به گزارش تجارت نیوز، تمرین مبارزه تن به تن و تشریفاتی برای اهداف عظیم، به دوران باستان برمیگردد. در «ایلیاد»، آشیل و هکتور در دوئلی شرکت میکنند که نمادی از درگیری بزرگتر بین ارتشهای عظیم است. کتاب مقدس عبری شامل روایت داوود و جالوت است که نبرد تن به تن آنها، برنده درگیری بنیاسرائیل و فلسطینیان را تعیین میکند. در اروپای قرون وسطی، نبرد تن به تن به یک عمل قانونی تبدیل شد که مبتنی بر این باور بود که مداخله الهی، طرف حق را آشکار میکند، در حالی که در ژاپن، دوئل افسانهای سامورایی بین موساشی و کوجیرو در سال ۱۶۱۲ به سنگ بنای فرهنگی تبدیل شد که تفکر ژاپنیها در تجارت و استراتژی را برای قرنها شکل میداد.
دوئل تاریخی
فارن افرز با انتشار یادداشتی به بهانه دیدار روسای جمهوری چین و آمریکا در شرایطی که خاورمیانه روی باروت قرار دارد نوشت: وقتی دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا و شی جین پینگ، رهبر چین، این هفته در پکن با هم ملاقات کنند، شاهد یک رویارویی مدرن با حال و هوای نبرد تن به تن خواهیم بود. اجلاسها اغلب از نظر تاریخی اهمیت کمتری نسبت به آنچه تبلیغ میشود، دارند، اما این اجلاس حال و هوای یک رویارویی ژئوپلیتیکی سنگین را دارد. با توجه به اینکه روابط گسترده دو بازیگر بر سر یک دوراهی قرار گرفته، هر دو رهبر با محدودیتهای نهادی بسیار کم، آزادی عمل شخصی قابل توجه و جاهطلبی آشکار برای شکل دادن به مرحله بعدی روابط ایالات متحده و چین، پای میز مذاکره میآیند.
ترامپ تا حد زیادی کارشناسان چینی را در میان خود ساکت، به حاشیه رانده یا نادیده گرفته، در مقابل شی جین پینگ اولین نفر در کمیته دائمی حاکم حزب کمونیست چین است. از زمان دیدار تاریخی ریچارد نیکسون با مائو تسهتونگ در سال ۱۹۷۲، رهبر هیچ کدام از دو کشور در تصمیمگیری برای آینده تا این حد اختیار نداشتند.
از منظری دیگر، واقعیت این است که هر دو رهبر بر این دیدار اصرار دارند، حتی با وجود آن درگیری که هنوز در ایران شعلهور است، اما از نظر سیاسی برای روسای دو کشور ناخوشایند است. از منظر ترامپ، درگیری با ایران بهسان باتلاقی است که میتواند او را به داخل بکشاند؛ گزارهای که رئیسجمهوری آمریکا از آن اجتناب میکند، در حالی که شی جین پینگ به گرمی از رهبری استقبال خواهد کرد که به تازگی یکی از نزدیکترین شرکای چین را محاصره کرده است.
با وجود این، هر دو رهبر مصمم هستند که شجاعت ضربالمثلگونه خود را در میدان نبرد آزمایش کنند، میدانی که متغیرهایی چون برتری جهانی در فناوری، مسیرهای بالقوه جنگ ایالات متحده علیه ایران، تعادل قدرت منطقهای در آسیا و وضعیت تایوان میشود.
با این حال، هنوز عدم قطعیت قابل توجهی در مورد اینکه آیا این جلسه نمایشی خواهد بود یا تعیینکننده، وجود دارد. برخلاف اجلاسهای قبلی ایالات متحده و چین، که محصول برنامهریزی پیشرفته و هماهنگی کارکنان بود، این جلسه در جهت دیگری قرار دارد. رهبران دو کشور درباره بسیاری از مسائل تصمیم گرفتهاند و عوامل کلیدی در این نشست ویژگیها و تجربه این دو مرد است. در این میان بسیاری نگران ترامپ هستند، چهره یا مهرهای غیرقابل پیشبینی؛ از همین رو برخی نگرانند که سیاست غیرقابل پیشبینی او در قبال چین، ناخواسته ایالات متحده را به سمت امتیازدهیهای یکجانبه و مماشات غیرعمدی سوق دهد.
