به گزارش تجارت نیوز، فارن افرز با انتشار یادداشتی مدعی شد: انگیزههای دولت ترامپ برای آغاز جنگ علیه ایران همچنان مبهم است. اما در میان همه بحثهایی که درباره وضعیت برنامه هستهای ایران و توان بازدارندگی این کشورجریان دارد، یک عامل اساسی تقریبا نادیده گرفته شده: ایالات متحده توانست بیش از شش هزار مایل دورتر از مرزهای خود وارد جنگ شود.
چرا ترامپ قمار کرد؟
فارن افرز در ادامه این یادداشت آورد: به طور معمول، انتظار میرود حتی کشورهایی که از ارتشهای بزرگ و مجهز برخوردارند، برای اعمال قدرت نظامی در فواصل بسیار دور با محدودیتهای جدی مواجه شوند. برد سلاحها و هواپیماها محدود است و پشتیبانی و تامین تدارکات در جبههای دوردست بسیار دشوار خواهد بود. با این حال، تنها در یک سال گذشته ارتش آمریکا اهدافی را در ونزوئلا، نیجریه، سومالی، ایران، عراق، سوریه و یمن هدف حمله قرار داده است.
از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون نیز ایالات متحده در کشورهایی همچون افغانستان، بوسنی و کوزوو، کامبوج، جمهوری دومینیکن، گرانادا، عراق، کره، لبنان، لیبی، پاناما و ویتنام وارد جنگ یا عملیات نظامی گسترده شده است. امروز این موضوع که آمریکا قادر است تقریبا در هر نقطهای از جهان قدرت آتش خود را بهکار گیرد، به امری بدیهی برای آمریکاییها و بسیاری از کشورهای جهان تبدیل شده است.
اما دلیل اصلی غلبه ارتش آمریکا بر مانع فاصله، صرفا برتری فناوری یا تجهیزات نظامی نیست؛ بلکه این واقعیت است که کشورهای مختلف جهان به واشنگتن اجازه میدهند از قلمرو آنها برای اجرای عملیات نظامی استفاده شود.
برای نمونه، ازبکستان در سال ۲۰۰۱ اجازه داد نیروهای ویژه آمریکا از خاک این کشور عملیات ورود به افغانستان را آغاز کنند. پاکستان نیز مسیرهای لجستیکی و شبکههای اطلاعاتی مورد نیاز برای استمرار عملیات گسترده نظامی در افغانستان را در اختیار واشنگتن قرار داد.
حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ از خاک کویت آغاز شد و نیروهای ویژه این کشور از طریق اردن وارد غرب عراق شدند. در عملیات «ال دورادو کانیون» علیه حکومت معمر قذافی در سال ۱۹۸۶ نیز جنگندههای آمریکایی از پایگاههای نظامی بریتانیا به پرواز درآمدند.
تهاجم به ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست. کشورهای میزبان اجازه دادهاند نیروهای رزمی آمریکا از طریق قلمرو آنها از پایگاههای دوردست به خاورمیانه منتقل شود. آنها همچنین امکان دادهاند کشتیهای پشتیبانی نیروی دریایی آمریکا در بنادرشان سوخت، مهمات و تجهیزات مورد نیاز ناوهای هواپیمابر را تامین و نیروی هوایی آمریکا نیز از داخل خاک آنها علیه اهدافی در ایران عملیات انجام دهد.
جنگ با ایران، آمریکا را دندان بیدم کرد
فارن افرز در ادامه آورد: هرگاه کشوری درباره آغاز یک جنگ تصمیم میگیرد، یکی از مهمترین پرسشها این است که آیا دستیابی به اهداف نظامی با هزینهای قابل قبول امکانپذیر خواهد بود یا خیر.
دسترسی آزاد به قلمرو کشورهای دیگر در زمان جنگ، این امکان را برای آمریکا فراهم میکند که هزاران کیلومتر دورتر از خاک خود وارد نبرد شود و در عین حال هزینههای نظامی و لجستیکی خود را به میزان قابل توجهی کاهش دهد. چنین قابلیتی میتواند مزایایی نیز داشته باشد. آگاهی از اینکه ارتش آمریکا قادر است در مدت کوتاهی خود را به به میدان نبرد رسانده، ممکن است کشورهایی را که قصد حمله به همسایگان خود دارند را از این تصمیم منصرف کند.
