به گزارش تجارت نیوز، سینا عضدی، استادیار خاورمیانه در دانشکده امور بینالملل الیوت دانشگاه جورج واشنگتن و متخصص برنامه هستهای و امنیت ملی ایران با انتشار یادداشتی در فارن افرز مدعی شد: در حالی که آتشبس شکنندهای بین ایالات متحده و ایران برقرار است، مذاکرهکنندگان همچنان در مورد آینده برنامه هستهای تهران به بنبست رسیدهاند.
هر دو طرف با این باور وارد مذاکرات شدند که در آنچه ایرانیان از آن تحت عنوان «جنگ تحمیلی سوم» یاد میکنند، پیروز شدهاند و انگیزهها برای مصالحه را کاهش داده و مواضع حداکثری را تقویت میکنند. در عین حال، موضوعی که بیش از دو دهه روابط ایالات متحده و ایران را شکل داده – یعنی غنیسازی اورانیوم در خاک ایران – همچنان لاینحل باقی مانده است.
واقعیتی که آمریکا را سرگردان کرد
عضدی در ادامه یادداشت خود آورد: عملیات نظامی ایالات متحده علیه ایران محاسبات هستهای ایران را تغییر نداده بلکه این عملیات عزم تهران برای حفظ آنچه که هم یک دارایی استراتژیک و هم نمادی از حاکمیت ملی است را تقویت کرده است. این واقعیت پیامدهای ناخوشایندی برای واشنگتن دارد: درخواستها برای «غنیسازی صفر» امروز به اندازه قبل از جنگ غیرواقعی است زیرا جنگ، مبنای مذاکرات تهران را تقویت کرده است. بنابراین، هرگونه توافق در آینده نباید بر برچیدن کامل ظرفیت غنیسازی ایران، بلکه می بایست بر نظارت دقیق بر برنامه هستهای این کشور، افزایش شفافیت و جلوگیری از تسلیحاتی شدن آن متمرکز باشد.
به ادعای عضدی بنبست هستهای ذهن هشت رئیسجمهور ایالات متحده را به خود مشغول کرده است. اما در دو دهه گذشته، مساله مهمتر، ظرفیت غنیسازی داخلی در ایران بوده؛ مسالهای که پیشتر تحت عنوان برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) یا توافق هستهای ایران حل شده بود.
از زمان تسلط بر فناوری غنیسازی اورانیوم در سال ۱۹۹۹، ایرانیان مدتهاست که با استناد به حقوق خود در پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای (NPT) بر حفظ ظرفیت غنیسازی اصرار داشتهاند؛ استدلالی که ایالات متحده آن را رد میکند. با این حال، با گسترش برنامه ایران، مخالفت با غنیسازی به طور فزایندهای غیرعملی شد. این امر قابل بازگشت یا لغو نبود. مقامات اروپایی سعی کردند مذاکرهکنندگان آمریکایی را ترغیب کنند که غنیسازی را به عنوان یک واقعیت بپذیرند، اما آنها تمایلی به انجام این کار نداشتند.
در نهایت، باراک اوباما، رئیسجمهور ایالات متحده، به این درک رسید که راه حل دیپلماتیک بدون واگذاری امتیاز غنیسازی تقریبا غیرممکن خواهد بود. همانطور که ویلیام برنز، مذاکرهکننده سابق هستهای و مدیر سیا، در مورد رویکرد اوباما نوشت، او به این نتیجه رسید که ایرانیان در مواجهه با تحریمها و فشارهای بینالمللی سرسخت هستند.
پیامدهای تصمیم استراژیک ترامپ
هشت سال پس از تصمیم ترامپ برای خروج ایالات متحده از برجام، رئیسجمهوری آمریکا اکنون با عواقب ناخواسته اشتباه خود دست و پنجه نرم میکند. این توافق که از حمایت سازمان ملل متحد برخوردار بوده، به هیچ وجه بینقص نبود – با این حال همانطور که معمولا در مورد توافقنامههای بینالمللی صادق است – به عنوان توافقنامه عدم اشاعه، به هدف مورد نظر خود رسید.