تاکتیک در مقابل استراتژی
مقایسه ترامپ و شی نشان میدهد که دو رهبر، علیرغم فعالیت در سیستمهای سیاسی بسیار متفاوت، غرایز خاصی در مورد قدرت، ملیگرایی و رقابت جهانی دارند. با این حال، آنها در سبک، فلسفه حکومت و جاهطلبی بلندمدت به شدت متفاوت هستند.
سبک شخصی ترامپ ریشه در بداههپردازی، رویارویی و گاهی اوقات تعاملات مستقیم غیرسیاسی دارد. سبک رهبری رئیسجمهوری آمریکا بر اختلال، از جمله به چالش کشیدن هنجارها، زیر سوال بردن نهادها و ترجیح دادن غرایز خود بر فرآیندهای بوروکراتیک و واسطههای سنتی تاکید دارد. در حالی که بازیگران آسیایی تقریبا همیشه به دنبال ترفندهای پنهان پشت ترفند ترامپ هستند و بی دلیل نیست که رویکرد ترامپ اغلب با معاملهگرایی تبیین میشود. جنبش «اول آمریکا» تحت رهبری رئیسجمهوری ایالات متحده بیشتر بازتابدهنده نگرش او است تا تاکتیکی معماریمحور.
در مقابل، شی مظهر سبک رهبری منظم، مبهم و متمرکز است که توسط دههها خشونت و تنبیه در حزب کمونیست چین شکل گرفته است. شخصیت او با دقت طراحی شده تا ثبات، اقتدار و تعهد ایدئولوژیک را نشان دهد. شی از طریق سخنرانیهای رسمی، اسناد حزبی و کانالهای رسانهای کنترلشده ارتباط برقرار میکند و بر وحدت و تداوم به جای اختلال تاکید دارد. رهبری او منعکسکننده مدل لنینیستی است: سلسله مراتبی، روشمند و عمیقا نهادی.
در حالی که ترامپ بر غیرقابلپیشبینی بودن تکیه دارد، شی کنترل را بر اطلاعات، بازیگران سیاسی و روایتهای اجتماعی اولویت میدهد. تثبیت بیوقفه قدرت او، از جمله حذف محدودیتهای دورهای و ارتقای «اندیشه شی جین پینگ»، نشاندهنده تلاشی آگاهانه برای قرار دادن خود به عنوان یک چهره تحولآفرین در مسیر تاریخی چین است.
با این حال، علیرغم تفاوتهای عظیم، هر دو رهبر اعتقاد عمیقی به اقتدار متمرکز، شک و تردید عمیق یا حتی تلخی نسبت به بینالمللگرایی لیبرال و تعهد به پیشبرد منافع ملی در جهانی که به طور فزایندهای هابزی میشود، دارند. رابطه شخصی بین ترامپ و شی نیز به واسطه آمادگیشان برای رویارویی اهمیت یافته است.
در طول دوره اول ریاستجمهوری ترامپ، این دو رهبر رابطهای تعریف کردند که بین صمیمیت و رویارویی در نوسان بود. ترامپ اغلب در سطح شخصی درباره شی مثبت صحبت میکرد، حتی زمانی که اختلافات سیاسی در طول بحران کووید-۱۹ تشدید و سپس منفجر شد. شی جین پینگ در برخوردهای اولیه گاهی اوقات نامتعادل به نظر میرسید، اما در نهایت با چاپلوسی و ژستهای نمادین، ضمن حفظ موضع قاطع در مورد مسائل اساسی «اصلی» مانند تایوان، توانایی خود را برای تعامل با ترامپ نشان داد.
کدام ترامپ در پکن حاضر میشود؟
دیپلماسی در آسیا عموما برنامهریزان روشمند و ثابت قدم را بر بداههپردازان بیصبر ترجیح میدهد. در این باره فقط به زمینهسازیهایی که سالها با دقت برای ایجاد روابط نزدیکتر بین شرکای ایالات متحده مانند ژاپن، جمهوری کره و استرالیا و همچنین چهارگانه هند و اقیانوسیه که اخیراً احیا شده، فکر کنید.