اما روی دیگر ماجرا آن است که هرچه امکان آغاز جنگ آسانتر و هزینههای آن کمتر شود، احتمال توسل واشنگتن به گزینه نظامی نیز افزایش مییابد؛ حتی در شرایطی که مشخص نیست جنگ بهترین ابزار برای تحقق اهداف سیاسی آمریکا باشد. به بیان دیگر، سهولت دسترسی نظامی در زمان جنگ، احتمال ورود ایالات متحده به جنگهای پرهزینه و فاقد توجیه راهبردی را افزایش میدهد.
اما به نوشته این نشریه پس از جنگ با ایران، این احتمال وجود دارد که بسیاری از کشورها در سیاست خود درباره اعطای چنین دسترسیهایی تجدیدنظر کنند. درباره چراییاش نیز باید گفت: این بار ایالات متحده نتوانست از شرکای خود در خلیج فارس در برابر حملات موشکی و پهپادی ایران محافظت کند و همین موضوع ممکن است سایر متحدان آمریکا را نیز نسبت به آسیبپذیری خود نگران سازد. از همین رو اگر واشنگتن در آینده دیگر نتواند به سهولت از دسترسی نظامی در زمان جنگ بهرهمند شود، بخشی از توان خود برای اعمال قدرت در مقیاس جهانی را از دست خواهد داد؛ اما در مقابل، ایجاد چنین مانعی شاید موجب شود آمریکا کمتر وارد جنگهایی شود که از اساس فاقد ضرورت راهبردی هستند.
از منظر نظری، کشورها به دو دلیل اصلی در انتقال قدرت نظامی به فواصل دور با مشکل روبهرو خواهند شد.نخست آنکه تقریبا همه سامانههای تسلیحاتی دارای محدودیت برد هستند. توپخانه نمیتواند اهدافی را در آن سوی اقیانوسها هدف قرار دهد. هواپیماها بدون سوختگیری قادر به پروازهای طولانی نیستند و خلبانان نیز نمیتوانند ساعتهای متمادی بدون استراحت یا رفع نیازهای اولیه به پرواز ادامه دهند. بنابراین، هر کشوری که بخواهد از سامانههای کوتاهبرد خود استفاده کند، ابتدا باید فاصله میان خود و دشمن را از میان بردارد.
دوم آنکه هیچ عملیات رزمی بدون پشتیبانی امکانپذیر نیست. در ادبیات نظامی گفته میشود: «دندان بدون دم دوام نمیآورد.» مقصود آن است که هر نیروی رزمی برای ادامه نبرد به شبکه گستردهای از پشتیبانی و تدارکات نیاز دارد. عملیاتهای رزمی در مقیاس گسترده، حجم عظیمی از سوخت، مهمات و تجهیزات را مصرف میکنند. تانکها و هواپیماها به تعمیرات مداوم و قطعات یدکی نیاز دارند. سربازان باید به غذا، آب، خدمات پزشکی و امکانات تخلیه مجروحان دسترسی داشته باشند.
از همین رو تداوم عملیات نظامی مستلزم انتقال حجم انبوهی از محمولهها، استفاده از شمار زیادی از خودروهای تدارکاتی و بهکارگیری نیروهای انسانی برای جابهجایی آنهاست. هرچه فاصله میان انبارهای لجستیکی و خط مقدم نبرد بیشتر باشد، خطوط تامین طولانیتر شده و به تجهیزات حملونقل بیشتری نیاز خواهد بود.
موانع پیش روی واشنگتن
فارن افرز در ادامه آورد: ایالات متحده توانسته تا حد زیادی بر این محدودیتها غلبه کند. این کشور با در اختیار گرفتن سرزمینهایی با موقعیت راهبردی همچون گوام و جزایر ماریانای شمالی و همچنین سرمایهگذاری گسترده در سامانههای تسلیحاتی دوربرد و توانمندیهای هوانوردی دریایی، بخشی از این مشکل را برطرف کرده است. اما ستون اصلی توانایی واشنگتن برای انتقال و حفظ قدرت رزمی در سراسر جهان، دسترسی در زمان جنگ بوده؛ یعنی تصمیم کشورها برای آنکه به ایالات متحده اجازه دهند از داخل قلمرو آنها عملیات نظامی انجام دهد.