این توافقنامه، برنامه رو به گسترش هستهای ایران را به شدت محدود و تهران را تحت «قویترین» مکانیسم بازرسی جهان قرار داد. پس از سالها مذاکره، تحریمها و انزوای دیپلماتیک، توافقنامه هستهای، پروژه غنیسازی ایران را تحت قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد مشروعیت بخشید.
با این حال دولت اول ترامپ در محاسبات خود درباره ایران و این توافقنامه اشتباه کرد. مقامهای آمریکایی در آن بازه زمانی به واسطه همین اشتباه محاسباتی بر غنیسازی صفر تاکید داشتند. وقتی از مایک پمپئو، وزیر امور خارجه وقت و از مخالفان سرسخت برجام، پرسیده شد که اگر ایران برنامه هستهای خود را از سر بگیرد، دولت چه خواهد کرد، مدعی شد: «ما مطمئن هستیم که ایرانیها چنین تصمیمی نخواهند گرفت.»
وقتی مزایای برجام محقق نشد و اروپاییها ظاهرا در برآورده کردن الزامات توافق ناتوان ماندند، ایران به آرامی مفاد برجام را کنار گذاشت و تا ماه می ۲۰۱۹ اولین «گام جبرانی» خود را برداشت. تا ژوئیه همان سال، ایران غنیسازی را کمی بالاتر از محدودیتهای توافق شده، یعنی ۴.۵ درصد، آغاز کرد و در ژانویه ۲۰۲۰، پنجمین و آخرین گام خود را برای لغو تمام محدودیتهای برجام برداشت.
به ادعای عضدی هنگامی که حمله خرابکارانه به نطنز در آوریل ۲۰۲۱ باعث خاموشی در تاسیسات هستهای شد، ایران با اعلام برنامههای خود برای غنیسازی اورانیوم تا ۶۰ درصد، تنشها را تشدید کرد. محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه سابق ایران، سالها بعد خاطرنشان کرد که این یک تنشآفرینی بزرگ با هدف «تحریک چشم آمریکاییها» بود تا آنها بفهمند که «نمیتوانند ما را به زانو درآورند».
الگوی تنشآفرینی در پاسخ به فشار خارجی واضح است. ایرانیان حتی پس از آنکه ایالات متحده و اسرائیل تصمیم گرفتند در ژوئن ۲۰۲۵ به طور مشترک به برنامه هستهای ایران حمله کنند، از اصل غنیسازی دست نکشیدند. این حملات پس از آن صورت گرفت که بخشی از فعالیتهای غنیسازی به دلیل تخریب تأسیسات زیرزمینی ایران متوقف شده بود.
اندکی پس از پایان جنگ ۱۲ روزه، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در پاسخ به سوالی در مورد آینده غنیسازی اورانیوم، گفت: «ما نمیتوانیم غنیسازی را کنار بگذاریم زیرا این دستاورد دانشمندان خودمان است. و اکنون، بیش از آن، این یک مساله غرور ملی است».
گزینههای پیش رو
از آن زمان، چندین دور مذاکره بین ایران و ایالات متحده با کمک عمان و اکنون پاکستان برگزار شده است. به ادعای سینا عضدی در ماه فوریه، قبل از اینکه ایالات متحده و اسرائیل آخرین جنگ خود را آغاز کنند، ایران با پیشنهاد «ذخیره صفر» موافقت کرد، به این معنی که هیچ ماده شکافتپذیری که میتواند برای توسعه سلاحهای هستهای استفاده شود، ذخیره نخواهد کرد.
به گفته بدر بن حمد البوسعیدی، وزیر امور خارجه و میانجی عمان، این یک «پیشرفت بسیار مهم» بود. همین گزاره به ایران اجازه داد تا ظرفیت غنیسازی خود را حفظ کند. از همین رو حتی دور دوم جنگ نیز نتوانسته بحران هستهای ایران را حل کند. ارزیابیهای اطلاعاتی ایالات متحده این واقعیت را تقویت میکند: از زمان عملیات «چکش نیمهشب» در ژوئن ۲۰۲۵، جدول زمانی برای ایران جهت تغییر دکترین هستهای – در صورت تمایل به انجام این کار – تقریبا 9 تا 12 ماه برآورد شده است.