شی جین پینگ در این زمینه برای خود مزایایی تعریف کرده است. او از زمان به قدرت رسیدن یعنی تقریباً ۱۵ سال پیش، برنامه روشنی برای سرمایهگذاری و آمادگی نظامی و توسعه فناوری تدوین و بر اساس آن عمل کرده است. شی جین پینگ قاطعانه معتقد است که ظهور چین یک قطعیت تاریخی است و ایالات متحده افول خواهد کرد. دیدگاهی که در هنگام آماده شدن برای دیدار با ترامپ، اعتماد به نفس تزلزلناپذیری به او خواهد داد.
در مقابل، دیدگاههای ترامپ در مورد چین و استراتژی ایالات متحده در قبال این ابرقدرت نوظهور را میتوان به طور خیرخواهانهای سیال توصیف کرد، دیدگاهی که بین برداشتها از چین به عنوان یک شریک تحسینشده و یک دشمن شرور در نوسان است. پیشبینی اینکه کدام ترامپ در پکن ظاهر خواهد شد، یک چالش است. ترامپ بدون شک توسط خودکامگان قدرتمند فریب خورده و رفتار خشن شی جین پینگ با دشمنان داخلی و مطبوعات را تحسین میکند و شاید حتی به آن حسادت کند.
در دسامبر 2025، ترامپ محدودیتهای دو حزبی در مورد جریان برخی از پیشرفتهترین فناوریهای هوش مصنوعی به چین را لغو کرد؛ کنشی که بسیاری از ناظران آن را به عنوان به خطر انداختن یکی از معدود حوزههای مزیت آشکار آمریکا در رقابت برای رهبری جهانی فناوری میدانستند. علاوه بر این ترامپ در تماسهای تلفنی محرمانه با شی جینپینگ، تمایل خود را برای هماهنگی، اگر نگوییم مصالحه، در مورد حمایت امنیتی آینده ایالات متحده از تایوان اعلام کرده است.
اولین آزمون ترامپ در آسیا
با این حال، ترامپ در ماه دسامبر یکی از بزرگترین فروشهای تسلیحاتی ایالات متحده به تایوان در تاریخ را اعلام کرد، که مملو از اقلامی مانند مهمات دقیق و هواپیماهای بدون سرنشین بود. دولت ترامپ همچنین برای شکستن انحصار چین بر مواد معدنی حیاتی و آهنرباهای خاکی کمیاب اقدام جسورانهای را انجام داده، از جمله خرید مستقیم سهام شرکتهای معدنی ایالات متحده و اعلام طرح ذخیره ۱۲ میلیارد دلاری. اگرچه به واسطه دلایل مختلف و متغیر، ترامپ اقدامات نظامی را آغاز کرده و رهبران دو شریک بینالمللی کلیدی چین در ایران و ونزوئلا را متاثر کرده است.
اما روی هم رفته، این اقدامات نشان میدهد که ترامپ ممکن است از نسخهای به اصطلاح ابهام استراتژیک نسبت به چین پیروی کند. این استراتژی سابقهای طولانی در روابط ایالات متحده و چین دارد اما به ایالات متحده اجازه داده تا اقدام متعادل و در عین حال پیچیده بین تعامل با پکن و حفظ ارتباطات غیررسمی با تایوان را حفظ کند.
اکنون، به نظر میرسد تیم ترامپ ابهام استراتژیک را به سطح جدیدی رسانده است. هنوز نامشخص است که آیا رئیسجمهور ایالات متحده به سمت چین متمایل خواهد شد یا با متحدان و شرکای سنتی خود برای مقابله با قدرت چین در هند و اقیانوس آرام همسو خواهد شد. بنابراین، این اجلاس اولین آزمون واقعی برای همسویی واقعی ترامپ در آسیایی است که به طور فزایندهای مورد مناقشه و اختلاف قرار گرفته است.
هراس از غیرقابل پیشبینیهای ترامپ
برای کسانی که به دنبال شفافیت در روابط ژئوپلیتیکی تعیینکننده قرن بیست و یکم هستند، ابهام استراتژیک به عنوان سیاست چین ناامیدکننده است. اما این رویکرد بدون مزیت نیست. به هر حال، این ابهام باعث میشود چین در مورد نیات واشنگتن گمانهزنیهایی را مطرح کند.