به بیان دیگر، آنچه بیش از هر عامل دیگری امکان حضور نظامی آمریکا در دورترین نقاط جهان را فراهم کرده، شبکه گستردهای از کشورهایی است که خاک، حریم هوایی و زیرساختهای خود را در اختیار ارتش آمریکا قرار دادهاند. از منظر حقوقی و عملیاتی، زمانی که کشوری به یک قدرت خارجی اجازه میدهد نیروها و تجهیزات خود را از خاک آن عبور دهد یا از داخل مرزهایش عملیات رزمی و پشتیبانی انجام دهد، در واقع دسترسی در زمان جنگ را اعطا کرده است.البته این دسترسی میتواند اشکال متفاوتی داشته باشد.
یک کشور ممکن است تنها اجازه انجام عملیات پشتیبانی را صادر کند، اما اجرای عملیات رزمی را ممنوع سازد. ممکن است صرفا با عملیات دفاعی موافقت کند و حملات تهاجمی را نپذیرد. برخی کشورها تنها استفاده از حریم هوایی خود را مجاز میدانند و گروهی دیگر هرگونه دسترسی نظامی را بهطور کامل رد میکنند. از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، ایالات متحده صدها پایگاه و تاسیسات نظامی در نقاط مختلف جهان ایجاد کرده یا در اختیار گرفته است. کشورهایی که در زمان صلح اجازه استقرار نیروهای آمریکایی را در خاک خود میدهند، معمولا در زمان جنگ نیز امکان استفاده از این پایگاهها را برای انجام عملیات نظامی فراهم میکنند.
در عین حال، بسیاری از کشورهایی که در دوران صلح هیچ پایگاه دائمی آمریکایی در خاک خود ندارند نیز در زمان بحران چنین مجوزی را صادر کردهاند. برای مثال، پیش از حملات یازدهم سپتامبر، آمریکا در همسایگان افغانستان پایگاههای محدودی در اختیار داشت؛ اما پس از آن توانست از کویت، قرقیزستان، عمان، قطر، پاکستان و امارات متحده عربی مجوزهای لازم را برای آغاز عملیات آزادی پایدار (Operation Enduring Freedom) دریافت کند.
امروز نیز برنامهریزی نظامی واشنگتن برای مقابله احتمالی با چین بر سر تایوان، به میزان زیادی به امکان استفاده از پایگاههای نظامی در استرالیا، ژاپن و احتمالاً فیلیپین و کره جنوبی وابسته است.
به نوشته این نشریه دسترسی در زمان جنگ دو مزیت اساسی ایجاد میکند. نخست آنکه سامانههای کوتاهبرد اما بسیار قدرتمند ارتش آمریکا را در فاصله موثر از دشمن قرار میدهد.دوم آنکه خطوط پشتیبانی و تامین را کوتاهتر میکند و ادامه عملیات رزمی را امکانپذیر میسازد. در واقع، این سازوکار باعث میشود هر کشوری در جهان ــ صرفنظر از فاصله جغرافیایی اش با آمریکا ــ عملا به همسایه نظامی ایالات متحده تبدیل شود.
میهمانان خلیج فارس
به ادعای این نشریه آمریکا در جنگ با ایران از خاک کشورهای همسایه برای تحقق جاهطلبیهایش بهره برده است. دولتهایی که این امکان را در اختیار آمریکا قرار دادهاند، اغلب درباره تصمیم خود شفافیت چندانی نشان ندادهاند؛ اما جابهجایی تجهیزات و نیروهای آمریکایی در منطقه، خود گواه روشنی بر وجود این همکاریهاست.
در فوریه، ایالات متحده بزرگترین آرایش نظامی خود در خاورمیانه از زمان حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ را آغاز کرد. نیروی هوایی آمریکا صدها فروند هواپیما را از پایگاههای خود در ایالات متحده و اروپا، از طریق یک پل هوایی عظیم که با پشتیبانی هواپیماهای ترابری و سوخترسان شکل گرفته بود، به پایگاه هوایی موفق السلطی در اردن منتقل کرد.پس از آن، این هواپیماها میان پایگاههای مختلف آمریکا در سراسر خاورمیانه توزیع شدند.جنگندههای F-22 و F-35 از باندهای پایگاه العدید در قطر – بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در منطقه – و همچنین پایگاه الظفره در امارات، که به مرکز اصلی عملیات هوایی آمریکا تبدیل شده بود، به پرواز درآمدند. جنگندههای دیگر، هواپیماهای ترابری و ناوگان پشتیبانی نیز از پایگاههای آمریکا در بحرین، اردن و عربستان سعودی عملیات انجام دادند.
