدا به این حکم قطعیتر رسیده که در حال حاضر در جنگل فعالیت میکند. در حالی که هدف از هشدار شی جینپینگ تعریف چین به عنوان نقطه مقابل هنجاری بیثباتکننده جهانی است.
از نظر رهبران چین، طرحهای ترامپ در مورد کانال پاناما و گرینلند و مداخلات او در ونزوئلا و ایران تاییدی بر این باور است که عصر هرج و مرج فرا رسیده، عصری که مستلزم آن است که چین نظمی که خود ساخته را تحمیل کند.
دسامبر ۲۰۲۵، چن یشین، وزیر امنیت چین، مقالهای منتشر کرد که در آن «تغییری تاریخی» در موقعیت جهانی این کشور را پیشبینی کرده بود، که با دوره جدیدی از آشفتگی و خطر همراه بود. فرصتهای فراوانی که پکن در تضعیف ساختاری ایالات متحده میبیند، با خطرات فوری ناشی از استفاده دولت ترامپ از زور در خارج از کشور، تهدیدهای افزایش تعرفهها و ادعاهای گسترده بر سرزمینها و داراییهای استراتژیک حیاتی، خنثی میشود.
ارزیابیهای رهبری ارشد CICIR نیز همین نتیجهگیری را شرح داد. در ژانویه، یانگ مینگجی، رئیس مستعفی CICIR، مقالهای تحقیقاتی منتشر و استدلال کرد که نظام بینالمللی وارد «دورهای از تحولات و بازسازی چشمگیر» شده که در آن ایالات متحده مسئولیت حفظ نظم موجود را واگذار کرده است. او نوشت که این مرحله گذار با آشفتگی، سردرگمی و بینظمی مشخص خواهد شد و وضعیت امنیتی چین را به شدت پیچیده میکند.
در ماه مارس، جانشین یانگ، فو شیائوکیانگ، تحلیلی در «جستجوی حقیقت» را در مجله تئوری پیشرو حزب، منتشر و لحظه فعلی را به عنوان یک دوره تاریخی جدید از رویارویی تشدید شده توصیف کرد که در آن کشورها مجبور به جستوجوی خودمختاری بیشتر خواهند شد. فو به صراحت گفت که ایالات متحده مجبور خواهد شد برای حراست از خود در برابر ظهور قدرتهای نوظهور و همچنین برای حفظ «هژمونی شکننده»اش سرکوب کند. در همین راستا سیاست خارجی این بازیگر در سطح جهانی «بستهتر و انحصاریتر» خواهد شد و فضای کمتری برای گفتوگو بین قدرتهای بزرگ باقی میگذارد.
محکم کردن زنجیره امنیتی
میزان رویارویی چین با خارج از کشور، اضطراب تشکیلات امنیتی آن را به راحتی قابل درک میکند. چین بزرگترین کشور تجاری جهان است، با هزاران شرکت فعال در بیش از ۱۵۰ کشور، میلیونها تبعه ساکن و شاغل در خارج از کشور، و برنامه سرمایهگذاری گسترده زیرساختی آن که به عنوان ابتکار کمربند و جاده (BRI) شناخته میشود و در مناطق بیثبات امتداد دارد.
این امپراتوری تجاری جهانی اکنون به دلیل خطرات دوگانه خروج ایالات متحده از برخی حوزهها و مداخله آشفته واشنگتن در برخی دیگر، در معرض خطر قرار دارد. در پاسخ، چن، وزیر امنیت، متنی شبیه به دستور بسیج را صادر کرده: «در مواجهه با وضعیت وخیم خطرات امنیتی فزاینده مداوم برای منافع خارجی ما، باید یک سیستم حفاظت امنیتی خارجی در کل زنجیره ایجاد کنیم.»
در سالهای اخیر، چین قابلیتهای خود را برای محافظت از سرمایهگذاریهای خود در خارج از کشور، از جمله پایگاههای دریایی خود در کامبوج و جیبوتی، و مجموعهای رو به گسترش از توافقنامههای امنیتی دوجانبه، تقویت کرده است. فرمولبندی چن، این استراتژی را مدون، گسترش داده و فوریت جدیدی به آن میبخشد.
عبارت «در کل زنجیره» به یک معماری امنیتی متصل اشاره دارد که برای پیشبینی و جلوگیری از خطرات فراتر از مرزهای چین طراحی شده است. از نظر عملیاتی، این امر با جمعآوری اطلاعات بیشتر برای ارائه هشدار اولیه در مورد «مهار و سرکوب» – نحوه توصیف فشار اقتصادی و امنیتی به رهبری ایالات متحده بر چین توسط مقامهای رسمی – و همچنین تهدیداتی مانند بیثباتی سیاسی، تروریسم و هدف قرار دادن اتباع یا شرکتهای چینی آغاز میشود.