در طول دوره اول ریاستجمهوری ترامپ، هیچ کشوری به اندازه چین برای هجوم غیرقابل پیشبینی بودن سیاستها آمادگی نداشت. زمان که شی جین پینگ برای اولین بار در سال ۲۰۱۷ با ترامپ دیدار کرد، ایالات متحده دور بزرگی از حملات موشکی علیه سوریه را کلید زد. اعضای هیئت چینی در حالی که تلاش میکردند زمان و معنای اقدامات نظامی ایالات متحده را تفسیر کنند، در هواپیما به تکاپو افتادند.
اما شی جین پینگ در دوره دوم ریاست جمهوری ترامپ جایگاه محکمتری دارد. او به تعرفههای به اصطلاح «روز آزادی» ترامپ با تاکتیک «چاقوی جراحی» پاسخ داد که به طور موثر آسیبپذیریهای آمریکا را برجسته و ظاهرا دولت را مرعوب کرد. با این حال، در حالی که طرفهای چینی بیسروصدا در مورد چشماندازهای جهانی بزرگتر در دوران ترامپ ابراز اطمینان میکنند، نگرانی اساسی در مورد آنچه ترامپ ممکن است تحت فشار انجام دهد، وجود دارد. آنها میدانند که او غیرقابل پیشبینی است و هنوز هم میتواند آسیب قابل توجهی وارد کند و شی عمدا برای به حداکثر رساندن مزایای کوتاهمدت خود بدون تسریع واکنشی که میتواند اهداف بزرگتر را به خطر بیندازد، اقدام خواهد کرد.
ابهام استراتژیک برای ترامپ مزایای سیاسی داخلی دارد. در کنگره، رویکرد او بستر را برای کنترل انتقادات گسترده، هرچند لرزان را فراهم میکند. در داخل دولت ترامپ، چادر سیاست چین گسترده است و مقامات ارشدی را که صرفا به دنبال تضمین قراردادهای تجاری هستند و قاطعانه معتقدند چین تهدیدی وجودی برای ایالات متحده است را در بر میگیرد. اگرچه این اختلافات میتواند منجر به ناکارآمدیهای بوروکراتیک و ناامیدیهای شخصی شود، اما هر گزینهای را روی میز نگه میدارد. حتی ممکن است ترامپ، که به طور مشهور از بازی دادن اعضای حلقه خود در مقابل یکدیگر لذت میبرد، این پویایی را نوعی دیالکتیک هگلی بداند که در جریانش برای تعیین مسیر نهایی سیاست چین، به درگیری نیاز است. از این دیدگاه، ابهام استراتژیک صرفا یک ایستگاه بین راهی در سفری به سوی شفافیت است.
با این حال، این استراتژی بیش از آنکه سودمند باشد، خطرناک است. ابهام استراتژیک بالاخص در چارچوب روابط ایالات متحده و چین اضطراب پنهانی را در میان متحدان و شرکای ایالات متحده ایجاد میکند تا جایی که استراتژی ایالات متحده در قبال چین جاهطلب، به سمت سازش یا حتی مماشات منحرف خواهد شد.
به همین دلیل است که دیدار بین ترامپ و شی چیزی فراتر از یک تعامل دیپلماتیک معمول است. این دیدار پرمخاطرهترین رویارویی تاکنون بین دو رهبری است که سبکهای شخصی، الزامات سیاسی و جاهطلبیهای جهانیشان، روابط بینالملل را تغییر داده است. ناظرانی که به دنبال تفسیر این اجلاس هستند، باید فراتر از بیانیههای رسمی و ژستهای تشریفاتی نگاه کنند تا سیگنالهای استراتژیک عمیقتر نهفته در این تعامل را درک کنند. این جلسه صرفاً در مورد نتایج فوری سیاست یا دستاوردهای اجلاس نیست؛ بلکه با هدف تعیین موقعیت، اهرم فشار و مسیر رقابت قدرتهای بزرگ در صحنه جهانی است. این یک نبرد تن به تن در عصر فناوری است.