به ادعای فارن افرز همچنین هواپیماها و سامانههای اطلاعاتی، شناسایی و مراقبت (ISR) از پایگاههای مستقر در کویت و امارات به فعالیت پرداختند. دسترسی کشورهای میزبان، بخش دریایی عملیات تهاجمی را نیز امکانپذیر ساخته است. برای نمونه، ناوهای هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن و یواساس جرالد فورد در آبهای بینالمللی دریای عرب مستقر هستند؛ اما تداوم حضور آنها تا حد زیادی به کشورهایی وابسته است که بنادرشان را برای سوختگیری، تامین مهمات، انجام تعمیرات و تهیه قطعات یدکی در اختیار نیروی دریایی آمریکا قرار دادهاند.
زمانی که ناو هواپیمابر یواساس جرالد فورد بر اثر آتشسوزی از کار افتاد، منطقه عملیاتی را ترک و ابتدا به کرواسی و سپس به تاسیسات پشتیبانی نیروی دریایی آمریکا در خلیج سودا واقع در جزیره کرت یونان منتقل شد تا تعمیرات اساسی روی آن انجام گیرد. هرچند جزئیات کامل این عملیات هنوز روشن نیست، اما تردیدی وجود ندارد که محاصره تنگه هرمز توسط آمریکا بدون دسترسی به بنادر منطقه یا بنادر نزدیک به آن امکانپذیر نبود. پایگاههای نظامی آمریکا در خاک کشورهای دیگر همچنین از اعزام گسترده نیروهای زمینی این کشور به خاورمیانه پشتیبانی کردند.
دسترسی ممنوع
به ادعای فارن افرز، البته دسترسی نظامی آمریکا به قلمرو سایر کشورها همواره بدون مانع نبوده است. در سال ۲۰۰۳، ترکیه واشنگتن را غافلگیر کرد و اجازه نداد نیروهای آمریکایی از خاک این کشور جبهه شمالی علیه عراق را باز کنند. در سال ۲۰۱۱ نیز پاکستان با مسدود کردن مسیرهای زمینی ارتباطی میان بندر کراچی و افغانستان، عملیات ائتلاف بینالمللی را با دشواریهای جدی مواجه ساخت. همزمان در جنگ علیه ایران نیز همه متحدان و شرکای آمریکا از حضور نظامی این کشور استقبال نکردند. اسپانیا در روزهای نخست عملیات، قاطعانه درخواست آمریکا برای استفاده از پایگاههای مشترک روتا و مورون را رد و در اواخر ماه مارس نیز حریم هوایی خود را بر روی هواپیماهای نظامی آمریکا بست.
به گفته دونالد ترامپ، فرانسه نیز اقدامی مشابه انجام داد. ایتالیا نیز اجازه فرود چند فروند بمبافکن آمریکایی را در پایگاه سیگونلا در شرق سیسیل صادر نکرد. در مورد ترکیه نیز تنها سامانههای پدافند هوایی پاتریوت و هواپیماهای هشدار زودهنگام برای حفاظت از آسمان این کشور فعال بودند و آنکارا بهطور رسمی تاکید کرد که هیچ مجوزی برای اجرای عملیات رزمی از خاک خود صادر نکرده است. با توجه به هممرزی ترکیه با ایران، این گزاره قطعی است که اگر آنکارا موافقت میکرد، ارتش آمریکا بخش مهمی از عملیات خود را از پایگاه هوایی اینجرلیک انجام میداد. برخی دیگر از کشورها نیز در ابتدا دچار تردید بودند، اما در نهایت با درخواست آمریکا موافقت کردند.
به ادعای این نشریه اکثر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، اگرچه در آغاز تمایل خود را برای دور ماندن از درگیری ابراز کردند، اما پس از آغاز جنگ، دسترسی نظامی مورد نیاز واشنگتن را در اختیار آن قرار دادند. سوئیس نیز در هفتههای نخست درخواست آمریکا برای عبور از حریم هوایی خود را رد کرد، اما بعدها با برخی درخواستهای این کشور موافقت نمود. در بریتانیا نیز پس از مواضع دوپهلو و محتاطانه کیر استارمر، نخست وزیر بریتانیا در اوایل ماه مارس، دولت لندن سرانجام اجازه داد هواپیماهای آمریکایی از پایگاههای مستقر در خاک این کشور استفاده کنند.
در مجموع، عملیات نظامی آمریکا بهشدت از رویکرد نسبتا همراه، هرچند با اکراه، متحدان و شرکایش در اعطای دسترسی نظامی بهرهمند شد. اما خود کشورهای میزبان، بهای این تصمیم را پرداخت کردند. زمانی که کشوری اجازه میدهد یک قدرت خارجی از داخل خاک آن وارد جنگ شود، در واقع تصمیم میگیرد خود را به بخشی از میدان نبرد تبدیل کند.
