به گزارش تجارت نیوز، آمریکا در سالهای اخیر با افزایش قابل توجه تقاضا برای برق مواجه شده است. توسعه مراکز داده، رشد هوش مصنوعی، گسترش صنایع پرمصرف و برقیشدن بخشهایی از اقتصاد، نیاز به ظرفیت جدید تولید برق را افزایش دادهاند. با این حال، دولت دونالد ترامپ در اقدامی بحثبرانگیز، میلیاردها دلار از منابع عمومی را برای کنار گذاشتن تعدادی از پروژههای برنامهریزیشده انرژی اختصاص داده است.
این تصمیم زمانی جنجالیتر میشود که بدانیم دولت ترامپ در نخستین روز بازگشت به کاخ سفید، آمریکا را با «وضعیت اضطراری انرژی» مواجه دانست و بر ضرورت افزایش تولید انرژی تأکید کرد.
با وجود این، حدود ۱۸ ماه بعد، دولت نزدیک به ۴ میلیارد دلار برای متقاعد کردن شرکتهای انرژی به لغو یا واگذاری پروژههایی پرداخت کرده است که میتوانستند در سالهای آینده چندین گیگاوات ظرفیت تولید برق جدید به شبکه آمریکا اضافه کنند.
بخش عمده این پروژهها به انرژی بادی فراساحلی مربوط میشود؛ صنعتی که دولت فعلی آمریکا انتقادهای جدی نسبت به هزینه، قابلیت اطمینان و آثار زیستمحیطی آن مطرح کرده است.
در مقابل، بخشی از سرمایه آزادشده از این پروژهها قرار است به زیرساختهای گاز طبیعی، نیروگاههای گازی و پروژههای LNG منتقل شود. همین مسئله باعث شده منتقدان بگویند سیاست جدید دولت آمریکا نهتنها ظرفیت برق آینده را کاهش میدهد، بلکه وابستگی کشور به سوختهای فسیلی را نیز افزایش خواهد داد.
پرداخت ۱.۲۲ میلیارد دلاری به RWE برای لغو سه پروژه بادی
آخرین مورد از این قراردادها در ۶ آگوست ۲۰۲۶ رقم خورد؛ زمانی که وزارت کشور آمریکا با پرداخت ۱.۲۲ میلیارد دلار به شرکت آلمانی RWE موافقت کرد.
در چارچوب این توافق، RWE سه اجاره بادی فراساحلی فدرال در مناطق نیویورک، کالیفرنیا و لوئیزیانا را واگذار میکند.
ظرفیت برآوردشده این سه پروژه در مراحل مختلف توسعه متفاوت است، اما بر اساس برنامههای موجود، ظرفیت کوتاهمدت آنها حدود ۳.۹ گیگاوات برآورد شده و در صورت تکمیل کامل میتوانست به نزدیک ۶ گیگاوات برسد.
به بیان ساده، آمریکا در این توافق از بخشی از ظرفیت بالقوه تولید برق آینده خود صرفنظر میکند؛ ظرفیتی که میتوانست برق مورد نیاز بیش از یک میلیون خانه را تأمین کند.
مبلغ پرداختی دولت همچنین بخش عمدهای از ۱.۲۶ میلیارد دلار را که RWE در ابتدا برای این اجارهها پرداخت کرده بود، پوشش میدهد. RWE نیز اعلام کرده است که در شرایط فعلی چشمانداز روشنی برای امکان ادامه این پروژهها در آینده قابل پیشبینی نمیبیند. اما نکته مهمتر، نحوه استفاده از این پول است.
RWE قرار است پول را کجا سرمایهگذاری کند؟
توافق میان دولت آمریکا و RWE تنها به لغو پروژههای بادی محدود نمیشود. در چارچوب این قرارداد، RWE متعهد شده است ۹۰۰ میلیون دلار در یک پروژه گاز طبیعی مایع یا LNG در لوئیزیانا سرمایهگذاری کند.
همچنین ۳۰۰ میلیون دلار دیگر برای سرمایهگذاری در توربینهای گازی اختصاص خواهد یافت.
RWE اعلام کرده است که مجموعهای از پروژههای گازی اوجبار را در آمریکا در اختیار دارد و بخشی از سرمایهگذاریهای آینده خود را در این حوزه دنبال خواهد کرد.