این امر به ادغام عمیقتر با کشورهای خارجی در زمینه اطلاعات و اجرای قانون گسترش مییابد و چین را قادر میسازد تا با کشورهای میزبان در حوزههای پلیسی، مبارزه با تروریسم و واکنش به بحران هماهنگی کند. خود چن زمینه این امر را در نوامبر 2023 فراهم کرد، زمانی که یک تور نادر ده روزه به جنوب شرقی آسیا طراحی کرد و با روسای کشورها و مقامات ارشد اطلاعاتی در کامبوج، تایلند و ویتنام ملاقات داشت و به آنچه وزارت امنیت کشور آن را «اجماع گسترده» در مورد همکاری امنیتی و اطلاعاتی قلمداد کرده، دست یافت.
جزئیات این توافقنامهها عمومی نیست، اما احتمالا شامل اشتراکگذاری اطلاعات، هماهنگی عملیاتی مشترک و استقرار داراییها و پرسنل اضافی MSS در منطقه میشود. در طول آن سفر، چن از شرکتهای تحت حمایت مالی چین و پروژههای BRI بازدید کرد.
استراتژی پکن برای حراست از منابع کریدوری
در نهایت، چارچوب امنیتی احتمالا مستلزم حضور بیشتر چین در خارج از کشور برای خنثی کردن فعال خطرات در هنگام تحقق آنهاست، رخدادی که چن با وعده «اسکورت امن» برای پروژههای کمربند و جاده به آن اشاره دارد. این امر ممکن است به چندین شکل انجام شود، از جمله استفاده گسترده از شرکتهای امنیتی خصوصی که پرسنل سابق ارتش آزادیبخش خلق را به کشورهایی که میزبان پروژههای مهم BRI، کریدورهای حمل و نقل و سایر داراییهای استراتژیک هستند، اعزام میکنند.
برخی گزارشها حاکی از آن است که از سال ۲۰۲۵، پیمانکاران امنیتی خصوصی چینی، پرسنل خود را در مکانهایی در امتداد کریدور اقتصادی چین و پاکستان مستقر کردهاند تا از کارگران و منافع تجاری چینی محافظت کنند. پاکستان مدتهاست که در برابر حضور رسمی امنیتی چین در داخل مرزهای خود مقاومت میکند، حتی با وجود اینکه گروههای شبهنظامی به طور فزایندهای پروژههای چینی را در این کشور هدف قرار دادهاند.
همزمان مقامات امنیتی پکن در مورد انواع خطراتی که چین با آن مواجه است و خطراتی که وجود دارد، صریح بودهاند. کمپین نوسازی شی، تعهد او برای «قوی» کردن چین و عزم او برای رهبری انقلاب صنعتی بعدی، همگی به دسترسی مداوم به منابع و خطوط تجاری بستگی دارند که میتوانند در جهانی که به طور فزایندهای بیثبات است، در معرض اختلال قرار گیرند.
در ماه مارس، فو، رئیس فعلی CICIR، این اضطراب را زمانی که طرحهای ایالات متحده در کانال پاناما، گرینلند و بندر داروین عریان شد به عنوان به خطر انداختن «راهروهای استراتژیک» که «شریانهای حیاتی» اقتصاد جهانی هستند، توصیف کرد. او با اشاره به مواد معدنی حیاتی مانند لیتیوم، کبالت، نیکل و عناصر خاکی کمیاب نوشت که «تامین امنیت این منابع برای پیشبرد انقلاب صنعتی ضروری است».
چن، به نوبه خود، رقابت قدرتهای بزرگ در حوزه فناوری و زنجیرههای تامین مرتبط را درگیر «شدیدترین، طاقتفرساترین و بحرانیترین دوره نبرد تن به تن» قلمداد کرد. با توجه به این تشخیص، به نظر میرسد پکن آماده است تا استراتژیهای دفاعی و قهری تجویز شده توسط چن را در این حوزههای پرخطر افزایش دهد.
فاز جدید فعالیت میدانی چین
جنگ ترامپ علیه ایران، فوریت این بازنگری را افزایش داد. متفکران برجسته در اکوسیستم فکری حزب، پیامدهای لفاظیهای رسمی پکن را گسترش دادند. چند روز پس از آغاز حملات هوایی ایالات متحده و اسرائیل، ژنگ یونگنیان، استاد دانشگاه چینی هنگکنگ و متفکر بانفوذ در محافل حزب، پیشنهاد داد که چین اصل عدم مداخله خود را به نفع آنچه او «مداخلهگرایی ۲.۰» مینامید، اصلاح کند.