برای کشورهای خلیج فارس، همان موقعیت جغرافیایی که آنها را به سکوی مناسب قدرتنمایی آمریکا تبدیل کرده، آنها را در معرض حملات تلافیجویانه ایران نیز قرار میدهد. از نخستین روزهای درگیری، تهران بیش از پنج هزار فروند موشک و پهپاد به سوی اهداف نظامی آمریکا در منطقه پرتاب کرد. نخستین موج حملات بر پایگاهها و زیرساختهای نظامی متمرکز بود که نیروهای آمریکایی از آنها استفاده میکردند.
تضمین ناامنی
در میان همه کشورهای منطقه، امارات متحده عربی بیشترین فشار حملات تلافیجویانه ایران را متحمل شد. پایگاه الظفره، که یکی از مهمترین مراکز عملیات هوایی آمریکا محسوب میشود، از نخستین اهداف ایران بود. هدف ایران از حملات به مواضع آمریکا در کشورهای منطقه دو جنبه داشت. نخست، مختل کردن عملیات نظامی آمریکا علیه ایران و دوم، وادار کردن دولتهای میزبان جهت پایان دادن به همکاری نظامی با واشنگتن و اخراج نیروهای آمریکایی از خاک خود.
به نظر میرسد تهران در مسیر تحقق خواستههای خود موفق بوده است. نیروهای آمریکایی ناچار شدند برخی پایگاههای آسیبدیده را تخلیه کرده و به مکانهای موقت و اضطراری منتقل شوند. از همین رو میتوان گفت تجربه این درگیری میتواند در آینده پیام متفاوتی برای سایر کشورها داشته باشد؛ اینکه اعطای دسترسی نظامی به آمریکا ممکن است هزینهای بسیار سنگین داشته باشد. از پایان جنگ جهانی دوم تاکنون، کشورهایی که اجازه دادهاند آمریکا از خاک آنها برای انجام عملیات نظامی استفاده کند، معمولا این اطمینان را داشتهاند که واشنگتن قادر خواهد بود از آنها در برابر حملات تلافیجویانه محافظت کند.
در اغلب عملیاتهای گذشته – از نبرد با داعش در عراق و سوریه گرفته تا حمله به عراق و آزادسازی کویت در سال ۱۹۹۱ – کشورهای میزبان با تهدید جدی و گستردهای از سوی دشمنان آمریکا مواجه نشدند. علت این وضعیت، برتری قاطع عددی و فناورانه ارتش آمریکا نسبت به رقبایش و همچنین ویژگی فناوریهای نظامی آن دوره بود که معمولاً به سود طرف مدافع عمل میکرد. برای نمونه، در جریان جنگ اول خلیج فارس، ایالات متحده با استقرار جنگندههای پیشرفته خود در پایگاه اینجرلیک ترکیه توانست تهدید نیروی هوایی عراق علیه این کشور را تا حد زیادی خنثی کند. اما شرایط امروز متفاوت است.
قدرت پهپادهای ایران و دشواری رهگیری آنها – حتی برای پیشرفتهترین ارتشهای جهان – نشان میدهد کشورهایی که به آمریکا دسترسی نظامی میدهند، در آینده با خطر بسیار بیشتری روبهرو خواهند بود. در عین حال، این تحول تردیدهایی جدی درباره اعتبار تضمین امنیتی آمریکا ایجاد کرده است. تولید انبوه موشکهای بالستیک و پهپادهای شاهد هزینهای بهمراتب کمتر از ساخت سامانههای پیچیده دفاع موشکی برای رهگیری آنها دارد.
بنابراین، حتی اگر آمریکا همچنان برترین قدرت نظامی جهان باقی بماند، در صورتی که رقبایش از الگوی ایران – یعنی حملات گسترده و همزمان موشکی و پهپادی علیه کشورهای میزبان – پیروی کنند، حفاظت از این کشورها برای واشنگتن بسیار دشوار خواهد شد. در چنین شرایطی، بسیاری از دولتها ممکن است پیش از اعطای دسترسی نظامی به آمریکا، بار دیگر درباره پیامدهای این تصمیم بیندیشند. اگر ایالات متحده در آینده با رقیبی قدرتمند چون ایران روبهرو شود، جلب اعتماد کشورهای میزبان دشوارتر نیز خواهد شد.