بنابراین، از نگاه منتقدان، مسئله تنها لغو چند پروژه بادی نیست. استدلال آنها این است که میلیاردها دلار از منابع عمومی برای کنار گذاشتن بخشی از ظرفیت احتمالی انرژی پاک هزینه میشود و در مقابل، شرکتهای دریافتکننده این مبالغ به سمت توسعه زیرساختهای گاز طبیعی و LNG هدایت میشوند.
به همین دلیل، پرسش اصلی این است که آیا این سیاست با اعلام «وضعیت اضطراری انرژی» در آمریکا سازگار است یا خیر.
نزدیک به ۴ میلیارد دلار در پنج توافق
توافق RWE نخستین مورد از این نوع نیست. در مجموع، دولت آمریکا طی کمتر از شش ماه، پنج دور توافق برای واگذاری یا لغو اجارههای انرژی بادی فراساحلی انجام داده است.
در ماه مارس، شرکت TotalEnergies نزدیک به ۱ میلیارد دلار برای دو اجاره در نیویورک و کارولینای شمالی دریافت کرد. یکی از شروط این توافق، اختصاص این منابع به پروژه LNG ریو گراند در تگزاس بود.
در ماه آوریل نیز شرکتهای Golden State Wind و Bluepoint Wind مجموعاً حدود ۹۰۰ میلیون دلار در ازای واگذاری اجارههای خود دریافت کردند. در این موارد نیز سرمایهگذاری در پروژههای سوخت فسیلی بخشی از چارچوب توافق بود.
در ماه ژوئن، شرکت Invenergy برای چهار اجاره در مراحل اولیه توسعه حدود ۷۶۵ میلیون دلار دریافت کرد. شرکت Duke Energy نیز اجاره پروژه Carolina Long Bay را با مبلغی در حدود ۱۲۹ میلیون دلار واگذار کرد. در نهایت، پرداخت ۱.۲۲ میلیارد دلاری به RWE نیز به این مجموعه اضافه شد.
بر اساس مجموع اعلامشده از سوی آسوشیتدپرس، ارزش این بازپرداختها به حدود ۴ میلیارد دلار میرسد.
البته همه این توافقها شرایط یکسانی ندارند. برای مثال، Duke Energy الزام مشابهی برای انتقال تمام منابع به سوختهای فسیلی ندارد و میتواند بخشی از سرمایه خود را در زمینههایی مانند انرژی هستهای و توسعه شبکه برق سرمایهگذاری کند.
با این حال، منتقدان میگویند بخش قابل توجهی از این توافقها به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم با سرمایهگذاری در نفت، گاز طبیعی یا LNG مرتبط هستند.
استدلال دولت ترامپ چیست؟
دولت آمریکا از این تصمیمها دفاع میکند و برای آن چند استدلال اصلی دارد. مهمترین استدلال، مسئله قابلیت اطمینان شبکه برق است.
داگ بورگوم، وزیر کشور آمریکا، معتقد است ایالات متحده به یک سیستم انرژی قابل اتکا نیاز دارد؛ سیستمی که بتواند در زمان افزایش تقاضا، برق مورد نیاز را به صورت پایدار تأمین کند.
از نگاه دولت، انرژی بادی به دلیل ماهیت متناوب خود نمیتواند به تنهایی نیازهای شبکه را برطرف کند. زمانی که باد کاهش پیدا میکند، تولید برق مزارع بادی نیز پایین میآید و شبکه به منابع دیگری برای جبران این کاهش نیاز دارد.
دولت آمریکا در همین چارچوب، بر تولید برق قابل توزیع و نیروگاههایی مانند نیروگاههای گازی تأکید میکند؛ نیروگاههایی که میتوانند بر اساس نیاز شبکه وارد مدار شوند.
بورگوم تأکید کرده است که آمریکاییها به یک سیستم انرژی مبتنی بر «عقل سلیم» نیاز دارند، نه سیستمی که وابسته به یارانههای پرهزینه یا فناوریهایی باشد که به اعتقاد دولت نمیتوانند نیاز فعلی کشور را تأمین کنند.