این اصل، مداخله قهری دولت در خارج از کشور را در سناریوهای خاص، از جمله عملیات «اجرای قانون» برون مرزی تحت نظر وزارت امنیت عمومی و بدون استثنای استفاده از نیروی نظامی، مجاز میداند. ژنگ سرکوب چین در عملیات کلاهبرداری مخابراتی در مناطق مرزی بیقانون کامبوج، لائوس و میانمار را به عنوان مدرکی برای آنچه او «مداخله فعال» مینامد، ذکر میکند، اما این پرونده گویای دکترین قویتری است.
پکن از طریق نیروی نظامی نیابتی و دیپلماسی قهری، البته تحت پوشش همکاریهای دوجانبه پلیسی و اجرای قانون، به اهداف خود دست یافت. با توجه به اظهارات ژنگ – و با توجه به مداخلات ایالات متحده در ایران و ونزوئلا، کشورهایی که داراییهای چین با خطرات حادی روبهرو هستند – مدل مداخله فعال ژنگ ظاهرا شامل حمایت همهجانبه از اقداماتی است که نتایج مطلوب پکن را به همراه خواهد داشت و تنها به تعهد به اقدام نظامی مستقیم و توسل به «همکاری دوجانبه» برای مشروعیتبخشی بسنده میکند.
نسخهای از این مدل در حمایت چین از جنگ روسیه در اوکراین به نمایش گذاشته شده است. اگرچه محرکهای پیشنهادی ژنگ برای مداخله – قراردادهای نقضشده توسط دولتهای میزبان، تهدیدهای شخص ثالث برای داراییهای چین مانند کانال پاناما، کشورهای خارجی که به طور فعال علیه منافع چین فعالیت میکنند – با دقت از انگیزههای آنچه او ماجراجویی «راهزنی» واشنگتن توصیف کرد، متمایز شدند، اما نکته اصلی این استدلال روشن بود: دیگر برای چین حفظ موضع رسمی خودداری اصولی امکانپذیر نیست، زیرا این کشور به دنبال بهرهبرداری از تغییر نظم قدرت جهانی و مصون نگه داشتن خود از خطرات این تغییر نظم است.
بیماری صلح
به نوشته فارن افرز، جین کانرونگ، استاد روابط بینالملل فعال در دانشگاه رنمین و یکی از برجستهترین چهرههای رادیکال چین، این استدلال را به گونهای سختتر مورد توجه قرار داده. جین مدتی است استدلال میکند که جامعهی چین از چیزی که او «بیماری صلح» مینامد، رنج میبرد؛ بیزاری عمیق نسلها از درگیری که او آن را آسیبپذیری استراتژیک میداند تا یک فضیلت.
استدلال او قابل توجه است زیرا جین مفهوم بیماری صلح را از شی جینپینگ وام گرفته، رهبری که این عبارت را در سخنرانیاش در یک هیات نظامی در سال ۲۰۱۸ به کار برد. به گفته جین، قدرتهای نوظهور به ندرت بدون نشان دادن قدرت نظامی برتر خود، جایگاه خود را تثبیت کردهاند. جین پیوسته از اعمال قدرت چین، از جمله جزیرهسازی در دریای چین جنوبی، درگیری مسلحانه با نیروهای هندی در هیمالیا در سال ۲۰۲۰ و درگیریهای دریایی با فیلیپین بر سر منطقه «توماس شوال دوم» تمجید کرده است.
از نظر او، اجتناب از چنین اصطکاکی در نهایت ممکن است جاهطلبیهای جهانی چین را به خطر بیندازد. روزی که نیروهای آمریکایی به ایران حمله کردند، جین هشداری را از یک حساب کاربری مرتبط با ارتش آزادیبخش خلق چین بازنشر کرد که از مردم چین میخواست برای خطر آماده باشند. او از هر کسی که از این «بیماری صلح» رنج میبرد، خواست تا بیدار شود و با این واقعیت کنار بیاید که محیط امنیتی که چین زمانی به آن عادت کرده بود، با نوعی بینظمی خطرناک جایگزین میشود.
او نتیجه گرفت: «صلح توسط دیگران اعطا نمیشود، بلکه از طریق قدرت خود فرد به دست میآید. جنگ در حال حاضر در جهان امروز کاملا رایج است و احتمالا در آینده افزایش خواهد یافت. در این برهه، چسبیدن به یک طرز فکر کورکورانه صلحطلبانه مانند شترمرغی است که سرش را در شن فرو کرده، چرا که فقط به خودمان و دیگران آسیب میرساند».