نشستی برای آزمودن ارادهها
لحن و طراحی جلسه آشکار خواهد بود. ترامپ از نظر تاریخی به دیپلماسی به شیوهای بسیار شخصی و معاملهگرایانه نزدیک شده و اغلب بر جنبههای بصری، قدرت ادراکشده و معاملهگری تاکید دارد. در مقابل، شی در یک سیستم کنترلشدهتر و سلسلهمراتبیتر عمل میکند که در آن نمادگرایی و پروتکل وزن قابلتوجهی دارند. تعادل بین غیررسمی بودن و سختگیری – چه جلسه آرام و بداهه به نظر برسد و چه از پیش تعیینشده – سرنخهایی در مورد اینکه کدام طرف دست بالا را دارد، ارائه میدهد.
زبان بدن و اظهارات عمومی نیز آشکار خواهد بود. ترامپ اغلب از مجامع عمومی برای نشان دادن تسلط یا نارضایتی استفاده کرده، در حالی که شی تمایل دارد از طریق زبانی با دقت تنظیمشده که روایتهای استراتژیک گستردهتری را منعکس میکند، ارتباط برقرار کند. اگر ترامپ لحنی آشتیجویانه اتخاذ کند، ممکن است نشاندهنده تمایل به تثبیت روابط به دلایل اقتصادی یا سیاسی باشد. برعکس، لفاظیهای تندتر میتواند نشاندهنده تلاشی برای گرفتن امتیاز یا جلب توجه مخاطبان جنگطلبتر آمریکایی باشد.
زبان شی، به ویژه هرگونه پیشنهادی مبنی بر اینکه چین نیازی به خرید تراشههای پیشرفته آمریکایی ندارد یا به فناوری ایالات متحده بیعلاقه است، نشاندهنده افزایش اعتماد به نفس در تواناییهای خود چین در بحبوحه جدایی فناوری است، در حالی که تعهد به سفر به ایالات متحده در اواخر امسال ممکن است نشان دهد که شی از توانایی مداوم خود در مدیریت ترامپ احساس راحتی میکند.
این اجلاس همچنین پتانسیل تبدیل شدن به مجمعی را دارد که در آن هر دو رهبر محدودیتهای رقابت را آزمایش میکنند و در عین حال حوزههای همزیستی را بررسی خواهند کرد. همزمان سیاست تجاری و اقتصادی به طور برجستهای مشخص خواهد شد، اما پویاییهای اساسی فراتر از تعرفههای جسورانه اعلام شده یا ترتیبات موقت در مورد دسترسی به بازار است. رقابت واقعی در فناوری، زنجیرههای تامین و تعیین استانداردها نهفته است. مسائلی مانند کنترل نیمههادیها، زیرساختهای مخابراتی و به ویژه هوش مصنوعی، نمایندههایی برای مبارزه گستردهتر بر سر رهبری فناوری جهانی در آینده هستند. اعلام هماهنگی در مورد ایمنی هوش مصنوعی، حذف نهادهای چینی از فهرستهای کنترل صادرات ایالات متحده یا توافق برای جلوگیری از اقدامات صادراتی اضافی در مورد مواد معدنی و فناوریهای حیاتی، نشاندهنده رویکردی به سمت همزیستی در مقابل تشدید این مسائل است.
سیگنالهای تعیین کننده
یکی دیگر از ابعاد اجتنابناپذیر این دیدار، حوزه امنیت خواهد بود. تنشها بر سر تایوان، دریای چین جنوبی و وضعیت نظامی، در روابط دوجانبه نقش محوری دارند. ترامپ در حالی به چین سفر می کند که عناصر حیاتی ظرفیت نظامی ایالات متحده در هند و اقیانوس آرام به خاورمیانه منتقل شده و الگویی از دغدغه استراتژیک ارتباط با خلیج فارس را تکرار میکند، الگویی که به مدت یک نسل بر سیاستگذاری آمریکا سنگینی کرده است. اکنون سوالات مشروعی در مورد ظرفیتهای بازدارندگی فرسوده ایالات متحده در شرق آسیا وجود دارد که شی میتواند از آنها بهرهبرداری کند.