آیا انرژی بادی واقعاً قابلیت اطمینان کافی ندارد؟
تردیدی وجود ندارد که تولید برق از باد به شرایط جوی وابسته است. زمانی که سرعت باد کاهش پیدا میکند، تولید نیروگاه بادی نیز کاهش مییابد. اما منتقدان سیاست دولت میگویند این مسئله به معنای حذف انرژی بادی نیست. به اعتقاد آنها، منابع مختلف انرژی میتوانند در کنار یکدیگر کار کنند.
در چنین سیستمی، زمانی که تولید باد کاهش پیدا میکند، نیروگاههای گازی، باتریها، انرژی هستهای و سایر منابع قابل کنترل میتوانند بخشی از کمبود را جبران کنند.
نمونه مهم آن در کالیفرنیا دیده شده است؛ جایی که ناوگان باتریهای ذخیرهسازی برق در برخی ساعات اوج مصرف عصرگاهی توانسته بیش از یکسوم تقاضا را تأمین کند.
این موضوع نشان میدهد که بحث قابلیت اطمینان شبکه الزاماً به انتخاب میان «باد یا گاز» محدود نمیشود و میتوان ترکیبی از منابع مختلف را برای مدیریت نوسانات تولید مورد استفاده قرار داد.
از سوی دیگر، ساخت نیروگاههای جدید گازی نیز فرآیندی فوری نیست. سفارشهای مربوط به توربینهای گازی بزرگ در سالهای اخیر افزایش یافته و ظرفیت تولیدکنندگان نیز محدود است. برخی سفارشهای جدید ممکن است تا حدود سال ۲۰۳۱ وارد مرحله بهرهبرداری نشوند.
بنابراین، اگر استدلال اصلی افزایش ظرفیت تولید برق در کوتاهمدت باشد، لغو پروژههای بادی و جایگزین کردن آنها با پروژههای گازی الزاماً به معنای اضافه شدن سریع ظرفیت جدید به شبکه نیست.
مسئله هزینه انرژی بادی فراساحلی چیست؟
دولت ترامپ همچنین از هزینه بالای انرژی بادی فراساحلی انتقاد میکند. این بخش از استدلال دولت بیدلیل نیست. ساخت توربینهای بادی در دریا، انتقال برق به ساحل، نصب تجهیزات در محیط دریایی و توسعه زیرساختهای مربوط به آن معمولاً هزینه بیشتری نسبت به بسیاری از پروژههای خورشیدی یا بادی خشکی دارد.
برخی پروژههای بادی فراساحلی نیز برای توجیه اقتصادی خود به قراردادهای بلندمدت یا حمایتهای دولتی وابسته بودهاند. اما منتقدان میگویند بررسی هزینه انرژی نباید تنها به هزینه ساخت نیروگاه محدود شود. قیمت سوخت، هزینه انتقال، ظرفیت شبکه و نوسانات بازار نیز باید در محاسبات قرار بگیرند.
بر اساس دادههای اداره اطلاعات انرژی آمریکا، EIA، افزایش قیمت گاز طبیعی یکی از عوامل مهم رشد قیمت عمدهفروشی برق در بسیاری از مراکز اصلی بازار آمریکا در سال ۲۰۲۵ بوده است. از این منظر، افزایش وابستگی به گاز طبیعی میتواند آمریکا را در معرض نوسانات قیمت این سوخت قرار دهد.
گاز طبیعی ارزانتر است یا فقط آشناتر؟
یکی از بحثهای اصلی درباره سیاست جدید انرژی آمریکا همین موضوع است. طرفداران گاز طبیعی معتقدند نیروگاههای گازی قابلیت کنترل بیشتری دارند و میتوانند بر اساس نیاز شبکه برق تولید کنند. این ویژگی در زمانهایی که تولید انرژیهای متناوب مانند باد و خورشید کاهش پیدا میکند، اهمیت دارد.
اما وابستگی بیشتر به گاز به معنای وابستگی بیشتر به قیمت این سوخت نیز خواهد بود. اگر قیمت گاز افزایش پیدا کند، هزینه تولید برق نیروگاههای گازی نیز افزایش خواهد یافت. بنابراین، استفاده گسترده از گاز میتواند ریسک اقتصادی متفاوتی نسبت به منابعی ایجاد کند که هزینه سوخت آنها پس از ساخت نیروگاه تقریباً صفر است.
