به گزارش تجارت نیوز، در حالی که آتشبس بین ایران و ایالات متحده همچنان شکننده است، کشتیها برای عبور و مرور در تنگه هرمز با چالش مواجه هستند و اقتصاد جهانی همچنان هزینه بیثباتی در منطقه را میپردازد. در این شرایط، سفر دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، به چین یک سوال مهم را مطرح میکند: آیا پکن میتواند بستر را برای گشایش دیپلماتیک هموار کند؟
چرا تهران بر خواستههای حداکثری تاکید دارد؟
نشنال اینترست با انتشار یادداشتی تلاش کرد تا به این سوال پاسخ دهد؛ به ادعای این نشریه دلایلی وجود دارد که فکر کنیم چین این توان را دارد. چین به واسطه تلاشهای میانجیگری پیشین، نفوذ اقتصادی، روابط منطقهای گسترده و اهرم بینالمللی – متغیرهایی که ممکن است به پکن شانس بیشتری برای کمک به هر دو طرف برای فراتر رفتن از تنشزدایی موقت بدهد، قادر به حل این بحران است.
به ادعای این نشریه در آخرین دور مذاکرات، ایران مجموعهای از خواستههایی را مطرح کرد که دستیابی به یک پیشرفت دیپلماتیک در کوتاهمدت را به طور فزایندهای دشوار کرده است. طبق اظهارات عمومی محمدعلی جعفری، فرمانده اسبق سپاه پاسداران، شروط تهران عبارتند از پایان دادن به جنگ در تمام جبههها، از جمله لبنان؛ لغو تحریمها؛ آزادسازی داراییهای مسدود شده ایران؛ جبران خسارات جنگی ایران؛ و به رسمیت شناختن حاکمیت ایران بر تنگه هرمز ، این در حالی است که عملا مذاکرات هستهای به مرحله بعدی موکول شده است.
به نوشته نشنال اینترست این خواستهها احتمالا با هدف تحقق سه هدف مطرح شده است: اول، تهران احتمالا در صدد آن است تا که در صورت لزوم، هم توانایی و هم اراده سیاسی برای از سرگیری رویارویی را حفظ کند.
دوم، ایران ممکن است عامدانه خواستههای حداکثری را مطرح کرده باشد تا فضای چانهزنی برای آینده را به حداکثر برساند. در بسیاری از مذاکرات قهری، به ویژه پس از تشدید نظامی، بازیگران با خواستههای غیرواقعی شروع میکنند تا موقعیت نهایی مذاکره خود را بهبود بخشند.
سوم – و شاید مهمتر از همه – ساختار این خواستهها پیشرفت رایزنی ها تحت میانجیگری پاکستان را دشوار کرده و به طور بالقوه فضایی را برای واسطه ای پرنفوذتر و تاثیرگذارتر ایجاد کرد تا نقش رهبری را در مذاکرات آینده ایفا کند.
چرا میانجیگری پاکستان به نتیجه نرسید؟
نشنال اینترست در ادامه یادداشت خود مدعی شد: علیرغم تلاشهای دیپلماتیک پاکستان، اسلامآباد از همان ابتدا به عنوان میانجی در این درگیری، خود را در موقعیت دشواری یافت. اگرچه برخی از ناظران منطقهای، پاکستان را نسبتا نزدیک به ایران میدانستند، اما روابط بین دو کشور در سالهای اخیر دورههایی از تنش را تجربه کرده است.
پاکستان همچنین به عنوان یک میانجی با محدودیتهای ساختاری روبرو است. در حالی که اسلامآباد میتوانست نقش دیپلماتیک ارزشمندی در تسهیل ارتباطات ایفا کند، اما ظرفیت محدودتری برای ارائه مشوقهای اقتصادی یا استراتژیک گستردهتر به ایران در ازای انعطافپذیری داشت. علاوه بر این، پاکستان همان سطح نفوذ را با بازیگران کلیدی درگیر در جنگ، از جمله اسرائیل، ندارد و همچنین از وزن نهادی در نهادهایی مانند شورای امنیت سازمان ملل متحد برخوردار نیست.
با این حال، چین همه این ابزارها را در اختیار دارد. اگر چین چنین عنوانی را عهدهدار شود، پرونده آتشبس میتواند به ترتیبات استراتژیک و اقتصادی گستردهتر مرتبط شود. این امر انگیزههای تهران را به طرز چشمگیری تغییر میدهد.
در همین راستا سفر ترامپ به چین ممکن است اهمیت این احتمال را بیشتر کند. به گفته ترامپ، بحث در مورد ایران بخشی از دستور کار واشنگتن و پکن بود. بخشی از این مذاکرات احتمالا بر تلاشهای آمریکا جهت فشار بر چین جهت کاهش خرید نفت ایران و محدود کردن انتقال سلاح یا فناوریهای دو منظوره به تهران متمرکز بود.
اما بعد دیگر این تلاشها که باید لحاظ شود شامل تشویق نقش دیپلماتیک چین در مدیریت تنشها با ایران باشد. چنین ترتیبی همچنین با ترجیح ظاهری تهران برای میانجیگری که نه تنها قادر به تسهیل ارتباطات باشد، بلکه بتواند مشوقهای اقتصادی و استراتژیک گستردهتری را در رابطه با آینده روند آتشبس ارائه دهد، همسو خواهد بود.
در چارچوب همکاری استراتژیک ۲۵ ساله مورد بحث گسترده بین ایران و چین، سرمایهگذاری چین در بخشهای زیرساختی، پتروشیمی، حمل و نقل و انرژی ایران مدتهاست که در مقیاس عظیمی پیشنهاد شده است. گزارشها اغلب به ارقام سرمایهگذاری بالقوه در صدها میلیارد دلار اشاره کردهاند.