به عنوان مثال، شی، تایوان را به عنوان منافع ملی اصلی خود قلمداد میکند و اتحاد نهاییاش با سرزمین اصلی چین را به مشروعیت حزب کمونیست چین گره زده است. او جاهطلبیهایی دارد تا به طور بالقوه از تمایل ترامپ به معاملههای بداهه در مورد این حساسترین موضوع استفاده کند. سیگنالهای این نشست – مانند تایید مجدد سیاستهای موجود یا تغییرات ظریف در زبان در مورد استقلال تایوان – پیامدهای عمیقی برای ثبات منطقه خواهد داشت.
ناظران همچنین باید به آنچه گفته یا انجام نمیشود توجه کنند. در دیپلماسی سطح بالا، سکوت و نادیده گرفتن اغلب استراتژیهای عامندانه هستند. فقدان بیانیههای مشترک، عدم وجود موضوعات خاص یا عدم اعلام نتایج مشخص میتواند به اندازه توافقهای صریح معنادار باشد. اگر مسائل بالقوه بحثبرانگیز مانند کنترل فناوری، امنیت منطقهای یا همکاری چین با ایران و روسیه مورد توجه قرار نگیرد، میتواند نشاندهنده موضعگیری یک یا هر دو طرف باشد؛ یا برعکس، ممکن است نشاندهنده کاهش عمدی تنش یا حتی سازش پشت پرده باشد.
جهان در آستانه زورآزمایی تاریخی
رویکرد مبهم ترامپ در پکن به بوته آزمایش گذاشته خواهد شد. به هر حال، به نظر میرسد چین به دنبال حفظ سیاستهای نفوذپذیر ترامپ در مورد فناوریهای پیشرفته است، در حالی که تلاش دارد ترامپ را در تلاشی پیچیده برای تضعیف سیاسی رهبری دموکراتیک تایوان قرار دهد. تاکنون، تیم ترامپ فقط اعلام کرده که خواهان دستیابی به نتایج کوتاهمدت برای رفع نیازهای سیاسی داخلی، از جمله افزایش صادرات کشاورزی، فروش محصولات دامداری و جتهای بوئینگ و محدود کردن تولید فنتانیل است. اگر این اتفاق بیفتد – امتیازات ایالات متحده در مورد تایوان و فناوری در ازای خرید حبوبات توسط چین و محدودیتهای مشکوک در مورد جریان مواد مخدر – به این معنی خواهد بود که ابهام استراتژیک صرفا نقابی برای رضایت ایالات متحده از قدرت و جاهطلبیهای چین بوده است.
متحدان و شرکای اروپایی و آسیایی از نزدیک مراقب چنین نشانههایی خواهند بود. اگر این جلسه نشاندهنده بهبود روابط ایالات متحده و چین – یا حتی یک تغییر اساسی به سمت موضع گروه ۲ – باشد، باعث بازتعریف روابط در قالب افزایش هزینههای دفاعی و همکاری بیشتر بین قدرتهای متوسط نظامی خواهد شد. برعکس، نشانههایی از تشدید رقابت میتواند اتحادهای موجود ایالات متحده در آسیا را تقویت کند.
در نهایت، اهمیت این جلسه در توافقهای احتمالی حاصل شده نیست، بلکه در سیگنالهایی است که در مورد آینده روابط ایالات متحده و چین و جایگاه درکشده این دو رهبر ارسال میشود. چالش اصلی الگوی نبرد تک نفره اینجاست. نمونههایی از نبرد تک نفره در طول تاریخ تقریبا همیشه مخاطب را به عنوان بازیگر اصلی در درام درگیر میکند. این درگیریها برای نمایش هستند، نمایشی برای جمعیت.
وقتی آشیل جسد هکتور را پشت ارابهاش کشید، سرنوشت تروی رقم خورد. بنابراین، یک اشتباه یا محاسبه اشتباه ساده توسط قهرمان ملی میتواند تعیینکننده باشد، در حالی که ارتشهای باتجربه و مجهز به حاشیه رانده میشوند. همزمان با ورود ترامپ به عرصه رقابت در پکن، جهان نظارهگر خواهد بود و مشتاق است ببیند که آیا این دو رهبر با هم در ارابه پیروزی حرکت میکنند یا یکی دیگری را به دنبال خود میکشد.