از سوی دیگر، نیروگاههای گازی جدید نیاز به سرمایهگذاری، تجهیزات، خطوط انتقال و زمان ساخت دارند. به همین دلیل، پرسش منتقدان این است که آیا لغو ظرفیتهای بادی موجود و جایگزین کردن آنها با نیروگاههای گازی واقعاً ارزانتر و سریعتر تمام خواهد شد یا اینکه فقط نوع وابستگی آمریکا به زیرساخت انرژی تغییر میکند.
بحث جنجالی درباره نهنگها و محیط زیست
دونالد ترامپ بارها از انرژی بادی فراساحلی به دلیل نگرانیهای زیستمحیطی انتقاد کرده است. آسیب احتمالی به نهنگها، پرندگان، ماهیگیری و چشمانداز سواحل از جمله موضوعاتی است که در این بحث مطرح میشود. اما درباره ارتباط میان مزارع بادی فراساحلی و مرگ نهنگها، شواهد علمی ارائهشده از سوی نهادهای فدرال با ادعاهای سیاسی متفاوت است.
اداره ملی اقیانوسی و جوی آمریکا، NOAA، اعلام کرده است که شواهدی مبنی بر ارتباط مرگ نهنگها با توسعه انرژی بادی فراساحلی وجود ندارد.
بر اساس اطلاعات ارائهشده از سوی نهادهای مسئول حیات وحش دریایی، برخورد کشتیها و گرفتار شدن در تجهیزات ماهیگیری از جمله تهدیدهای مستند برای نهنگها محسوب میشوند.
این البته به معنای آن نیست که توسعه مزارع بادی فراساحلی هیچ اثر زیستمحیطی ندارد. پروژههای دریایی میتوانند بر پرندگان، زیستگاههای دریایی، شیلات و اکوسیستمهای اطراف اثر بگذارند و به همین دلیل نیازمند ارزیابی دقیق و اقدامات کاهشدهنده هستند. اما میان پذیرش این خطرات و ادعای اینکه مزارع بادی عامل مرگ نهنگها هستند، تفاوت قابل توجهی وجود دارد.
آیا دولت ابتدا مشکل را ایجاد کرد و سپس برای حل آن پول پرداخت؟
یکی از جدیترین انتقادها به سیاست دولت آمریکا، نحوه شکلگیری این قراردادهاست. دولت ترامپ صدور برخی مجوزها برای پروژههای بادی فراساحلی را متوقف یا محدود کرد. این اقدام باعث شد برخی پروژهها در وضعیت نامشخص قرار بگیرند و شرکتها نیز تهدید به طرح دعاوی حقوقی کنند.
در مرحله بعد، دولت برای پایان دادن به این اختلافات، وارد مذاکره با شرکتها شد و میلیاردها دلار برای واگذاری یا لغو اجارهها پرداخت کرد.
منتقدان این روند را نوعی پرداخت برای حل مسئلهای میدانند که خود دولت در ایجاد آن نقش داشته است.
از نگاه دولت، پرداخت این مبالغ میتواند مانع سالها دعوای حقوقی و هزینههای احتمالی آینده شود. اگر شرکتها ادعاهای چند میلیارد دلاری مطرح میکردند و دولت در دادگاه شکست میخورد، هزینه نهایی ممکن بود حتی بیشتر شود.
بنابراین، مسئله اصلی این است که آیا پرداخت حدود ۴ میلیارد دلار یک هزینه اجتنابناپذیر برای پایان دادن به اختلافات بوده یا اینکه دولت میتوانست از ابتدا سیاست متفاوتی اتخاذ کند و از ایجاد چنین هزینهای جلوگیری شود.
آیا ۴ میلیارد دلار واقعاً در برابر سرمایهگذاری جهانی انرژی رقم بزرگی است؟
برای ارزیابی ابعاد این سیاست باید آن را در مقیاس جهانی نیز بررسی کرد. بر اساس گزارش سرمایهگذاری جهانی انرژی آژانس بینالمللی انرژی در سال ۲۰۲۶، انتظار میرود مجموع سرمایهگذاری جهانی در بخش انرژی به حدود ۳.۴ تریلیون دلار برسد.
از این رقم، حدود ۲.۲ تریلیون دلار به انرژی پاک اختصاص خواهد یافت و حدود ۱.۲ تریلیون دلار نیز در بخش سوختهای فسیلی سرمایهگذاری میشود.