با این حال، نتیجه مذاکره لزوما صفر و یک نیست. یک مسیر بالقوه، ایجاد کنسرسیوم غنیسازی چندملیتی است که به ایران اجازه میدهد غنیسازی را در خاک خود حفظ و در عین حال به نگرانیهای ادعایی ایالات متحده درباره برنامه هستهای ایران – به ویژه اگر واشنگتن مستقیماً درگیر باشد – بپردازد. تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی، چنین مرکزی میتواند اورانیوم با غنای پایین را برای استفاده غیرنظامی به کشورهای منطقه عرضه و انگیزهها را برای برنامههای غنیسازی بومی کاهش دهد.
این مفهوم جدید نیست – انواع آن از دهه 1970 مورد بحث قرار گرفته و به طور متناوب توسط تهران و واشنگتن بررسی شده – اما همچنان با چالشهای فنی، سیاسی و لجستیکی قابل توجهی روبهرو است. یک مسیر عملیتر میتواند تعلیق زمانی باشد. تحت چنین ترتیبی، ایران میتواند قبل از از سرگیری یک برنامه محدود و تحت نظارت دقیق آژانس بینالمللی انرژی اتمی، ایران موافقت کند که فعالیتهای مرتبط با غنیسازی را برای یک دوره تعریفشده متقابل در ازای کاهش تحریمها متوقف سازد.
تصویب پروتکل الحاقی انپیتی شفافیت را تقویت و به کاهش نگرانیها در مورد مسیر آینده این برنامه کمک میکند. این رویکرد سابقه دارد: در اوایل دهه ۲۰۰۰، ایران با آلمان، فرانسه و بریتانیا توافق کرد که غنیسازی را داوطلبانه تعلیق و پروتکل الحاقی را اجرا کند، در حالی که مذاکرات برای دستیابی به یک راهحل دائمیتر ادامه داشت. اگرچه این توافق که به عنوان توافق پاریس شناخته میشود، در نهایت در بحبوحه مخالفت دولت بوش از هم پاشید، اما به تهران فرصت داد تا غنیسازی خود را حفظ کند و در عین حال از رویارویی احتمالی با ایالات متحده جلوگیری کند.
پیشنهادات دیپلماتیک اخیر نیز رویکرد مشابهی را ارائه میدهند. گزارشها نشان میدهد که مقامات ایرانی در مذاکرات ماه آوریل با طرفهای آمریکایی خود، یک تعلیق پنج ساله را پیشنهاد دادهاند، در حالی که جی.دی ونس، معاون رئیسجمهور ایالات متحده، خواستار تعلیق ۲۰ ساله شده است. شکاف بین این مواضع، یک واقعیت اساسی را برجسته میکند: اختلاف بر سر غنیسازی به این زودیها حل نخواهد شد. اما میتوان آن را از طریق یک توافق میانهای که مساله را به تعویق میاندازد، جدول زمانی گریز را طولانیتر و با اجازه دادن به هر دو طرف برای ادعای پیروزی، فضا را برای ادامه دیپلماسی حفظ کرد.
ترامپ بارها اعلام کرده که هدف ادعاییاش جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای است. اما دولت او به طور فزایندهای این گزاره ادعایی را با برچیدن کامل زیرساختهای غنیسازی داخلی ایران در هم آمیخته است. این دو با هم یکسان نیستند. دو دهه گذشته – و جنگ اخیر – نشان داده که زور میتواند پیشرفت برنامه ایران را کُند کند، اما نمیتواند قابلیتهای آن را از بین برده یا تهران را مجبور به پذیرش شرایطی کند که همان تسلیم بیقید و شرط است.