ژنگ و جین رسما نماینده دکترین رسمی نیستند، اما در حاشیه هم قرار ندارند. ژنگ نقش مهمی در مشروعیتبخشی فکری به سیاستهای استراتژیک اصلی، مانند حمایت پکن از حمله روسیه به اوکراین، ایفا کرده و ایدههای جین به طور گسترده در رسانههای حزبی پخش شده است.
در گفتمان چینی، صداهایی از این دست اغلب به عنوان پیشگام مفهومی عمل میکنند و تغییرات سیاسی را که به طور فعال توسط مقامات دولتی در نظر گرفته میشوند، آزمایش و پیشبینی میکنند.
مجموعه ایدههایی که اکنون در داخل و اطراف نهاد امنیتی پکن در گردش است – از بسیج چن «در کل زنجیره» گرفته تا «مداخلهگرایی ۲.۰» ژنگ و «بیماری صلح» جین – یک استدلال منسجم و متقابلا تقویتکننده را تشکیل میدهند که عصر کنونی هرج و مرج ایجاب میکند که پکن محیط امنیتی بینالمللی خود را شکل داده و کنترل کند. مساله این نیست که آیا چین باید در خارج از کشور مداخله کند یا خیر، بلکه مساله این است که چه زمانی، چگونه و تحت چه بهانههای مشروعیتبخشی این کار را انجام میدهد.
منطق امپراتوری
منطق زیربنایی بسیجی که توسط متفکران چینی مطرح شده، پرسشی را مطرح میکند که به قلب هویت چین ضربه میزند: آیا پکن میتواند از منافع در حال گسترش خود در خارج از کشور محافظت کند، بدون اینکه به نوعی قدرت مداخلهگر تبدیل شود که همیشه خود را در برابر آن تعریف کرده است؟
ایالات متحده زمانی با پرسش مشابهی روبهرو بود. دکترین مونرو، که توسط واشنگتن در سال ۱۸۲۳ اعلام شد، در ابتدا به عنوان ابزاری ضد امپریالیستی برای دور نگه داشتن نیمکره غربی از دخالت استعماری اروپا در نظر گرفته شد. اما با گسترش منافع جهانی آمریکا، این دکترین تکامل یافت. نتیجه فرعی به دست آمده توسط تئودور روزولت در سال ۱۹۰۴، حق واشنگتن را برای مداخله در کشورهای آمریکای لاتین برای حفظ منافع ایالات متحده را تایید و عملا یک اعلامیه ضد امپریالیستی را به معماری یک امپراتوری غیررسمی تبدیل کرد.
از همین رو مساله این نیست که آیا چین باید در خارج از کشور مداخله کند یا خیر، بلکه مساله این است که چه زمانی و چگونه. پکن شاهد بوده که زیرساختهای نظامی جهانی واشنگتن مزیت عظیمی به ارمغان آورده، اما در عین حال، اعتبار و ثروت خود را در جنگهایی که سود استراتژیک کمی داشتهاند، از دست داده؛ به ویژه در خاورمیانه، جایی که دو دهه مداخله باعث بیثباتی، واکنش منفی و فرسایش اعتبار آمریکا شده است.
همانطور که پکن – چه در ظاهر و چه در واقعیت – به سمت یک موضع مداخلهگرایانهتر تغییر موضع میدهد، به دنبال درس گرفتن از اشتباهات آمریکا خواهد بود. پکن احتمالا سعی خواهد کرد تا حد امکان تحت پوشش همکاریهای دوجانبه یا چندجانبه پیش برود تا از مقایسه با سیاست منفعلانه ایالات متحده جلوگیری کند. اما چنین پوششی فقط عایقبندی جزیی خواهد بود.
نمونه آمریکا نشان میدهد که حتی مداخلات غیرمستقیم باعث نارضایتیهای پاییندستی، وابستگیهای مداوم و تعهدات اعتباری میشود. مهمتر از آن، بحرانی که شامل اتباع چینی، یک منبع گلوگاهی یا یک دولت مشتری در حال فروپاشی میشود، ممکن است پکن را قبل از هرگونه پوشش دیپلماتیک مجبور به اقدام کند.
مداخله در هر شکلی تمایل به تشدید دارد: منافع نیاز به حفاظت دارند، حفاظت نیاز به حضور دارد، حضور مقاومت را دعوت میکند و مقاومت نیاز به حفاظت بیشتر دارد. این مکانیسم، ماشین امپراتوری را به حرکت در میآورد و منجر به درگیریها و زیادهرویهای بالقوه خطرناک میشود. مائو، پایگاههای نظامی ایالات متحده را به عنوان طنابهایی توصیف کرد که در نهایت امپراتوری آمریکا را خفه خواهند کرد. اما با پیشروی پکن، چین ممکن است به این نتیجه برسد که منافع جهانیاش در دامی که خودش ساخته، گرفتار میشود.