در این مقیاس، رقم نزدیک به ۴ میلیارد دلار دولت آمریکا نسبتاً کوچک به نظر میرسد. این مبلغ حدود ۰.۲ درصد از سرمایهگذاری سالانه جهانی در انرژی پاک است.
اما اهمیت آن صرفاً به اندازه پول بستگی ندارد. این توافقها میتوانند بر محل سرمایهگذاری شرکتها، توسعه زنجیره تأمین، ایجاد مشاغل، ساخت بنادر و زیرساختهای صنعتی مرتبط با انرژی بادی تأثیر بگذارند.
RWE میتواند سرمایه خود را به بازارهای دیگر منتقل کند
یکی از پیامدهای احتمالی این سیاست، تغییر مسیر سرمایهگذاری شرکتهای انرژی است. RWE، شرکتی که آخرین توافق بزرگ را با دولت آمریکا انجام داده، همچنان در پروژههای انرژی تجدیدپذیر در اروپا سرمایهگذاری میکند.
این شرکت همچنین قصد دارد ظرفیت تولید برق خود در آمریکا را تا سال ۲۰۳۱ از حدود ۱۳ گیگاوات به ۲۲ گیگاوات افزایش دهد.
این مسئله نشان میدهد که سرمایهگذاری در انرژی پاک لزوماً از بین نمیرود؛ سرمایه میتواند از بازاری که شرایط سیاستگذاری و مجوزدهی آن نامطمئن است، به بازار دیگری منتقل شود.
اما چنین جابهجایی سرمایهای برای کشوری که پروژهها در آن لغو شدهاند، میتواند به معنای از دست رفتن بخشی از فرصتهای اقتصادی باشد؛ از توسعه بنادر و زنجیره تأمین گرفته تا ایجاد فرصتهای شغلی و شکلگیری صنایع مرتبط.
مسئله اصلی فقط پول نیست؛ زمان اهمیت بیشتری دارد
شاید مهمترین بخش این بحث، نه مبلغ ۴ میلیارد دلار، بلکه زمانی باشد که با لغو پروژههای انرژی از دست میرود. ساخت زیرساختهای بزرگ انرژی معمولاً سالها زمان میبرد. از مرحله دریافت مجوز و تأمین مالی گرفته تا ساخت تجهیزات، توسعه شبکه انتقال و ورود نیروگاه به مدار، فاصله قابل توجهی وجود دارد.
در شرایطی که مصرف برق آمریکا به دلیل توسعه مراکز داده، هوش مصنوعی و صنایع جدید افزایش مییابد، هر سال تأخیر در ایجاد ظرفیت جدید میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند.
اگر یک گیگاوات ظرفیت تولید برق به تعویق بیفتد، شبکه باید این کمبود را از طریق منابع موجود یا پروژههای جایگزین جبران کند.
به همین دلیل، منتقدان میگویند لغو پروژههای انرژی پاک بدون آماده بودن جایگزینهای سریع، میتواند در نهایت هزینه بیشتری به مصرفکنندگان تحمیل کند.
رشد هوش مصنوعی معادله انرژی آمریکا را تغییر داده است
یکی از مهمترین عوامل افزایش تقاضای برق در آمریکا، توسعه مراکز داده و هوش مصنوعی است. مدلهای هوش مصنوعی پیشرفته به حجم عظیمی از توان پردازشی نیاز دارند و مراکز دادهای که این مدلها را اجرا میکنند، برق بسیار زیادی مصرف میکنند.
در نتیجه، آمریکا با شرایطی مواجه است که از یک سو میخواهد ظرفیت تولید برق را افزایش دهد و از سوی دیگر برخی پروژههای تولید برق آینده را کنار میگذارد.
این تضاد در سیاست انرژی میتواند در سالهای آینده اهمیت بیشتری پیدا کند؛ بهخصوص اگر سرعت رشد مصرف برق بیشتر از سرعت ساخت نیروگاهها و شبکه انتقال باشد.
آیا این تصمیم عقبنشینی از انرژی پاک است؟
مجموعه تصمیمهای اخیر دولت ترامپ را میتوان بخشی از تغییر جهت سیاست انرژی آمریکا دانست؛ تغییری که در آن سوختهای فسیلی، بهویژه گاز طبیعی، نقش پررنگتری پیدا میکنند.
اما این تغییر به معنای متوقف شدن روند جهانی سرمایهگذاری در انرژی پاک نیست. سرمایهگذاری جهانی همچنان در حال حرکت به سمت انرژیهای پاک است و بر اساس برآورد آژانس بینالمللی انرژی، در سال ۲۰۲۶ سرمایهگذاری در انرژی پاک تقریباً دو برابر سرمایهگذاری در سوختهای فسیلی خواهد بود.
بنابراین، تصمیم آمریکا را باید بیشتر به عنوان تغییر مسیر سیاست انرژی در یک بازار بزرگ دانست، نه نشانهای از متوقف شدن گذار انرژی در سطح جهان.
تناقض اصلی سیاست انرژی آمریکا چیست؟
تناقضی که منتقدان بر آن تأکید میکنند ساده است: دولتی که از کمبود انرژی و ضرورت افزایش تولید سخن میگوید، همزمان برای لغو پروژههایی که میتوانستند در آینده چندین گیگاوات برق تولید کنند، میلیاردها دلار هزینه میکند.
در آخرین مورد، حدود ۱.۲۲ میلیارد دلار برای واگذاری سه اجاره بادی فراساحلی پرداخت میشود؛ پروژههایی که مجموع ظرفیت آنها در مراحل مختلف توسعه حدود ۳.۹ تا نزدیک ۶ گیگاوات برآورد شده است.
در مقابل، بخشی از همین منابع به پروژههای LNG و نیروگاههای گازی منتقل میشود؛ پروژههایی که خودشان برای تکمیل و ورود به مدار به سالها زمان نیاز دارند.
این مسئله باعث میشود پرسش اصلی همچنان پابرجا بماند: اگر آمریکا با کمبود ظرفیت تولید برق مواجه است، چرا برای حذف بخشی از ظرفیت بالقوه آینده هزینه میکند؟
آمریکا واقعاً به چه نوع انرژی نیاز دارد؟
بحث بر سر سیاست انرژی آمریکا را نمیتوان صرفاً به دوگانه «انرژی بادی یا گاز طبیعی» محدود کرد. شبکه برق مدرن به مجموعهای از منابع مختلف نیاز دارد و هر فناوری نقاط قوت و ضعف خود را دارد.
انرژی بادی فراساحلی با چالشهایی مانند هزینه بالای ساخت، نیاز به زیرساخت انتقال و وابستگی به شرایط جوی روبهرو است. در مقابل، گاز طبیعی قابلیت تولید برق قابل کنترل را فراهم میکند، اما وابستگی به قیمت سوخت و انتشار گازهای گلخانهای از چالشهای آن محسوب میشود.
انرژی هستهای، باتریهای ذخیرهسازی، انرژی خورشیدی، باد خشکی و توسعه شبکه نیز میتوانند بخشی از ترکیب آینده انرژی آمریکا باشند.
اما تصمیم دولت ترامپ برای پرداخت نزدیک به ۴ میلیارد دلار جهت لغو پروژههای برنامهریزیشده بادی فراساحلی، در شرایطی که تقاضای برق آمریکا رو به افزایش است، پرسشهای مهمی درباره اولویتهای سیاست انرژی این کشور ایجاد کرده است.
این مبلغ در مقیاس ۳.۴ تریلیون دلار سرمایهگذاری جهانی انرژی رقم بزرگی نیست، اما پیام سیاسی و اقتصادی آن میتواند بسیار فراتر از ارزش مالی قراردادها باشد. شرکتهای انرژی ممکن است سرمایه خود را به بازارهایی منتقل کنند که قوانین پایدارتر و مسیر مجوزدهی قابل پیشبینیتری دارند.
در نهایت، چالش اصلی آمریکا فقط تأمین پول برای انرژی نیست؛ زمان نیز به یک عامل حیاتی تبدیل شده است. ساخت نیروگاه، شبکه انتقال و زیرساختهای انرژی سالها طول میکشد، در حالی که تقاضای برق ناشی از هوش مصنوعی و صنایع جدید همین حالا در حال افزایش است.
به همین دلیل، پرسش مهمی که درباره سیاست فعلی دولت ترامپ مطرح میشود این است: اگر آمریکا واقعاً با وضعیت اضطراری انرژی روبهروست، آیا منطقی است که میلیاردها دلار برای حذف ظرفیت بالقوه تولید برق آینده هزینه شود؟